ناگفته های پنهان زندگی

سال 1397

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۳۵ ق.ظ

سلااااااااااااااااااااااااام به دوستان عزیزم. سال نوی همگی مبارک. انشاء الله سال خوب و خوش و پربرکتی داشته باشین.

آخیش بالاخره عید تموم شد و از دست این مهمانای نوروزی راحت شدیم. تموم نمیشن. یکی می یاد میره بعد اون یکی می یاد بعدش یکی دیگه می یاد.

آقا یکی به این شوهر بیشعور ما بفهمونه که مهمانهای نوروزی رو که صرفا جهت عید دیدنی می یان به زور برای شام نگه نمیدارن. بعدش هم نمیرن فلان قدر پول بدن غذا بخرن و کلی بریز و بپاش کنن. اونم تو این شرایط مالی ما که تا خرخره قسط و چک داریم و به زور از پسش بر می یایم.

انقدر تو این عید و تعطیلات خرجهای الکی و بیخود کرده که حد و حساب نداره. حاتم طایی هم هست به این و اون پول هم قرض میده. اونم کسی که 6 ماه پیش هم 10 میلیون تومن ازش قرض گرفته و هنوز پس نداده و حالا حالاها هم نمیتونه پس بده بازم ازش تقاضای پول میکنه و این آقا بدون اینکه به شرایط بحرانی خودش فکر کنه خیلی راحت پولو به حساب طرف میریزه.

نمیدونم از دست این ولخرجیهاش به کی باید شکایت کنم. هیچ کس نمیفهمه. به خانواده خودم که نمیتونم بگم. خانواده خودشم از این بدترن . کلا این چیزا حالیشون نمیشه. باری به هر جهت زندگی میکنن. جوری خرج میکنن که انگار امروز آخرین روز زندگیشونه و باید همه پولاشونو همین امروز خرج کنن.

چقدر از این بی برنامگی ها بدم می یاد. یه ذره آینده نگر نیستن این خانواده.

بعد اونا طرز زندگی مارو قبول ندارن. همش میگن آدم باید از مال و اموالش استفاده کنه و لذتشو ببره.

همین طرز فکرشون بوده که کوفت ندادن به بچه هاشون.

به شدت هم خودشونو قبول دارن و فکر میکنن بهترین روش زندگی رو خودشون دارن انجام میدن.

بگذریم از این مقوله و برسیم به عید شلوغ پولوغ امسال.

من مثلا قرار بود امسال مراعات کنم و زیاد خودمو خسته نکنم. تا دلتون بخواد مهمانی رفتیم و مهمان اومد خونمون.

آقا هم که خوش تعارف. دیوانه م کرد از بس به همه اصرار کرد لنگر بندازن و انداختن.

خوبه میدونه من توانایی پذیرایی کردن و دولا راست شدن رو ندارم نکبت.

تازه برای سیزده به در هم میخواست منو ببره ارتفاعات جنگلی و ....

هوا تقریبا سرد بود بخصوص تو ارتفاعات.

که البته با مخالفت سرسختانه من مواجه شد و بالاخره منتهی شد به خونه مادربزرگ آقا.

هم اونجا جمع شده بودن و کلی غذاهای خوشمزه خوردیم . ولی خب چون تا آخر شب اونجا بودیم دیگه خیلی خسته شده بودم.

دیروز هم جاتون خالی تولد یکسالگی بچه دخترعموی همسر دعوت بودم. هیچکدوم از لباسام اندازه م نمیشد. بالاخره یه پیراهنی پیدا کردم که تونستم توش جا بشم. اتفاقا خوشگلم بود. همونو پوشیدم و چند تا عکس هم انداختم که از این دوران باشکوه بارداری عکس هم داشته باشم.

آخه تو عکس انداختن خیلی تنبلم.

تولد هم خوب بود ولی واقععا حوصله میخواد . من چرا اصلا حوصله این کارها رو ندارم. کی حال داره برای بچه ش تولد بگیره.

خیلی خسته کننده ست. نمیدونم شاید موقع ش که بشه  منم حوصله داشته باشم. ولی راستش با شناختی که از خودم دارم بعید میبینم.

بعد تولد هم اومدم خونه از اون همه سرو صدا خسته شده بودم. خونه رو تاریک کردم و رفتم رو تختم دراز کشیدم تا همسر هم اومد و با هم سریال دیدیم و بعد خوابیدیم.

الان تو ماه 7 بارداری هستم. بی صبرانه منتظرم این ماههای آخر هم بگذره و من خلاص شم از این وضعیت پنگوئن وار.

خوابیدن خیلی سخته. اینکه مجبورم فقط به پهلو بخوابم اذیتم میکنه. و این باعث میشه اکثرا شبها بیدارم و همیشه احساس خستگی دارم. ولی همینکه میتونم غذا بخورم برام کافیه. چون یادمه اوایل خیلی برای غذا خوردن اذیت میشدم و از همه غذاها بدم می یومد.

شکمم هم بزرگ شده. بیریخت شد هیکلم. ولی مهم نیست بعد زایمانم خودمو دوباره می یارم رو فرم.

نمیدونم چرا اصلا انگیزه برای هیچ کاری ندارم. حتی به بچه هم فکر میکنم میگم اوه حالا کی میخواد بچه بزرگ کنه.

در مورد زایمان هم تصمیممو گرفتم . باید سزارین بشم. به دکترم میگم. اگه قبول نکرد دکترمو عوض میکنم و یه دکتری پیدا میکنم که برام این کار رو انجام بده تو سزارین هم بیهوشی کامل میگیرم نه بی حسی از کمر.

همه کسانی که از کمر بی حس شدن بعدش دچار سردردهای وحشتناک شدن که من اصلا تحملشو ندارم.

بعدشم امیدوارم زایمان زودرس نداشته باشم. یکم نگران این قضیه هستم. چون اصلا مراعات نمیکنم.

هنوز سیسمونی نخریدم. هنوز اسم برای بچه م انتخاب نکردم.تمام کتاب اسو زیر و ر وکردم . یعنی هیچ اسمی نیست که من بپسندم. نمیدونم چرا.

نی نی هم خیلی تکون میخوره. بعضی وقتها شبها که به پهلو میخوابم یهو بیدار میشم میبینم متمایل به سمت شکمم خوابیدم نکنه نی نی اذیت بشه . نیمدونم والا. بالش بارداری هم نگرفتم. حوصله بیرون رفتن و خرید کردن رو ندارم.

شوهره هم زیاد همکاری نمیکنه باهام.

خلاصه اینکه فکر کنم پتانسیل افسردگی بعد زایمان گرفتن رو دارم. از همین الان بی انگیزگی رو کامل حس میکنم.

کارهای خونه هم تکمیل شد. آپارتمان ما خدارو شکر خیلی ساکته. فقط یه واحد هست که دو تا بچه فوق شیطون داره که یکسره تو خونه میدوان و جیغ و داد میکنن و از بخت ما دقیقا بالای واحد ما هستن.

و ما هر روز شاهد شیرین کاریهای این دوستان عزیز هستیم.

همسر عصبانی میشه و حرص میخوره. تا حالا دو بار هم زنگ زده به پدره شکایت کرده ولی چه فایده......

هنوز به هیچکدوم از همسایه ها روی خوش نشون ندادم. نه سلام و احوالپرسی گرم نه چیز دیگه ای.

الان با خودشو ن فکر میکنن من چه ادم عنق و بداخلاق و رو اعصابی ام. فکر کنم چشم ندارن منو ببینن.

برعکس همسر باهاشون خوبه. الان فکرمیکنن این آقا چقدددددددددددر مودب و با شخصیته.

چه جالب دقیقا برعکس فکر میکنن.

آقا پول نداریم اسپیلیت بخریم. به زودی هوا گرم میشه و تو هوای شرجی اینجا باید له له بزنیم.

تا آخر خرداد اوضاع مالی مون خیلی بیریخته. بعد از خرداد حداقل دیگه چک نداریم. فقط قسطا میمونه.

من اسپیلیت میخوام. از اون خونه اسپیلیتو نیاوردیم. چون مال مامانم اینا بود. خودشون خریده بودن. مال خونه بود.

همسر گفت برداریم ببریم ولی من مخالفت کردم گفتم دندت نرم خودت برو بخر.

حالا خشک و تر دارن با هم میسوزن. خداییش اگه لیاقت داشت انقدر سخت نمیگرفتم. ولی ثابت کرد که لیاقت نداره و قدر محبت رو نمیدونه.

وای چقد نوشتم. خسته شدم. حالا برم به امورات مملکت رسیدگی کنم . فعلا تا بعد.......

مهتاب جونم رمز پست جدیدتو به من ندادی.



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۱۸
پرنسس معتمد

نظرات  (۷)

۱۸ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۲۸ مژگان از گرگان

سلام پرنسس عزیز. مجددا سال نو مبارک باشه. اول از همه یه چیزی بگم! تا دیدم پست جدید گذاشتی سریع تا پایین اومدم ببینم عکس گذاشتی یا نه که دیدم زهی خیال باطل! عاقا ما کلا بیخیال شدیم :)))) در مورد دید و بازدید عید هم واقعا خدا رو شکر تموم شد! من که واقعا از این خاله بازیهای عید بدم میاد! امروز میریم خونه طرف! طرف فردا میاد خونه ما! دقیقا عین خاله بازی دوران کودکی! از همه بدتر اینکه به خاطر هوای بد و شرجی و رطوبتی شمال نمیشه وسایل پذیرای رو تو ظرفاش گذاشت و بذاریم رو میز! هر بار قبل از اومدن مهمون میریختم تو ظرف بعد از رفتنشون میذاشتم تو یخچال یا کیسه فریزر که رطوبت نگیره! اوف چقدر خسته کننده بود! همش دعا میکردم همه مهمونا تو یه روز بیان و برن راحت بشم ولی اینطوری نشد!

منم چقدر غر زدمااااااااااا!!!

در مورد بالش بارداری اصلا کوتاهی نکن! فوق العاده س! خوابیدن باهاش خیلی راحت و لذتبخشه! من حتی تو دوران بارداری مسافرت هم که میرفتم با خودم بالش بارداریمو میبردم! حتما برو بخر!

پاسخ:

سلام مژگان جان عزیزم. ببخشید بدقولی کردم و عکس نگذاشتم. والا واقعا وقت نشد. همش درگیر مهمان بازی بودیم. امان نمیدادن بهمون. منم دقیقا بعد از هر مهمان هم هچی رو مجبور بودم جابجا کنم و با ورود مهمان جدید دوباره بیارم وسط. وایییی چقدر خسته شدم.

خودمم دلم بالش بارداری میخواد بعضی وقتها از پتوم بعنوان بالش استفاده مییکنم خیلی راحت تر میخوابم. واقعا احتیاج به یه تکیه گاه دارم. تنبلی رو بذارم کنار میرم حتما میخرم.

سلام پرنسس جان. خداروشکر خوبی.نی نی هم خوبه. این بی حوصلگی وکسل بودن خیلی طبیعیه. آدم حال غذاپختن هم نداره چه برسه به بقیه قضایا. استراحت کن عزیزم تا میتونی چون بعدش سرت شلوغ میشه نمیرسی بخوابی.
درمورد مآل اندیشی هم ازین جماعت اصلا نباید انتظار داشته باشی. اینا اگر طریقه درست خرج کردن و پس انداز کردن رو بلد بودن که پسرهاشون رو یک لا قبا نمیفرستادن خونه پدرزن. اینا فقط پول حروم کن هستن. دوسال یکبار میبل عوض میکنن.یخچال عوض میکنن.سرویس خواب عوض میکنن. کلا یعنی پول رو به باد فنا میدن. حالا کاش بلد بودن چی بخرن.هر بار یک آشغالی میخره میزاره خونه. تمام پولشون رو فنا کردن . حالا ما عروسها باید بشینیم تازه یاد پسرها بدیم چطور باید مدیریت مالی کرد.
دیگه ذاتشون اینه. شما حرص نخور. برای نی نی بده.
پاسخ:

سلام عزیز دلم. چقدر قشنگ این جماعت رو توصیف میکنی. دقیقا همینجوری هستن که میگی . تازه چون ما اینجوری نیستیم اونها نگاه عاقل اندر سفیه به ما میندازن و مارو خسیس میبینن. واقعا پول حروم کن هستن. منم داشتم اسباب کشی میکردم همش هی تز میدادن اینو دیگه نیار یه دونه جدیدشو بخر. اونو نیار قدیمی شده الان جدیدترش در اومده. اصلا نمیفهمیدن که اولا ما الان اصلا شرایط تعویض وسایل رو نداریم دوما من مگه چند وقته ازدواج کردم؟ همه وسایلم نو و تر و تمیز و گرون قیمتن. چرا باید عوضشون کنم؟ واااییییییی خیلی رو اعصابم بودن. ولی من اصلا محل نذاشتم بهشون. هر کاری خودم دوست داشتم انجام دادم. هیچ چی رو هم عوض نکردم.

کاش پسراشون مدیریت مالی رو یاد میگرفتن. همسر من که اصلا نمیتونه یاد بگیره. منم دیگه حرص نمیخورم. بعضی وقتا با خودم میگم من که به هدفم رسیدم کاری کردم همسر ماشین برای خودش خرید . خونه هم خریدیم. دیگه بقیه ش یه جوری درست میشه دیگه.

من الان که باردارم درک میکنم چقدر خانوم باردار به استراحت توجه نیاز داره واقعا نگه داشتن مهمون اونم شام و ناهار خیلی عذابه بعدشم به نظرم مهمون نباید بمونه چون همه میدونن باردار و براش سخته بریزو بپاش جمع کنه پذیرایی و...
اخی عزیزم نی نی تکون میخوره من تازه اول راهم 
من الان دقیقا اصلا نمیتونم غذا بخورم بوی غذا حالمو بد میکنه چی میحوردی جز غذا ؟
اگه منظورت وبلاگ منه همون رمز که برات فرستادم اخرین بار فعلا همونه 
پاسخ:

آره واقعا تو دوران بارداری خیلی نیاز به استراحت داریم. منم که آخر سال سر کار خیلی خیلی سرم شلوغ بود و خسته شدم و کلا هم فقط 4 روز تعطیلات داشتم برای عید قصد استراحت داشتم امااااااااااااااااااااااااااااا نمیفهمن که.

نی نی تو هم به موقع ش تکون میخوره عزیزم. تا سه چهار ماه اول غذا خوردن سخته. ولی باید بخوری. من همراه غذاهام دوغ میخوردم که بتونم راحت تر با غذا کنار بیام. کلا چیزای سرد خوردن برام راحت تر بود. مثل خیار. دوغ. ماست. چیزای گرم معده مو اذیت میکرد. بادام درختی خام هم معده رو آروم میکنه. موز هم برای معده خوبه. کلا حجم کم غذا بخور. ولی اصلا نگران نباش خیلی زود حالت خوب میشه. میوه هم برات خوبه. اذیت نمیکنه. بخور.

آره منظورم وبلاگ تو بود. آخه اون رمز رو میزنم خطا میده . حالا دوباره امتحان میکنم.

به به پرنسس گلی 
سلام عزیزم 
آدم ولخرج و خسیس به یه اندازه رو مخن کاملا درکت می کنم ،یه دوستی دارم از ولخرجی شوهرش می‌گفت حس نفرت دارم بهش اصلا به فکر پیری و کوری نیست فقط تو لحظه خرج می کنه دلم براش کباب شد ، پرنسس حالا تو سعی کن یه کم قسط و چک و اینا سبک شد برا خودت پس انداز کنی والا با این توضیحات شوهرت به فکر آینده نیست تو این اوضاعتون بدخرجی می کنه 
چه زود گذشششششششت یعنی الان ماه هفتمه ؟؟؟؟ 
الهی ،سختی می کشی ولی همینکه نی نی رو بغل کنی همه ش یادت می‌ره ،نیس که چند تا شیکم زاییدم کوه تجربه م 
پاسخ:

به به آیلین بانو. چطوری؟

واقعا ولخرجی هم یه جور بیماری روانیه. البته اینا اصلا مدیریت کردن رو بلد نیستن. کجا باید یاد میگرفتن؟ خونه پدرشون؟ اونا بودن که همچین بچه هایی تربیت کردن و ول دادن بیرون. والا.

من همیشه پس انداز میکنم. چه چک و قسط باشه چه نباشه. ذاتا آدم آینده نگری ام. ولی فعلا که درگیر بدهی ها هستیم.

زود گذشت؟؟؟؟؟؟ واقعا زود گذشت؟؟؟؟؟؟؟ من که پدرم در اومد. ولی کمتر از سه ماه دیگه نی نی م تو بغلمه. خیلی کنجکاوم ببینم چه شکلیه. اصلا نمیتونم هیچ تصوری ازش داشته باشم.

۲۲ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۲۴ بـانـوی بـرفـی
سلام عزیزم
سال نو مبارک
خدارو رو شکر من تو دوران بارداری خیلی راحت بودم همه خودشون مراعات میکردن
ولی واقعا درک نمیکنم مهمون های عید رو که واسه بازدید میان بخوای واسه همون وعده نگه داری خیلی رو مخه حداقل میشد بگی مثلا واسه فردا بیان یعنی واقعا به شوهرت چیز
ی نگفتی؟
عزیزم بعد که بچه به دنیا بیاد تو خیلی بیشتر از الان به استراحت و خواباحتیاج داری چون بچه چند ماه اول ساعت خوابش افتضاحه امکان داره نصفه های شب بیدار بشه یا اصلا تا صبح نخوابه 
پاسخ:

سلام عزیزم. سال نو تو هم مبارک.

خیلی خوبه که مراعاتتو میکردن. البته من انقدر نق میزدم به جون همسر که زیاد نتونست مانور بده . یکی دوبار مهمونا رو نگه داشت که خودش رفت غذا رو از بیرون خرید. ولی کلا هر مهمانی میخواست بیاد میگفت برای شام نگهش داریم؟؟؟؟؟؟؟ که من مخالفت صد در صدمو اعلام میکردم و نمیذاشتم. کلا نمیدونم چرا انقدر مهمان دوسته. با وجودیکه امسال مجبور بود تو پذیرایی کردن کمکم کنه. با اینحال نمیدونم چرا  عشق اینو داره فک و فامیلش بیان خونش و بمونن. خوشش می یاد تو جمع فامیلاش باشه.

میدونم بعد بدنیا اومدن بچه استراححت تعطیله ولی حداقل خودم از این محدودیت در می یام. خسته شدم از این وضعیت. دلم میخواد راحت و سبکبال راه برم. پله ها رو تند تند بالا پایین برم. برم پیاده روی. راحت بشینم راحت بخوابم. راحت غذای بیرونو بخورم. واقعا اینهمه محدودیت اذیتم میکنه.


عزیزم سال خوبی داشته باشی.
تا میتونی استراحت کن که نی نی بیاد دیگه استراحت تعطیل.
اگه واقعا فک میکنی پتانسیل افسردگی بعد زایمان داری یا مامانت نمیتونه زیاد پیشت بمونه و به گل پسرت رسیدگی کنه از الان که فعلا وقت داری دنبال یه پرستار خوب باش که بیاد خونه ات و کمک حالت باشه.چون بچه روزای اول خیلی مراقبت میخواد
پاسخ:

تو هم سال خوبی داشته باشی نگین جان.

مامانم که زیاد نمیتونه بیاد. ولی نگران نباش مامان و خواهر همسر از همین الان همه برنامه هاشونو چیدن بیان لنگر بندازن و از بچه مراقبت کنن. اتفاقا اینبار از اینکه میخوان بیان خوشحالم. به خودمو بچه میرسن. از مهمانهای وقت و بی وقت هم پذیرایی میکنن و کمک حالم میشن. پرستار نیاز نیست عزیزم.

استراحت الان اصلا بهم نمی چسبه. از به پهلو خوابیدن خسته شدم. اذیت میشم. تازه خوب هم نمیتونم بخوابم. از شب تا صبح 10 بار بیدار میشم. منتظرم زودتر نی نی م بیاد و از این وضعیت در بیام.

سلااااام عزییییزم 
سال نو شما و گل پسر مبارک
وای قربونش برم که تکون میخوره :))))
پرنسس جان یادته میگفتین پس کی تکون میخوره؟ یادته خبر نی نی دار شدن رو دادید؟ انگار همین دیروز بو ماشاالله الان ۷ ماه گذشت، دیگه زمانی نمونده تا نی نی صحیح و سالم بیاد تو بغلت ان شاالله

حرص نخور گلم، مردی بود که عنق بود و خسیس خوب بود؟ درسته فک و فامیل 
خودشن اما شما جنبه مثبتش رو بنگر ;-) 

سیسمونی گرفتید؟
اسم جیگر طلا چی شد؟ 
اسم پسر دوستم آدرین هست بنظرم قشنگه، این نوع اسامی رو دست دارید؟ هدفم پیشنهاد بود نه فضولی، مامان پرنسس جاااانم
بوس به پرنسس و نی نی
پاسخ:

سلااااااااااااااااااام شیده جان عزیزم.

سال نو تو هم مبارک عزیزم.

آره یادمه. ولی همین دیروز نبودا. برای من خیلی طول کشید. ولی بازم خدارو شکر زیاد نمونده.

منم از مرد خسیس بدم می یاد. ولی خب اینم دیگه خیلی ولخرجه.

سیسمونی تازه شروع کردم یکی دو دست لباس گرفتم و بقیه ش هم به زودی میگیرم به امید خدا.

اسم؟؟؟ نگو که دلم خونه. اصلا نمیتونیم اسم انتخاب کنیم. تورو خدا یه چند تا اسم بهم پیشنهاد بده. خیلی برام سخته انتخاب. همسر هم تو انتخاب اسم خیلی سختگیره. کلا از هیچ اسمی خوشمون نمی یاد.

بوس به خودت عشقم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی