ناگفته های پنهان زندگی

نتیجه جراحی

سه شنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۴۰ ق.ظ

همسر حالش خوبه. دیشب ساعت 7 غروب مرخص شد و اسقاط اومد خونه. مثل اینکه خیلی درد داشت. یه سری مشکلاتی داشت که رفع شد همون دیشب.

امروزم رفت اداره. البته بهتر بود می موند خونه و استراحت میکرد ولی خیلی کار داشت باید میرفت.

فردا تعطیلیم به سلامتی.

ما ماجرای بیماری همسر رو به پدر و مادرش نگفته بودیم. همسر نمیخواست بگه. منم خوشحال شدم از اینکه تشریف فرما نمیشن و ما دوباره مهماندار نمیشیم.

ولی دیشب همسر به محض اینکه رسید خونه زنگ زد به مامانش همه چی رو گفت.

نتیجه اخلاقی داستان.

قراره تشریف فرما شن بیان ملاقات پسرشون. به جان خودم اگه جراحی هم نمیکرد باز یه بهانه ای پیدا میکردن می یومدن.

خونه که بند نمیشن.

منم حال و روز درست حسابی ندارم. خونه هم بسیار نامرتب و کثیفه. همسر هم که فعلا اسقاطه. تازه اسقاط هم نبود هیچ کاری نمیکرد.

یعنی به یاد ندارم من تو تعطیلاتم استراحت کرده باشم. یا مهمان می یاد خونمون یا به زور ما رو میبرن مهمانی.

دوستان عزیزی که تعطیلات براشون همون معنی تعطیلات رو داره حسابی لذتشو ببرن و روزی هزار بار سجده شکر بزارن.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۱۴
پرنسس معتمد

نظرات  (۹)

خداروشکر.
ایناچرا اینجوری ان خب.
ماوقتی بفهمیم یکی حامله س خونشون نمیریم،بریم هم یه نشستن ساده وبرمیگردیم.
چقد بی ملاحظن ایشششششش

به خانوادش گفته کجاوچی جوری عمل کرده ؟
پاسخ:

آره عزیزم همه چی رو با جزئیات گفته.

بخدا ما نه تنها خونه آدمهای باردار هیچ وقت نمیرفتیم تا جای ممکن وقتی بچه شون کوچیک هم بود نمیرفتیم مزاحمت ایجاد نمیکردیم. بخصوص اگه طرف کارمند باشه که دردبدر یه روز تعطیلی و استراحت هم باشه.

اینا برعکس ما هستن نرفتن و سر نزدن رو بد میدونن. فکر میکنن اگه نرن دیگران ناراحت میشن. بخدا ناراحت نمیشیم. خوشحالم میشیم. چرا نمیفهمن؟

۱۴ آذر ۹۶ ، ۱۰:۴۵ مژگان از گرگان

خب خدا رو شکر عمل همسرت به سلامتی انجام شد. وای پرنسس تو اسم مهمون رو میاری من انگار تمام خستگی های عالم میاد تو وجودم! مخصوصا که تو این سه ماه اول واقعا درکت میکنم دوست داری همش یه جا ولو بشی و بخوری و بخواب داشته باشی. کاش همش با خانواده همسرت تلفنی صحبت کنی و همش از خستگی و بی حالی و اینکه مدام دوست داری بخوابی و استراحت کنی حرف بزنی بلکه م به خودشون بگیرن کمتر تلپ بشن خونه تون! اگه میبینی نمیفهمن مستقیم بگو. مثلا بگو من حوصله مهمونی رفتن و مهمون داشتن رو ندارم ولی همسرم همش اصرار میکنه یا بریم مهمونی یا (مثلا) دوستاشو دعوت کنه. و از این حرفا.

پاسخ:

مژی جان باورت میشه من همش دارم پیششون می نالم که حالم بده. جون ندارم. خواب ندارم. استراحت ندارم. دیگه طاقت ندارم. معده درد دارم.

جوابشون اینه خب مادر شدن سخته دیگه. همین. در همین حد.

تازه مژی مادره همیشه به من میگه تو چون کارمندی ما ملاحظه تو رو میکنیم زیاد نمی یایم خونتون.

فکر کنم اگه  کارمند نبودم کلا بساطشونو جمع میکردن می یومدن با ما زندگی میکردن.

ببین خودشون خوب میدونن من از مهمونی رفتن و مهمونی دادن بدم می یاد. ولی توجه نمیکنن. مهم اینه که اونا شاد باشن بهشون خوش بگذره.

۱۴ آذر ۹۶ ، ۱۰:۴۹ مژگان از گرگان
تو رو خدا پیششون همش از خستگی بگو. بگو آرزو تو دلم مونده روز تعطیل فقط استراحت کنم. یا همش مهمون داریم یا مهمونی میریم. دوست دارم روزهای تعطیلی تو خونه تنها باشیم به استراحت و نظافت خونه و کارای عقب افتاده ی هفته قبل برسم تا اینکه بخوام برم مهمونی یا مهمون بیاد. باور کن تو میگی مهمون داری من چهارستون بدنم میلرزه! مهمون بد نیس ولی اینکه اینقدر بی ملاحضه باشن (مخصوصا تو شرایط الان تو) واقعا خوب که نیس بدم هست!!! اوووف لجم در اومده
پاسخ:

منم لجم در می یاد هر هفته به یه بهانه ای یه جا پلاس میشن. مردم از دستشون عاصی شدن . به خیال خودشون اهل رفت و آمدن. والا ما تو این دوره زمونه همچین خانواده ای هیچ جا نمیبینیم.

به جان خودم عروسی یزید روی قله قاف هم دعوت بشن میرن.

اصلا درکشون نمیکنم. احساس مزاحمت ندارن خونه مردم.

۱۴ آذر ۹۶ ، ۱۲:۰۲ بانوی تیر ماهی
سلام خانومی
خب خدا رو شکر که مشکلی پیش نیومده و زودتر سر پا شدن :-)

اخلاقهای مادر شوهر شبیه اخلاق مادر شوهر خواهر منه :-)) دوس داره همش پلاس باشه خونه ی اونا و متاسفانه بهت میگم که این مدل آدمها رو هیج جوره نمیشه دکشون کرد :-)) فقط باید خودت رو ریلکس کنی
پاسخ:

سلام عزیزم. مرسی.

آره خودمم متوجه شدم. از هر شگردی استفاده کردم بی فایده بود. بعد جالب اینجاست که فکر میکنن راه درستو اونا دارن میرن. و شیوه درست زندگی کردن همینطوریه. برای ما هم همیشه نسخه میپیچن. اینجا برین. اونجا برین. اون یکی مریضه برین ملاقاتش. اون یکی زاییده برین دیدنشون. اون یکی مرده برین تسلیت بگین. اون یکی بچه اش دندون درآورده برین هدیه بدین. اون یکی رفته دستشویی برین سلامت باد بگین. ماشالله با همه هم رابطه دارن. هیچکس رو هم زیر سبیلی رد نمیکنن. مثلا اگه بچه عموی خاله دایی مامان بزرگ مامان تو یه اتفاقی براش افتاده آخه به ما چه ربطی داره؟ ما فقط با درجه یک نهایتا درجه دو خانواده باید رفت و آمد کنیم نه 7 نسل و 7 پشت شما.

تازشم شما دوست داری اینجوری زندگی کنی خب برو زندگی کن. من دوست ندارم مثل شما باشم . مگه زوره؟ چه گرفتاری شدیما.

۱۴ آذر ۹۶ ، ۲۱:۱۷ بـانـوی بـرفـی
خدا رو شکر که حالش خوبه
وا عجب خانواده ای من حامله بودم هیچکس خونمون نیومد تازه میرفتم خونه ی مامانم سریع واسم اش درست میکردن با غذا میاوردن اونوقت اونا میان مهمونی
من خوش به حالمه پدرشوهر اینا نهایت سالی سه چهار بار بیان با اینکه یه ربع فاصله مونه 
پاسخ:

خیلی خوبه که خانواده شوهرت کم می یان خونه تون. خانواده شوهر من دهنمونو سرویس کردن انقدر مزاحمت ایجاد کردن. البته اینم بگم این دفعه اومدن همه کارهارو خودشون انجام دادن ولی منم خب نمیتونستم فقط بشینم پابه پاشون کار کردم ولی نه در اون حد قبلی.

ولی همون حضورشون تو خونه آدمو خسته میکنه. بخصوص اینکه روز قبلش با این حالم کل خونه رو تمیز کردم.

مردا ناز نازین دوست داشته مامانش بیاد نازشو بکشه😁😜
خب شما همون وعده که اومدن بعدش بهشون بگید خونه مامانت دعوتین الکی 
پاسخ:

مهتاب جونم شوهر من با خانواده من قهره. ما با هم اصلا رفت و آمد نداریم. با هیچکدوم از اعضای خانواده من. یعنی رفت و آمد ما فقط با فک و فامیل همسره.

بعدشم خانواده شوهر وقتی می یان خونمون با یک وعده جمع نمیکنن برن. باید حتما صبحانه و ناهار و شام باشن شب هم بخوابن تا مهمونیشون تکمیل بشه.

خدارو شکر حال همسرت خوبه و جراحی موفقیت آمیز بوده 
وایییییی بازم مهمون !!!!البته خونه ی ما هم مهمون زیاد داره ولی مهمون راه دور خیلی بد میشه ایشششش 

پاسخ:
آیلین جون تو هر شرایطی باشم خانواده همسر تشریف فرما میشن. هیچ رقمه راه نداره از زیرش در برم. یعنی تعطیلات که میشه من بجای اینکه خوشحال بشم استرس میگیرم که وای باز اینا می خوان هوار شن سرمون. هیچی هم جلودارشون نیشت. نه ترافیک. نه برف و بوران . نه طوفان . نه زلزله. نه سیل. نه آتشفشان. فکر کنم قیامتم بشه باز اینا بساط مسافرت و مهمونیشون به هم نمیریزه.
۱۶ آذر ۹۶ ، ۱۲:۴۰ بانوی تیر ماهی
دقیقاااااااااااااااا با همه ی زندگی ها کار دارن و به همه گیر میدن :-/ واقعا هیچ راه حلی نداره :-( فقط باید به فکر خودت باشی و اگه دوس داشتی برو دوس نداشتی نرو. به خاطر خودت زندگی کن نع اونا

شما چند وقته متاهل شدی ؟؟
پاسخ:
من عزیزم 4 سال پیش عقد کردم. حدودا دو سال و 9 ماهه که عروسی کردم.
۲۱ آذر ۹۶ ، ۰۹:۰۹ مژگان از گرگان

مامان خانم کم پیدایی؟!

پاسخ:
مژی نا ندارم اصلا. الان می یام.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی