ناگفته های پنهان زندگی

یک عدد توپ متحرک

شنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۵۵ ب.ظ

سلام بر دوستان عزیز.

بنظرتون واقعا عجیبه من تو ماه 9 بارداری رانندگی میکنم؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا همه منو متعجب نگاه میکنن؟؟؟؟؟؟ مگه رانندگی ضرر داره برام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خواهرم میگه تو با اون شکمت پشت فرمون جا میشی؟؟؟؟

خب چرا نشم؟؟؟؟؟؟؟  صندلی رو تنظیم کردم دیگه. فقط کمربند بستن برام سخت شده. بیشتر وقتها کمربندمو با یه دستم نگه میدارم یعنی از شکمم فاصله میدم و با دست دیگه رانندگی میکنم.

خب بدون ماشین برام سخت تره. مامی میگه بگو بابا بیاد ببرتت. خب من نمیتونم وابسته باشم. هر روز بیاد منو برسونه بعد بیاد منو برگردونه. اعصابم خراب میشه. دلم میخواد اختیارم دست خودم باشه.

شکمم عین توپ سفت و محکم شده. و دقیقا هم گرد هست. فرزند عزیزم ما رو زیاد لگدبارون میکنه. ولی به صدا و حرفای من واکنش نشون میده. آخیییییییییی. کوچولوی منه. بعضی وقتها خیلی آرومه تا دست میکشم رو شکمم میگم کوچولو کجایی؟

سریع تکون میخوره  و اینطوری باهام ارتباط برقرار میکنه. خیلی کنجکاوم ببینم نی نی م چه شکلیه. تو هفته 36 هستم. اگه اجازه سزارین داشتیم حدود 2 هفته دیگه نی نی بغلم بود. ولی هییییییییی هییییییییییییییییییییییی هییییییییییییییی

یکی از این روزهای کزایی که به تنهایی سوار ماشینم شدم و رفتم برای پسملی خرید کردم موقع برگشت تو آسانسور منزل همسایه طبقه pent house که طبقه 5 میشه رو دیدم. خانمه بهم گفت منو میشناسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم نه. گفت ما تو مدرسه با هم همکلاس بودیم. وقتی اسمشو  گفت دقیقا یادم اومد. یعنی اسمش تو ذهنم بود ولی قیافه ش اصلا.

یه پسر 10 ساله هم کنارش بود. بچه ش بود. یه نگاه به شکمم کرد و گفت بچه دومته؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم نخیر عزیزم اولیه. فکرکنم پیش خودش متعجب شد که چرا اینقده دیر.

خب من اروپایی فکرکردم و اروپایی عروسی کردم و اروپایی بچه دار شدم. والا. مگه همه باید مثل هم زندگی کنن.

راستی همکلاس اسبق همسرش پزشک هست. نپرسیدم خودش چیکارست. وقت نشد چون من زود پیاده شدم.

خواهر شوهر هم برگشت خونه ش. تو مدتی که خونمون بود تمام پتوهامو انداخت ماشین لباسشویی. تمام روبالشی ها و رو تشکی های مهمان رو ریخت ماشین لباسشویی. عروسکهای نازنینم رو هم همینطور.

نصف بیشتر ظرفهای تو کابینت رو درآورد شست خشک کرد گذاشت سر جاش. یه سری ظرفها رو هم جاهاشونو عوض کرد.

با هم رفتیم بازار برای خرید مابقی سیسمونی. اونجا هم طبق نظر ایشون کلی خرید کردیم که تو اون لحظه فکرمیکردم خیلی بی مورده. ولی بعد که فکر کردم دیدم نه خب لازم بود.

تقریبا سیسمونی تکمیل شده. فرش اتاقش رو هم خریدیم و پهنش کردیم.

پدر همسر هم از بیمارستان مرخص شد و حساب کتاب کرد که تو این مدت همسر چقدر براش خرج کرده. مبلغ 4 میلیون تومن بود که خدارو شکر کارتشو داد همسر طلبشو بگیره که طلبشو گرفت.

تو سایت بند ناف هم ثبت نام کردم. حالا باید بریم اونجا قرارداد ببندیم.

فعلا منتظرم ببینم نی نی کی تشریف فرما میشه.

راستی مهتاب جون رمزتو عوض کردی من نمیتونم با رمز جدیدت وارد بشم. حروف بزرگ و کوچیک رو هم رعایت میکنم ولی بازم نمیشه. رمزتو اگه فقط عدد بزاری فکر کنم همه مشکلات رفع بشه. (البته ببخشید فضولی کردما)



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۱۹
پرنسس معتمد

نظرات  (۱۵)

۱۹ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۱۳ مژگان از گرگان

سلام بر توپ قلقلی متحرک! منم تقریبا تا روزهای آخر بارداری رانندگی کردم. البته میگن از هفت ماهگی به بعد خطرناکه ولی به نظر من خطرناک نبود:)

منم خیلی از دوستامو میبینم دو تا بچه دارن و بچه اولشون 10-9 ساله س! راستش من تو اینجور مواقع حسرتشون رو میخورم! همیشه میگم کاش منم زود ازدواج میکردم و الان بچه هام اینقدر بزرگ بودن! هم الان راحت بودم هم تو سن جوونیه بچه هام خیلی پیر نبودم! ولی حیف .... بیخیال خدا کمک کنه مادر خوبی برای بچه (هام) باشم.

دست خواهر شورت درد نکنه کاراتو انجام داد (عمه س وظیفه شه :) )

پاسخ:

سلام مژی بانو. بنظر منم اصلا خطرناک نیست. اگه منظورشون خطر تصادفه، خب تو هر ماشینی باشیم بازم این خطر وجود داره. حالا وقتی خودم رانندگی میکنم بیشتر مراقبم. سعی میکنم ویراژ ندم. البته فقط سعی میکنم. بعضی وقتها به سان قدیمها پامو میذارم رو گاز و لایی میکشم بعد به خودم می یام و از هیکلم شرم میکنم.

ولی من دوست نداشتم زود ازدواج کنم حس میکنم نیاز داشتم جوونی کنم. الان اصلا حسرت جوونی بر باد رفته ندارم. حسابی مجردی زندگی کردم و الان اصلا پشیمون نیستم. ولی کاش بعد ازدواج زودی بچه می آوردم حداقل تا الان بچه م از آب و گل در اومده بود و الانم مجبور نبودم طبیعی زایمان کنم.

خواهر شوهر؟!!!! والا نمیدونم چرا همه چی رو کثیف دید بنظر من همه تمیز بودن. حالا بدم نیومد که تمیزتر شدن ولی اگه بخوایم منفی نگر باشیم اسم اینکارو میشه گذاشت فضولی.

ماشاالله تو خیلی خوبی که نه ماه رانندگی کردی من اون اوایل همسر میگفت بشین میگفتم نهههههه به شکمم فشار میاد 😨😁
به نظرم خیلی خوب کاری کردی رانندگی کردی و مستقلی 
چه خواهرشوهر خوبی دستش درد نکنه 
آتلیه بارداریم برو
سیسمونی هم بارک باشه 
من رمزمو دادم به کسی متاسفانه کامنتم عمومی شد مجبور شدم عوض کنم فعلا رمز ندارم هروقت پست جدبد گذاشتم رمزشو میفرستم 
پاسخ:

اوایل که اصلا سخت نبود ولی حالا یکمی سخت شد ولی بازم امکان پذیره. آتلیه باید برم. ولی از تو چه پنهون لباس سایز الانمو ندارم باید برم بخرم بودجه نداریم. و اگرم بخرم بعدا برام کاربردی نداره. باید یه جوری لباس رو جور کنم و برم عکس بندازم.

مرسی عزیزم. انشالله سیسمونی نی نی شما.

خواهر شوهر کلا همیشه خونه ما رو نظافت لازم میبینه نمیدونم چرا. من به این تمیزی. به این کدبانویی.

من پست آخرتو نخوندم. رمز اونو بهم بده. یه حسی بهم میگه اون تو جنسیت نی نی نوشته شده. حداقل خودت بگو.  دخمل داری یا پسر؟

سلام پرنسس جان. خدا رو شکر که حال عمومیتون خوبه.خوشحال شدم که پدرهمسر مرخص شدند و مخصوصا که هزینه درمانشون رو بهتون برگردوندن. خدا رو شکر. امیدوارم حال دلتون خوب باشه و این مدت رو بی دغدغه سپری کنید. بسلامتی سیسمونی که حاضر شد و بند ناف رو که ثبت نام کردید و تکلیف زایمان هم بهرحال روشن شد. دیگه کم کم منتظر خبر ورود شازده پسر باید باشیم. مراقب خودتون باشید.
پاسخ:

سلام مژگان عزیزم. منم خوشحال شدم از بیمارستا ن مرخص شد حداقل همسر دیگه هر روز پا نمیشه بره بیمارستان تا آخر شب بمونه. الان هر روز بعد از کار پا میشه میره خونه مادربزرگه تا آخر شب می مونه. خب الان فرقش چیه؟؟؟؟ آها حداقل اینجا تو شهر خودمون هست. بیخ گوشمه. پول رو هم خدا رو شکر گرفت حالا میتونیم بریم اسپیلیت بخریم اگه همسر دل بکنه از خونه مادربزرگه انشاءالله امروز فردا دیگه اینو هم میخریم و خیالمون راحت میشه.

مراقبم عزیزم. خبر ورود شازدمو حتما بهتون میدم. (البته اگه زایمان طبیعی زنده در بیام)

اوخی هرچی به روزای زایمان نزدیک تر شی هیجانش بیشتره
زایمان بدون درد هم خوبه و اگه دکترت وارد باشه اصلا درد نخواهی داشت
فقط چون درد نداری که بخوای زور بدی اکثر موارد بچه رو با دستگاه میکشن بیرون که طبیعیه و همه جاییه
باز خوبه شانس شما بدون درد اختراع شدددد
رانندگی هم ایراد نداره فقط تو این شهرای شلوغ بخاطر امنیت خودت نشینی بهتره

پاسخ:

ونوس جان بیشتر از هیجان ترس دارم. و همچنین بیصبرانه منتظرم از این وضعیت پنگوئن وار نجات پیدا کنم.

زایمان بدون درد میگن خوبه ولی اون آخراش میگن همچنان درد هست ولی خب کمتر میشه. شما طبیعی زایمان کردین یا سزارین شدین؟

چشم سعی میکنم دیگه رانندگی نکنم.

سلام پرنسس جون 
آفرین پدر شوهر ،خدا روشکر پولتونو داد ایشالا هیچ وقت براشون مشکلی پیش نیاد شما هم به سختی نیفتین ،مرسی خواهر شوهر گل کاشته خخخ اصن این پستتو کامنتاش تمجید از خانواده ی شوهر باشه خخخخ
کم کم داریم نزدیک میشیم به لحظات عرفانی تولد نینی ،ایشالا به سلامتی به دنیا بیاریش :)))))

پاسخ:

سلام آیلین بانوی عزیز. خوبی؟ آره نگران بودم این پوله از دست بره و هیچوقت برنگرده ولی برگشت. خواهر شوهر گل کاشته؟؟؟؟؟؟؟ نمیدونم والا. ولی من اگه برادر داشتم و خواهر شوهر میشدم هیچ وقت تو مسائل خونه و زندگی عروسمون دخالت نمیکردم. و طوری برخورد نمیکردم که فکرکنه من همه چیز خونشو کثیف میبینم. من به شخصه این رفتار رو دخالت میبینم.

ها داره می یاد. داره می یاد. داره می یاد . مرسی عزیزم. انشاءالله همه نی نی ها سالم باشن.

۲۲ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۱۹ بانوی تیر ماهی
سلام مامانی ^ـ^
مطمئنم که پسملی تیر ماهی خواهد شد ^ـ^
عزیزم چقدر حس خوبیه یه تو دلی داشته باشی که با حرف زدن باهاش آروم بشی و حس آرامش بگیری درسته ؟ ^ـ^
چه خواهر شوهر خوبی داشتی :-)
پاسخ:

سلام تیر ماهی جونم. پسملی تا الان که صبر کرد این 3-4 روز رو هم صبر کنه دیگه صد در صد تیر ماهی میشه.

حس خوبیه؟ نمیدونم. خیلی خسته شدم. دیگه تحمل ندارم. از خودم و هیکلم و شکم گنده م بدم می یاد. راستشو بگم؟ هنوزم حس خاصی بهش ندارم. حالا بزار بیاد بیرون ببینم بهش علاقمند میشم یا نه. همسر میگه من آدم بی احساسی هستم. خب یکمی کم احساس هستم ولی بی احساس دیگه نه.

خواهر شوهر!!!!! والا چه عرض کنم.

خوب فکر کردم تو ازش خواستی انجام بده کاراتو ،دیگه حرفی ندارم :/ در این حد دیگه ندیده بودم خدا به دادت برسه موقع تولد نینی
پاسخ:

من معمولا از هیچ کس کمک نمیخوام. کلا شخصیتم اینطوریه که دوست دارم مستقل باشم و برای زندگیم خودم تصمیم بگیرم. از این تمیز کردن های افراطی هم خوشم نمی یاد. خواهر شوهر کلا اینجوریه. هر دفعه می یاد خونمون میگه یه کارگر بیار خونه رو تمیز کنه. انگار همیشه خونه م کثیفه. در صورتیکه من بطور منظم کارگر می یارم و خونه م همیشه در حد معقول تمیزه. شاید همه چی برق نزنه ولی تمیزه. اون دلش میخواد هم هچی از تمیزی بدرخشه. بنظرم وسواس تمیزی داره.

نگران نباش کلا قوم شوهر تصمیم دارن بعد بدنیا اومدن نی نی بیان لنگر بندازن. خواهر شوهر که اولیشه. البته اینجا بهش نیاز دارم. چون مامی خودم نمیتونه زیاد کمکم کنه. مامی خودشم داره از پدره پرستاری میکنه. 

اوم طبیعی بودم و فاتحمو خوندن
بنظرم زایمان طبیعی زمان های قدیم واقعا طبیعی بود. الان دکترا یا ماما حوصله ندارن زیاد معطل شن تا از راه میرسن تیغو برمیدارن و میفتن به جون مریض. همون تعداد بخیه که قراره به شکم و وقت سزارین بخوره به ماتحت! میخوره اونم بدون بی حسی! یعنی درد زایمان یک طرف بود و بخیه زدنهاش یک طرف😢😢
ولی خب بدون درد کلا اذیت نمیشی دیگه. ان شاءالله به سلامت نی نی بیاد بغلت و مست بدن خوش بوی پسرت شی
پاسخ:

پس طبیعی بودی. آره الان خیلی دستکاری میکنن. ولی بازم فکر میکنم قدیما سخت تر بود. خیلی ها میگن بدون درد خوبه. حالا نمیدونم شایدم خوب باشه. ولی توی طبیعی چیزی که آزار دهنده ست اینه که تکلیفت معلوم نیست. مشخص نیست نی نی کی تشریف فرما میشه. آدم دائم باید منتظر باشه. بلاتکلیفی رو دوست ندارم.

مرسی عزیزم. منم بیصبرانه منتظرشم.

جدا چطوری رانندگی میکنی؟ تصورش یکم سخته😁
منم از کار خواهر شوهرت خوشم نیومد، حتی اگه نیتش کمک باشه من دوست ندارم کسی تو خونم کاری انجام بده، مخصوصا از خاندان شوهر!
چه خوب پدرشوهر نگفت پولی که دادین باشه صدقه سر سلامتیم و پسش داد😁
پاسخ:

دیگه ما اینیم عزیزم. آره منم از این مدل کاراش خوشم نمی یاد. منم دلم میخواد برای خونه زندگی خودم، خودم تصمیم بگیرم.

پدر شوهر اگه این حرفو میزد که همسر رو قیمه قیمه میکردم. والا. تو گرما داشتیم آب پز میشدیم. بالاخره اسپلیت رو هم خریدیم عسیسم.

سلام عزیزم
تا چشم بهم بزنیم نی نی جا خوش کرده تو آغوشت😍
انشالله که زایمان راحتی داشته باشی
خداروشکر که پدر شوهر هزینه ها رو برگردوند وااالا
منم از کار خواهرشوهر خوشم نیومد چون هرکسی اختیار خونه اش رو داره و نباااید بقیه دخالت کنند در ظاهر و اسما محبت ولی در باطن نه اونم کی؟ قوم ظالمین 😕
پاسخ:

سلام فری خانوم عزیزم.

آره دیگه آخراشه. ولی دیگه خیلی سخت شده. طاقتم تموم شد. فقط منتظرم نی نی بیاد بیرون راحت بشم.

واقعا نگران اون هزینه ها بودم که به سلامتی برگشت.

خود خواهر شوهر هم اگه خانواده شوهرش بیان خونه ش اینکارا رو بکنن ناراحت میشه. چرا فکر نمیکنه شاید منم ناراحت بشم؟

پرنسس جونم حالت خوبه ؟
سلام پرنسس جان. خوبید؟ نمیدونم تا الان زایمان کردید بسلامتی یا نه؟ ولی امیدوارم همه چیز بخیر و خوشی انجام گرفته باشه و شما پسر نازتون رو در بغل داشته باشید. دلمون تنگه براتون.
۰۳ تیر ۹۷ ، ۱۱:۱۴ مژگان از گرگان
سلام مامانی. تو این هوای گرم چجوری نفس میکشی؟ ان شاالله نی نی به سلامتی دنیا بیاد راحت بشی. بارداری تو تابستون واقعا سخته
۰۳ تیر ۹۷ ، ۱۷:۵۰ بـانـوی بـرفـی
سلام عزیزم
خوبی؟
چرا پست نمیزاری 
نکنه نی نی بیاد وبت تعطیل بشه
ایشالا که زایمانت راحت باشه
فک کنم نینی به دنیا اومده دیگه 
وییییییییییییی دلم ضعف رفت ،بماچش :*

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی