ناگفته های پنهان زندگی

۱ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

بنظر من مدلینگ یکی از سخت ترین شغلهای جهانه. حالا چرا؟؟؟؟؟

چون خودم تجربه اش کردم. چطوری؟؟

الان میگم.

جونم براتون بگه که خواهر بنده کارمند هستن ولی از دوران طفولیت علاقه شدیدی به آرایشگری داشتن.

یه مدت بعد از دانشگاه کلاس میرفت و منو به زور بعنوان مدل با خودش می برد و هزار و یک بلا سر موهام و صورتم می آورد که چی بشه؟؟؟؟

آرایشگری یاد بگیره. اون موقع ها هر دو مجرد بودیم و  عین سگ و گربه همیشه به جون هم می یفتادیم. منم تا دلتون بخواد نق و نوق میکردم. نمیذاشتم قسر در بره.

تا اینکه خواهر اینجانب ازدواج کردن و بعد بچه دار شدن و بعد کارمند و ....

خطر از سر ما رفع شد و ما رو به حال خودمون رها کردن.

چند وقت پیش متوجه شدم که خواهرم دوباره رو آورده به علاقه دوران طفولیتش. در کنار کارمندی میخواد مدرک آرایشگری رو هم بگیره. ( مسته به خدا)

در روزهای اول به من پیشنهاد داد که می یاد جهت مدلینگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم هپتا. یعنی ابدا. دیگه دم به تله نمیدم. برو یه مدل بیکار پیدا کن. دخترتم هست ماشالا بزرگ هم شده مدل خوبی هم میشه برات.

یخورده لب و لوچه آویزون کرد ولی درنهایت بخیر گذشت و دست از سر من برداشت تا اینکه........

هفته پیش روز دوشنبه بهم زنگ زد گفت من دوره آموزشیم تموم شده فقط باید امتحان بدم  برای امتحان می یای مدل من بشی؟؟؟؟

گفتم دخملی چی؟؟؟؟ چرا اونو نمیبری؟؟؟ گفت دخملی امتحان داره. بیکاره مگه؟

گفتم من بیکارم؟؟؟؟ گفت آره میری خونه لنگاتو دراز میکنی فیلم میبینی دیگه. کار که نمیکنی. کار میکردی خونه ات همیشه گند نمیکرد. غذا مذا هم که همیشه آماده میخری. شوهرت هم که دیر می یاد خونه. فعلا تو دست و بالم از تو بیکارتر ندارم.

گفتم جان من مارو بیخیال شو. من از مدل شدن متنفرم. گفت حالا اینبار رو بیا انقدر ناز نکن.

گفتم چرا فلانی رو نمیبری؟؟؟؟؟ جواب: صورتش تپله نمیتونم خوب درش بیارم.

فلانی چی؟؟؟؟ جواب: سنش زیاده. چروک داره قشنگ نمیشه.

فلانی؟ فلانی؟ فلانی؟؟ رو همه یه عیبی گذاشت.

گفتم چه اصراری داری من بیام؟؟؟؟ گفت خنگول یه مدل خوشگل میخوام که اگه آرایشو خراب کردم (بعبارت دیگه ریدم تو قیافه اش) خیلی ناجور نباشه. حداقل خودش خوشگلی داشته باشه بنظر کارم خوب بیاد.

تازه دوزاریم افتاد خواستم چند تا آپشن دیگه بدم هر چی فکر کردم دیدم نه از من خوشگلتر موجودی نداریم. درنتیجه به دعوتش لبیک گفتم (کاش لال میشدم نمی گفتم)

جونم براتون بگه قرار بود من فقط برای امتحانش برم. بهم گفت راستی من باید یه بار صورتتو آرایش کنم یه تمرینی برام بشه.

گفتم خب بیا خونمون گفت نمیشه باید بریم پیش استادم. ای بابااااااااااااااااااااا.

گفتم خب باشه کی بری؟؟؟ گفت همین امشب.

اون روز ساعت 5 اومدن دنبالمو منو بردن پیش استادش. من هیچ آرایشی نکرده بودم که خانم راحت منو بیارایند.

استادش تا منو دید گفت تو مدل به این خوبی داشتی چرا زودتر نیاوردیش؟؟؟؟؟ ذوق مرگ شدم میخواستم بگم تازه اصلا آرایش ندارم بذار آرایش کنم ببینی چقدر خوشگلم (اصلا هم از خود متشکر نیستم) ولی نگفتم.

چشمتون روز بد نبینه. دقیقا 4 ساعت فکر کنین 4 ساعت من رو یه صندلی ناراحت بی حرکت نشستم تا اون لس موس (خواهر گرامی) منو آرایش کنن. دیگه یکساعت آخر در حال انفجار بودم میگفتم بیشعور تموم نشد؟

میگفت ساکت باش تکون نخور.

بعد از 4 ساعت بیحرکت نشستن و خشک شدن تمامی عضلات بدنم بالاخره رفتم قیافه خودمو دیدم.

باز هم چشمتون روز بد نبینه. نمیدونین منو به چه ریخت و قیافه ای درآورده بود.

بهش گفتم چشمامو چرا وصل کردی به ابروهام؟؟؟

مییگه سایه چشمه خنگه. گفتم میدونم سایه ست. چرا اینجوری؟ شبیه ومپایر (vampire) شدم.

میگه تو نمیفهمی خیلی هم قشنگ شد.

میگم این خط سیاه چیه رو دوتا گونه هام. میگه خنگول اولا سیاه نیست قهوه ایه. دوما رژ گونه ست.

گفتم رژ گونه مگه نباید پخش بشه چرا عین سرخ پوستا دوتا خط صاف کشیدی رو صورتم.

گفت تو بلد نیستی نمیدونی این مد جدیده.

گفتم خب حالا اونها به کنار. لبم چرا آویزونه؟؟؟ چرا خط لبمو کج کشیدی؟؟؟؟؟ درضمن چرا تا نوک دماغم آوردی خط لبو؟

گفت بده لبتو قلوه ای کردم شبیه پروتزی ها شدی؟؟؟؟

گفتم تورو خدا من کی میتونم این آرایشو پاک کنم؟؟؟؟؟

گفت چرا پاک کنی ؟ برو خونه به شوهرت نشون بده.

گفتم قربون دستت نیاز نیست. نذار همچین تصویری از قیافه من تو ذهنش ساخته بشه.

بعد استادش اومد و ایرادای کارشو بهش گفت و نتیجه اینکه نیاز به تمرین بیشتر داره. و مدلشو روز پنج شنبه هم ببره آموزشگاه و دوباره روش تمرین کنه.

گفتم مدل؟؟؟؟؟؟ کدوم مدل؟؟؟ خواهرم گفت خب تو دیگه. قراره روز امتحان تورو ببرم دیگه.

یا خداااااا من بازم باید همچین ساعاتی رو تحمل کنم؟

گفت یه باره دیگه نق نزن.

خلاصه اینکه یه بار دیگه روز 5 شنبه همین بساطو داشتیم. بدتر هم بود چون بعد از آرایش استادش مجبورم کرد ژستهای مختلف بگیرم و عکس هم بندازم.

از مدلینگ متنفرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررممممممممممممممممم

از عکس انداختن و ژست گرفتن بیشتررررررررررررررررررررررررررر

فردا مرخصی گرفتم. که برم مدل خانم بشم و امتحان بده. دعا کنین قبول شه دست از سر کچل من برداره. من طاقتشو ندارم. از الان عزا گرفتم برای فردا صبح.



۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۵ ، ۱۵:۳۱
پرنسس معتمد