ناگفته های پنهان زندگی

ماه آخر

چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۳۱ ق.ظ

امروز وارد هفته 35 شدم. از هیکل خودم بدم می یاد. شکمم بزرگ شده . همیشه از شکم بزرگ بدم می یومد. از شما چه پنهون برعکس همه که از دیدن خانم باردار یه جور حس ترحم و دلسوزی دارن من هیچوقت خوشم نمی یومد. الانم از خودم خوشم نمی یاد.

در مورد زایمان هم باید طبیعی بزام عزیزان. راه دیگه ای ندارم. ولی دکترم گفت طبیعی بدون درد برات در نظر میگیریم که اذیت نشی.

دارم یواش یواش باهاش کنار می یام. پدر همسر هنوز تو بیمارستانه. حداقل تا یه هفته دیگه هم باید بمونه. همسر هم که اینروزا بیشتر وقتش پیش پدر و مادرش تو بیمارستانه.

انقدر مسئولیت پذیری تا حالا ازش ندیده بودم. حداقل نسبت به من که اصلا اینجوری نیست.

اینروزا هوا خنک شده. شبها وقتی پنجره بازه خوابیدن خیلی می چسبه بخصوص وقتی میرم زیر پتوی گرم و نرمم.

ولی دچار کمبود خواب شدید هستم. در طول شب چند بار بیدار میشم. دوباره خوابیدن هم برام سخته.

خواهر شوهر هم دیشب با قطار اومد الان خونه مادربزرگه هست. احتمالا امروز می یاد خونه ما. خودش هست با پسرش. قراره دو هفته ساری بمونه. حالا احتمالا خونه فک و فامیلای دیگه شونم میره. اما اگه خونه ما هم باشه مهم نیست. چون شرایط منو میدونه و از من توقعی نداره. همه کارها رو خودش انجام میده.

ولی کلا من تعطیلاتم دوست دارم تو خونه بدون مزاحم باشم. ولی همین که شوهرش نیست و من میتونم لباس راحت بپوشم جای شکرش باقیه.

سیسمونی پسرم هم تقریبا تکمیل شده یه چند تا چیز مونده که اونها رو هم باید بخرم. اتاقش خوشگل شد. وسایلشم خوشگلن. خوشم اومد. حالا نوبت خودشه که دیگه یواش یواش داره آماده میشه بیاد تو این دنیا.

کاش میشد تو یه کشور دیگه بدنیاش می آوردم ولی متاسفانه الان اصلا شرایطشو نداریم.

راستی چکهای اردیبهشت هم با قرض و قوله بالاخره پاس شد. حالا مونده پول بند باف نینی و اسپلیت .

این ماه درگیر این دو مسئله هستیم. این دو تا  رو هم حل کنیم فکر کنم از ماه دیگه شرایطمون نرمالتر بشه.

البته با ورود نی نی هزینه ها بالاتر میره. ولی خب همینه دیگه.

دلم چایی میخواد با شکلات تلخ. ولی کو چایی؟ چرا اینقدر بی منطقن؟ خب خیلی ها بنا به دلایلی نمیتونن روزه بگیرن. چرا یه سالنی رو اختصاص نمیدن برای اونها؟ ما حدود 9 ساعت تو اداره ایم. چرا سرشونو عین کبک میکنن زیر برف و همه چی رو ندید میگیرن؟ که چی مثلا؟ به زور میخوان بگن اینجا همه روزه ان. بابا نیستن. من تو اداره هر کسی رو میبینم داره یواشکی یه چیزی میخوره. پس کی روزه ست اینجا؟؟؟؟؟

خیلی تشنمه. آب خوردم ولی انگار تشنگیم رفع نمیشه.

تا چند روز قبل مدیر مرخصی استعلاجی بود ما همکارا میرفتیم اتاق مدیر اونجا چای ساز داره مینشستیم راحت چایی شکلات میخوردیم بعد میرفتیم اتاقمون.

الان دو روزه مدیر برگشته سر کار. نمیشه بریم اونجا بساط پهن کنیم.

من اگه بتونم تا آخر خرداد می یام سر کار. دیگه اوایل تیر زایمان دارم . باید بمونم خونه.

البته همین الانشم اداره اومدن برام سخته. ولی خب تو خونه هم عصبی میشم و اصلا وقتم نیمگذره.

فعلا که هفته دیگه تعطیلات زیاد داریم بعدشم فقط 2 هفته میمونه.

این دو هفته رو هم بتونم دووم بیارم دیگه بعدش میرم مرخصی.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۰۹
پرنسس معتمد

نظرات  (۱۲)

واقعا از بی خوابی نگو که من رو به موتم، من نزدیک به 2 هفته است که اصلا خواب درست و حسابی رو تجربه نکردم. 

بعدشم گفتی که شکمم بزرگ شده حرص نخور، به این فکر کن که قراره یه کوچولو وارد زندگیت بشه اینش خوبه. 
پاسخ:

شما اگه نمیتونین خوب بخوابین میتونین قرص خواب بخورین. مثل اگزازپام 10. بدون نسخه هم میدن. چرا استفاده نمیکنین. ولی من نمیتونم فعلا قرصی  بخورم.

کوچولو  بیاد دوباره خودمو می یارم رو فرم.

وییییییییییییی من به جای تو ذوق و هیجان دارم برای اومدن نینی :)))
همسرت احتمالا اون روی مسئولیت پذیریشو برات موقع زایمان رو کنه ،مردا همینن هر چقدر هم بچه نخوان جونشون درمیره برای بچه ایشالا روزای خوبی در انتظارته  
دوست من زایمان طبیعی بدون درد انجام داد بیمارستان خصوصی راضی بود ،پرنسس جون اصلا نترس دوستم می گفت انقد برخورد پرسنل اونجا خوب بوده که دردو براش قابل تحمل می کرده ایشالا بیمارستان شما هم پرستار و مامای خوش اخلاق داشته باشه 
ماه رمضون هم شده مسئله بابا هیشکی حال روزه نداره بیدار میشم سحری چند تا تک و توک چراغ روشنه ،نصف بیشتر جامعه روزه نیستن ولی این سخت گیریا نمی دونم برای چیه من خودم روزه م والا بخدا تا بحال ازآب و غذا خوردن کسی ناراحت نشدم 
ای بابا ...
پاسخ:

ذوق داری عزیزم؟ انشالله نی نی خودت. مسئولیت پذیری همسر فقط در موارد بحرانی خودشو نشون میده. و از نظر همسر منی که تو ماه 9 بارداری هستم اصلا شرایط بحرانی ندارم. ولی پدر همسر که تو بیمارستانه و کلی پزشک و پرستار بالا سرشه و مادرش هم 24 ساعت کنارشه شرایطش بحرانیه. بیشتر وقتها من تو خونه تنهام. نمیفهمه اگه حالم بد بشه کسی نیست به دادم برسه. نفهمه دیگه. چیکارش کنم؟

خیلی دلم میخواد از زایمان طبیعی بدون درد بیشتر بشنوم و اطلاعات کسب کنم. یعنی تجربیات مامانهای گرام رو بدونم. بیمارستان من خصوصیه. بیمارستان خوبیه. ولی کلا رفتار کادر بیمارستانها زیاد دوستانه نیست. یعنی تا بحال خیلی مهربون ندیدمشون. حالا امیدوارم اون روز باهام مهربون باشن.

منم قدیما که روزه میگرفتم از غذا خوردن دیگران ناراحت نمیشدم. اصلا برام مهم نبود.

نماز روزه تون قبول پهلوون.

۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۳ مژگان از گرگان
سیسمونی گل پسرت مبارک باشه. ولی پرنسس خیلی نامردی! قول عکس خونه ت رو دادی و نذاشتی! الانم که فقط میای تعریف میکنی از سیسمونی! آقا اینطوری قبول نیس! شنیدن کی بود مانند دیدن! اینا رو گفتم که به یه نتیجه گیری برسیم! اونم اینکه هفته دیگه تعطیلات زیاد داره هاااا! اگه کسی بخواد تو وبش عکس بذاره فرصت خوبیه! مدیونی اگه فکر کنی منظورم تویی! :)) برای چک ها هم خدا رو شکر به سلامتی پاس شدن و راحت شدی. ان شاالله برای مراحل دیگه هم پولش به راحتی و از جایی که فکرشو نمیکنی جور میشه. برای مرخصی هم فکر کنم یکی دو هفته قبل از زایمان خونه باشی خوبه چون هوا خیلی گرم میشه بیرون نیای بهتر کمتر اذیت میشی! منم اواخر بارداریم میخواستم دو هفته آخر مرخصی بگیرم ولی از اونجایی که دخترم عجله داشت نتیجه ش این شد که من شنبه رفتم سر کار دخترم یکشنبه به دنیا اومد! :|:|:|
پاسخ:

آهان. در مورد قول دادن گفتی. اینجا همه میدونن من وقتی قول بدم اصلا بهش اعتباری نیست. پس زیاد روقولهای من حساب نکن عزیزم. ولی در مورد سیسمونی باشه بزار تکمیل بشه حتما عکس اتاق پسری رو میذارم. چو ن9 ماه خونه ام احتمالا وقت و حوصلشو دارم . البته اگه پسری خیلی اذیتم نکنه. امیدوارم بچه آروم و خوشخوابی باشه.

دخترت چند هفته متولد شد؟ چی شد که عجله داشت؟ پس تو هم تا آخر بارداریت رفتی سر کار. اینجا همکارا معمولا یه ماه مونده به زایمان، استعلاجی میگیرن. ولی من فعلا قصد ندارم استعلاجی بگیرم. البته از اول تیر دیگه نمی یام.

۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۶ مژگان از گرگان

سلام پرنسس جان. آدرس پیج اینستام اینه:

moje_el

اگه تمایل داشتی خوشحال میشم اونجا هم در ارتباط باشیم. اگه خواستی فالو کنی قبلش پیام بده که بدونم تویی. چون من غریبه ها رو فالو نمیکنم

پاسخ:
سلام عزیزم. برات request  دادم. آخر ID م عدد 1751 داره. ولی من تو پیجم اصلا پست ندارم ها. اونم بزار به حساب تنبلیم. ولی تصمیم دارم پسرم که بدنیا اومد پستهای جدید بزارم.
۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۲۵ بانوی تیر ماهی
سلام مامانی پرنسس ^ـ^
دیگه آخراشه مطمئن باش دیگه این دفعه روزها به سرعت میگذره و لذت بغل کردن نی نی رو میچشی ♥

ایشالا خدا به همه یه نی نی سالم و صالح عطا کنه ^_^
پاسخ:

سلام تیر ماهی جونم. دیدی تیر ماه هم داره میرسه. روزها که میگذره ولی خب من همچنان استرس زایمان رو دارم. امیدوارم نی نی م صبر کنه تو تیر بدنیا بیاد. تو خرداد هنوز نارسه. بعدشم من با خرداد ماهی ها نمیتونم راحت کنار بیام.

ایشالا خودتم یه نی نی سالم به موقع ش می یاری عزیزم.

منم تو حاملگی ازاینکه شکم بزرگ بشه خوشم نمیاد،دیدی یه عده تا ماه نه شکمشون چه کوچیک میمونه،دوست دارم اونجوری بشم😁.
به نظرمنم باید تو اداره جات و اینجور جاها،یه جایی رو درنظر بگیرن واسه اونایی که نمیگیرن یا نمیتونن،همین کارارو کردن که همه از دین بدشون اومده دیگه.یامثلا میری بیرون میبینی همه روزه خواری میکنن دل ما روزه دارا آب میشه😁خب اگه کافی شاپ ها دایر باشه میرن اونجا میخورن دیگه،شکموهایی مثل منم نمیبینن دلشون بخواد.
سیسمونیش مبارک،ان شاالله خرید دامادیش.
پاسخ:

منم شکمم خیلی ضایع بزرگ نشده. ولی باردار که بشی دوست داری بچه ت خوب وزن بگیره. برای همین اگه شکمت خیلی کوچیک باشه ناراحت میشی فکر میکنی بچه رشد نکرده.

آخیییییی. دلت آب میشه؟؟؟؟ پس منم دیگه در ملا عام روزه خواری نمیکنم . راست میگی بعضی ها کم طاقتن اذیت میشن.


ای جان خداروشکر دیگه آخراشی 
سه ماه اول من خیلی میخوابیدم الان شبا دیروقت خوابم میبره دیگه به اخراش برسم هلاک میشم فکر کنم 
منم راستش به طبیعی فکر میکنم یعنی احساسم میگه سزارین نمیشم !
ولی حتما حتما بعد که بسلامتی فارغ شدی بیا از تجربه زایمان بگو

پاسخ:

تو هفته چندمی مهتاب جان؟ منم سه ماهه اول خیلی خابالو بودم. الان بیشتر شبها تو خواب و بیدارم. خوابیدن سخته.

مجبوریم به طبیعی فکر کنیم چون اینجا خیلی سخت میگیرن.

می یام از تجربه م میگم . البته اگه زنده بمونم. انقده میترسم........

چه جالب فک کنم با خالم یه موقس زایمانتون و اینکه اسم بچه هاتونم یکیه😍
پاسخ:
چه تفاهمی داریم من و خاله خانم.
انشاءالله که بسلامتی زایمان میکنی من کلی انرژی مثبت برات میفرستم 
من الا هفته 19هستم
پاسخ:
مرسی عزیزم. پس تو هم نصفشو گذروندی به سلامتی. انشالله تا آخرش خودت و نی نی صحیح و سالم باشین.
سلام پرنسس جان. بسلامتی دیگه کم کم افتادید توی سراشیبی و انشاالله بخوبی و سلامت زایمان کنید. این ماه رمضان در دیگر کشورهای اسلامی همراه جشن و سروره در کشور ما غصه چطوری یواشکی خوردنه. هیچ کس روزه نیست اما همه مجبورن وانمود کنند که روزه هستند. مثلا فردی در شرایظ شما باید غذا و آب و چای بموقع مصرف کنه اما کو انسانیت و درک. امیدوارم در تعطیلات هفته آینده بتونید خوب استراحت کنید.
پاسخ:

سلام مژگان عزیزم. آره دیگه آخراشه. ولی این آخری ها  انگار بیشتر داره طول میکشه. ولی بالاخره تموم میشه. مرسی عزیزم.

تعداد روزه دارها خیلی کمه. راستش من تو اداره فعلا فقط 2 نفر رو دیدم که روزه ان. بقیه دارن یواشکی میخورن.

واقعا باید درک کنن که یه سری آدمها به هر دلیلی نمیتونن روزه بگیرن باید شرایط رو برای اونها هم مهیا کنن. ولی خب خودشونو میزنن به نفهمی. کاری هم نمیشه کرد.

استراحت که نداشتم عزیزم. ولی خب همینکه اداره نمی یومدم بازم خوب بود.

فسقل منم تیرماهی :)
ان شالله این چندهفته رو به سلامتی بگذرونی و تو دلی ت صحیح و سالم به دنیا بیاد. الهی خودتم سلامت باشی.
پاسخ:

شنیدم تیر ماهی ها خیلی خوبن. خیلی هم مامان دوستن. از این بابت خوشحالم. خدا فسقل شما رو هم حفظ کنه. خودتم انشاءالله سلامت باشی عزیزم.

ناراحت نباش مردی که نسبت به خوناده ش مسولیت پذیره بعدا نسبت به زن و بچه ش هم همین جوریه حالا شاید فرصت ابراز برای تو نداشته 
پاسخ:
راست میگی. با این حرفت خیلی موافقم. منم از این مسئولیت پذیریش بدم نمی یاد. فاکتور مثبتیه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی