ناگفته های پنهان زندگی

شرح حال این روزهام

يكشنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۶، ۰۲:۵۹ ب.ظ

خب دو هفته از اون تاریخ میگذره و من یواش یواش با خودم کنار اومدم. البته هنوز هم وقتی یادم می یاد انگار یکی قلبمو میگیره و محکم فشار میده.

ولی حداقل پذیرفتم که رفته و دیگه برنمیگرده. تو این مدت مراسم زیاد بود. چندین بار ختم گرفتن و من تقریبا تو تمام مراسمها شرکت کردم.

بخاطر همین هم سرماخوردم و کمی گلودرد و سرفه داشتم که مجبور شدم برم دکتر و بهم یه مقدار دارو داد که تو این یه هفته مرتب مصرف کردم تا حالم بهتر بشه.

دوره سختی بود. حالم اصلا خوب نبود. این سرما خوردگی مشکلاتی که تو بارداری داشتم رو تشدید میکرد.

خیلی بی حال بودم. نه میتونستم بخوابم نه میتونستم بشینم نه میتونستم استراحت کنم. تو هر شرایطی که بودم اذیت میشدم.

هنوز هم حالم خیلی مساعد نیست. و برای من خیلی آزاردهنده ست.

همه میگفتن بعد از 3 ماه مشکلاتت رفع میشه. ولی سه ماه من هم تموم شد و من همچنان حالم خوب نیست.

هنوز قرص معده درد رو میخورم. اگه نخورم دردش برام قابل تحمل نیست و اصلا نمیتونم غذا بخورم.

با این قرص یکمی حالم بهتره.

هوا هم خیلی سرد شده البته بقیه میگن هوا خیلی لطیفه. ولی از نظر من بی نهایت سرده.

شاید هم من فشارم خیلی پایینه. نمیدونم ولی به هر حال خیلی خیلی سردمه.

یادمه پارسال برف می یومد و من تو برف از اداره تا خونه رو پیاده میرفتم. خیلی راه بود. پیاده بیشتر از یکساعت طول میکشید. ولی عین خیالم نبود. چقدر حالم خوب بود اون موقع ها.

دلم برای اون روزا تنگ شده.

الان برف نمی یاد. فقط بارونه ولی خیلی سوز داره. حداقل برای من که اینجوریه.

سونوگرافی غربالگری اول رو هم هفته قبل دوشنبه رفتم. وای که چقدر شلوغ بود. من اول وقت نوبت داشتم ساعت 8 و نیم.

با ماشین خودم رفتم. ماشینمو گذاشتم تو پارکینگ عمومی میخواستم بقیه راه رو پیاده برم ولی حس و حالشو نداشتم تاکسی گرفتم. بعد فهمیدم چقدر راه طولانی بود چطور قدیما همه این راهها رو پیاده میرفتم؟!!!!!!!

سونوگرافی آقای دکتر تو زیر زمین یه ساختمون بود. خیلی خفه و دلگیر و بدون هوا و اکسیژن بود. وقت هم اصلا نمیگذشت.

من ساعت 8 و نیم اونجا بودم دکتر ساعت یک ربع به 10 امد. نمیدونم چرا اصلا برای وقت و اعصاب مردم ارزش قائل نمیشن.

خب وقتی دکتر یه ربع به 10 می یاد چرا ساعت 8 و نیم نوبت میدن؟؟؟؟؟

من نفر چهارمی بودم که رفتم تو. نی نی رو دیدم. هی دست و پا میزد. دکتر گفت به احتمال 90 درصد پسره.

وقتی از اونجا اومدم بیرون ساعت 10 و نیم بود. اول زنگ زدم به همسر گفتم نی نی ش پسره. بعد هم به مادر شوهر گفتم.

نمیدونم چرا انقدر ذوق کردن. واقعا دختر و پسر چه فرقی داره؟ دختر که شیرین تره.

حالا خوبه اون یکی نوه مادرشوهرم هم پسره انقدر ذوق کرد.

البته اون نوه دختریه و این نوه پسری.

احتمالا از اینکه خاندانشون منقرض نمیشه خوشحال شدن. آقا به فرض هم منقرض شه مگه سلطنت دارین که دنبال ولیعهد میگردین؟؟؟؟

خلاصه بعدش رفتم آزمایش رو هم دادم و سوار ماشینم شدم و برگشتم خونه.

مامی خونه نبود قرار بود برام غذا آماده کنه ولی مثل اینکه خاله خیلی بی تابی میکرد رفته بود پیش اون.

منم رسیدم خونه نون و یه چیزی خوردم که یه وقت هلاک نشم از گشنگی.

اصلا طاقت گرسنگی رو ندارم.

از اون روز تا الان حال نداشتم برم دکتر و نتایج رو نشون دکتر بدم.

ولی امروز دیگه قراره همت کنم. از راه اداره میرم دکتر. چون اینجوری جز نوبت های اول میشم و زیاد کارم طول نمیکشه البته دکتر ساعت 4 و نیم به بعد می یاد. منم 3 و نیم از اینجا تعطیل میشم. راستی من امروز ساعت 7 نوبت دارم. ولی اگه برم خونه دیگه بیرون اومدنم با کرام الکاتبینه.

مجبورم با همین حال نزارم برم دکتر. با همین هیبت اداری.

با تمام وجودم منتظرم این 6 ماه باقیمونده هم بگذره. میخوام حالم خوب باشه. میخوام طبیعی باشم از اینهمه بی حالی و خستگی و ضعف و بیماری به ستوه اومدم. انقدر وقت و بی وقت برای همسر گریه میکنم که بعضی وقتها بهم زنگ میزنه میگه گریه نداری؟؟؟!!!!!!!

این هفته جمعه گفتم خانمه بیاد خونه رو تمیز کنه. روز دیگه ای وقت نداشت. باید همسر رو از خونه بیرون کنم تا خانمه بتونه راحت کار کنه.

شاید اگه خونه تمیز بشه تو روحیاتم تاثیر مثبت داشته باشه. نمیدونم.

حالا این روزها تو اداره هم کارم خیلی زیاد شد. حوصله هم ندارم.

وای من چقدر نق زدم امروز. شرمنده دست خودم نیست.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۱۷
پرنسس معتمد

نظرات  (۱۶)

خاله من تا ماه آخر معدش مشکل دلشت،چون بچه دقیقا زیر دنده هاش بود،حتی نمیتونست راحت بشینه.

واقعا سردت میشه؟اولین بارمیبینم زن حامله سردش میشه😁همشون میگن خیلی گرممون میشه.

یه کم تحرکتو زیاد کن،کم تحرک باشی بعد یه مدت بدنت هم ورم میکنه وبیشتر سختت میشه،هرجور که هست خودتو راضی کن،حداقل توخونه یه کم پیاده روی کنی.
غربزن خوبه😁

پاسخ:

امیدوارم من اینجوری نباشم. من تازه فهمیدم معده درد چقدر سخت و آزاردهنده ست. همش فکر میکنم کاش جای معده م مثلا کمرم درد میکرد. بنظرم قابل تحمل تره. البته هر نوع دردی تو وجود آدم، میتونه آدمو بی تاب کنه.

آره خب سردمه. من فشارم 10 روی 6. فشار پایینم. ولی خب این بچه هم تمام خونهای تو بدنمو میکشه سمت خودش منو بی حال میکنه. فقط بیاد بیرون میدونم باهاش چیکار کنم.

باید جان در بدن باشه که بتونم تحرک داشته باشم عزیزم. من یه ذره سر پا وایمیستم سرگیجه میگیرم. غر که تا دلت بخواد میزنم. اصلا نگران این یه مورد نباش.

سلام پرنسس جون 
شما غر بزن ما می خونیم ،تو‌خودت هم نریز برا نی نی ضرر داره گریه هاتو برا همسرت بکن غراتو بیار برای ما ایشالا نی نی صحیح و سالم به دنیا بیاد 
یه خانمی بود اون موقع که رفتم سونو می گفت دو جا رفتم سونو یکیش گفته دختره یکیش گفته پسره عین خیالش هم نبود براش مهم نبود ولی من دل تو دلم نبود شانس من و اون با هم رفتیم تو اتاق دکتره گفت پسره یه کم خیالم راحت شد دو به یک احتمال پسر شدنش زیاد شد خخخخ بابا اطمینان از جنسیت جنین خیلی مهمه جنسیت مهم نیستا ولی اطمینانش چرا مهمه 
سونو شمیم درست گفته و پسره ایشالا نامدار باشه و مایه ی سربلندی 
بارداریه و عوارضش ایشالا وقتی نینی رو بغل کردی از یادت می‌ره 
پاسخ:

سلام آیلین جونم. خوبی عزیزم؟

چشم حتما به غر زدنام ادامه میدم. گریه برای همسر هم که مطمئن باش فراموش نمیشه.

باور میکنی برای منم زیاد جنسیتش مهم نیست؟ ولی یه خوبی که داره اینه که اگه دختر میشد شاید توقع داشتن ازم که یکی دیگه هم بیارم . البته من که دیگه نمی آوردم ولی حداقل اینجوری کمتر رو اعصابم میرن.

سونو شمیم هم درست بود. مرسی عزیزم.

وای از این بارداری.

۱۸ دی ۹۶ ، ۰۰:۴۵ بـانـوی بـرفـی
خدا به پدر ومادرش صبر بده خیلی سخته😔
سرماخوردگی تو دوران بارداری افتضاحه چون  همونطوری ادم بی حال هست خیلی مراقب خودت باش 
انشالله که زود این حالاتت رفع بشه منم به امید آخر سه ماه بودم ولی تا وسطای هفت ماهگی معده درد و تهوع و بیحالی داشتم بعدم که دیگه سنگین تر میشی نفس گیر میشه
غر بزن عزیزم من حستو میفهمم چون این روزا واقعا کم میاری
پاسخ:

آره واقعا سخته. الان پدره بیشتر بی تابی میکنه.

تو دوران بارداری همه چی سخته. اصلا تصورشم نمیکردم اینجوری باشه.

7 ماه خیلی زیاده. همسرم کجاست براش یه ذره گریه کنم؟؟؟؟

واقعا کم آوردم.

۱۸ دی ۹۶ ، ۰۸:۲۶ مژگان از گرگان
عزیزم حالت خوب میشه نگران نباش. این مدت فشار روحی زیادی بهت وارد شده برای همین تا الان که به سلامتی 3 ماه رو گذروندی هنوز حالت رو به راه نشده. ولی نگران نباش خوب میشی. نی نی هم ان شاالله هر چی هست سالم باشه و در آینده فرزند صالحی باشه براتون. بیشتر مراقب خودت باش
پاسخ:
مرسی مژی جون. تو تنها کسی بودی که بهم امید دادی زود خوب میشم. انشالله که نی نی م سالمه. واقعا این از همه چی برام مهمتره. چشم عزیزم.
امید نداشته باش اوضاع بهتر بشه
من روز اولم بهت گفتم
اهل انرژی کاذب نیستم که الکی بگم بهترمیشی
چون نخواهی شد
هرچی جلوتر بری،سنگین ترمیشی وبیشترازالان حال ندارمیشی
توکه اندامت برات مهم بوده یه جورایی عذاب خواهی کشید که چرا چاق میشی روزبه روز
یه حسی بهم میگه استعدادچاقی داری و بنابراین خیلی هم امیدنباش بعداززایمان دوباره برگردی سرجای اول
تازه بعدش علاوه بر مشکلات دیگه بچه هم اضافه میشه ونور علی نور میشه
اگه دکتر گفت۹۰%بچه پسره،چرا اون۱۰%رو درنظر نگرفتی وانقد زود به همسرجان ومادرش گفتی؟
درضمن بچه ی پسر مال مادره بچه ی دختر مال پدر
هررررررچیم پدرا پسری باشند،ولی احساسی که به دختر دارند قابل وصف نیست
حالا ان شاءالله به دنیا میاد وبه حرفم میرسی
درهرصورت خیلی مراقب خودت باش
اگه الان سرما و..اذیتت میکنه،درعوض بعدش بچه ات تابستونی میشه وخیالت راحته
بچه زمستونی ازوقتی به دنیا میاد تااخر عمرش سرما خورده وسرمایی هست
برخلاف بچه تابستونی که از همون اول میتونی بایه لباس بی استین ونازک ببریش اینور اونور
کلابزرگ کردن بچه تابستونی خیلی راحت تراز بچه زمستونیه
امیدوارم مادروبچه سالم وسلامت باشید
بوسبووسبوووس
پاسخ:

مینااااااااااااااااااااا کاش یه ذره بهم امید الکی میدادی.

سنگین تر شدن مهم نیست. معده دردم خوب بشه. دیوانه م کرده.

الان به تنها چیزی که اصلا فکر نمیکنم تناسب اندامه. چون بخاطر بی اشتهاییم زیاد هم وزن اضافه نکردم. کلا یک کیلو زیاد شدم.

به همسر و مادرش هم اعلام کردم احتمالش 90 درصده. ولی عیب نداره اگرم دختر بشه حالشون گرفته میشه. مهم نیست برام.

بچه م تابستونیه. ولی اگه بدونی من الان چه داستانهایی دارم. هر جا میرم از سایه خودمم میترسم که مبادا یکی سرفه کنه یکی عطسه کنه یکی بهم ویروس برسونه. دائم تو ترس و دلهره م.

مرسی عزیزم.

بوس بوس بوس.

امیدوارم خداوند کمک حالتون باشه و بتونید هم این مصیبت رو تاب بیارید هم این شش ماه باقیمونده رو بسلامتی سپری کنید.مراقب خودتون و نی نی باشید.
پاسخ:
مرسی عزیزم. 6 ماه. 6 ماه. خیلی زیاده . چشم. تمام سعی خودمو میکنم.
إ بسلامتی منم ندید میگم بچه ات مطمئنن پسره 😉
منم خیلی دختر دوست دارم 
خیلی باحال بود اوم جمله ات مگه سلطنت داریم که ولیعهد میخواین 😆😁
زودی میگذره این 6ماهم دلتم برای این روزای بارداری تنگ میشه
پاسخ:

چه جالب اکثرا خانمها دختر دوستن ولی به خاطر شرایط اطرافیان دوست دارن بچه شون پسر بشه. مثل خودم.

مهتاب جونم یه چیزی رو مطمئنم هیچوقت دلم برای بارداری تنگ نمیشه. باور کن.

۱۸ دی ۹۶ ، ۱۳:۰۴ بانوی تیر ماهی
سلام پرنسس جان :-*
چقدر روزهات پر از مشغله اس !! یکمی به خودت استراحت بده
اصن کاری رو انجام بده که به نظر خودت شادت میکنه و روحیه ات رو تغییر میده ;-) اینجوری خیلی بهتره هاااااااا
پاسخ:

تیر ماهی جونم همش در حال دوییدنم. ولی باورت میشه وقتی استراحت میکنم حالم بدتر میشه؟

کاری که شادم میکنه ؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعا نمیدونم الان چی شادم میکنه.. باید راجبش فکر کنم.

خب میدونستم حالاهمه میاند نازتومیکشندوبهت انرژی مثبت میدندوتوهی هرروز امید داری اوضاعت بهتر بشه
گفتم بذار من عین حقیقتو بهت بگم :))))
معده ات بهترنمیشه
بچه هرچی بزرگ تربشه یا هی با کله اش میره وسط معده
یاجفت پا خخخ
یوهاهاهاها...من یه زامبی هستم
درهر صورت :
اندکی صبر،سحرنزدیک است :)
پاسخ:

میناااااااااااااااااااا

دستم بهت برسه فقط.

بچه من پسر خوبیه. قول داده مامانشو بیشتر از این اذیت نکنه.

خودش بهم گفت.

فقط اندکی صبر؟ انشالله که سحر واقعا نزدیکه.

راستییییی نرگس جونم ازدواج کرد
طی یک پدیده ی عجیب اندرغریب ۴شنبه با پسری عقدکرد که اصصصصصلا دوسش نداشت
وصبح۵شنبه توکانالش پستهای شدیدا عاشقانه گذاشته تاحالا
وعجییییب عاشق سینه چاک شدیه شبه
خیییییلی براش خوشحالم

پاسخ:

واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خیلی براش خوشحال شدم. خدارو شکر که از ازدواجش راضیه.

انشاء الله خوشبخت میشه و زندگی خوبی پیش رو داره.

۱۹ دی ۹۶ ، ۰۹:۴۱ مژگان از گرگان

منم اون حدود سه ماه اول سوزش معده ی شدید داشتم! انگار یه گوله آتیش گذاشته بودن سر معده م! میفهمم چی میگی. ولی بعدش تقریبا خوب خوب شدم. برای همین امید الکی بهت ندادم. البته شنیدم که بعضی از خانوما یه سری مشکلات بارداری رو تا روز زایمانشون دارن ولی خیلی خیلی تعدادشون کمه و اکثریت بعد از همون 4-3 ماه اول حالشون خوب شد. نمیدونم باور میکنی یا نه ولی من ماه های آخر هم خییییلی راحت بودم تنها چیزی که ماههای آخر آدمو اذیت میکنه خواب شبانه اونم به خاطر بزرگ شدن شکمه! من اونقدر روزهای آخر سبک راه میرفتم که خودمم باور نمیشد اینقدر عادی دارم راه میرم. همیشه فکر میکردم ماههای اخر  مثل پنگوئن ها راه میرم ولی واقعا راه رفتنم مثل مردم عادی بود. الانم که خانومای بارداری رو که میبینم که خیلی بی حال و پنگوئن وار راه میرن با خودم میگم چرا اینا اینطورین؟! شاید میخوان خودشونو لوس کنن! البته نا گفته نمونه من عاشق این حالت پنگوئنی خانم های باردارم. یه چیز دیگه هم که قبلا گفتم من تقریبا از ماه 5-4 به بعد هر شب حداقل نیم ساعت پیاده روی میرفتم. شایدم همون پیاده روی ها باعث شد اواخر بارداری خیلی راحت و سبک  راه برم.

در مجموع امیدوارم هر چه زودتر معده درد تو هم خوب بشه و روزهای شیرین بارداری رو به زودی احساس کنی! راستی در جواب یکی از کامنت ها گفتی دلت برای بارداری تنگ نمیشه! ولی من از همبنجا بهت میگم مطمئن باش دلت تنگ میشه! شک نکن ;))

پاسخ:

مرسی مژگان جون خیلی انرژی گرفتم از کامنتت. امیدوارم منم زود خوب شم و بتونم از بارداری لذت ببرم.

وای از حالت پنگوئنی بدم می یاد. خجالت میکشم.

راستی دلم برای بارداری تنگ نمیشه. نمیشه. نمیشه.

نه نمیشه.

پرنسس عزیزم سلام
ان شاالله خوب و سرحال و سلامت و پرانرژی و با روحیه باشی عزیزم

امیدوارم معدتون زود زود خوب بشه، نمی دونم گیاهان دارویی در دوران بارداری منع مصرف دارن یا نه، شیرین بیان برای معده درد خیلی خوبه از میوه ها هم خرمالو اگه دوست داشته باشی، در کل معدتون فک می کنم ضعیفه، تقویتش کنید.

پس عزیز خاله پسره خدا حفظش کنه 
پرنسس جانم خودت یه کاری کن روحیت شاد بشه، مثلا الکی با صدای باند بخند، خخخ

این دوران هم به سلامتی و دل خوش تموم میشه و نتیجش میشه بهشت که میره زیره پاهات عزیزم

مراقب خودت و شاهزداه جانمان باش

پاسخ:

سلام شیده جونم. مرسی از اینهمه انرژی مثبت.

یکی دو روزی هست حس می کنم حالم یکمی بهتره.

فکر کنم دیگه رو به بهبودی باشم به امید خدا.

آره عزیزم پسره.

بهشت زیر پاهام؟؟؟؟؟ نمیدونم والا. یعنی الان نیست؟ من به این خوبی. به این گلی.

مراقبت شازده پسرم هستم. مرسی عزیزم

سلام پرنسس عزیز. میدونم که حالتون چه از لحاظ جسمی چه از لحاظ روحی خوش نیست اما نگرانتون شدم. هر روز میام بهتون سر میزنم میبینم پستی ندارید. امیدوارم اتفاق علیحده ای نیفتاده باشه. قربان شما.
پاسخ:
سلام عزیزم. نگران نباش خوبم. مرسی که هر روز وقت میذاری سر میزنی. اتفاق جدیدی نیفتاده. اتفاقا وبلاگمو باز کرده بودم که پست جدید بزارم. مرسی.
۲۷ دی ۹۶ ، ۱۱:۳۷ بـانـوی بـرفـی
سلام عزیزم؟
خوبی؟
چرا نمی نویسی؟
پاسخ:
سلام بانو جان. من خوبم. تو خوبی؟ اومدم بنویسم عزیزم.
۲۷ دی ۹۶ ، ۱۲:۳۶ بـانـوی بـرفـی
خوبم ممنون
منتظرم عزیزم
پاسخ:

[بوس]. [قلب].

سلام
وااای اولین باره اومدم وبت و چشمم به پست حادثه علی افتاد. ناراحت شدم و برا همتون بخصوص پدرمادرش ارزوی صبر دارم
بسلامتی توراهی هم که داری. منم دقیقا تا ماه 9 حالم بد بود
ولی بعضیا دیگه آخر 4 خوب میشن. 
مبارکا باشه
بجای قرص آلومینیوم ام جی بخور
رمزو میزارم
اول پاک کن بعد تایید کن
blueestars
پاسخ:
خیلیییییییییییییییییی پرروعه. اصلا حد و حساب نداره. واقعا از دستش راحت شدیم. دیگه تاب و تحملشو نداشتم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی