ناگفته های پنهان زندگی

جراحی

دوشنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۴۷ ق.ظ

امروز صبح دیر از خواب بیدار شدم. دیر برای ما کارمندا یعنی ساعت 7. چون ساعت 7 باید تو اداره کارت بزنیم نه اینکه هنوز رو تختخواب باشیم.

صبحها چون زیاد حالم مساعد نیست نمیتونم مثل قبلنا ساعت 6 بیدار شم. تازشم امروز همسر جراحی داره. باید راهی بیمارستان میکردمش.

همسر عزیز یک عدد کیست زده یه جای حساس بدنش که این کیسته یواش یواش بزرگ شد و درواقع انگار عفونی شده بود. یک هفته 8 تا آمپول زد و تعداد زیادی کپسول خورد تا این کیست عزیز خودشو جمع کنه. حالا که اندازه نرمال شده باید بره و با جراحی برش داره.

نوبت جراحیش هم امروزه. الان همسر تو بیمارستانه من اداره. میخواستم باهاش برم ولی میترسم محیط بیمارستان و بوی بیمارستان حالمو بد کنه.

دکتر بهش گفته بود صبح فقط یه چایی شیرین بخوره.

منم پا شدم براش سنگ تموم گذاشتم یک عدد تی بگ همون چای کیسه ای رو گذاشتم توی آب جوش دادم به خوردش.

گفت یعنی روز آخر عمرمم تو نمیخوای به من یه چایی درست حسابی بدی.

گفتم تو هیچت نمیشه نترس.

میگفت اگه فلان بشم فلین بشم. موقع به هوش اومدن نفسم بالا نیاد اگه بمیرم اگه ال بشم بل بشم.

این مردا چرا انقدر ترسوئن ؟؟؟؟؟

اولین بارشه جر احی میکنه. دیشب انقدر سربسرش گذاشتم  و بهش خندیدم. میگفتم احتمالا فردا شب این موقع نکیر و منکر بالا سرتن دارن در مورد اعمالت سوال میکنن. فکر میکردی انقدر زود باید پاسخگو باشی؟؟؟؟

میگفت نگو تورو خدا من میترسم. اون دنیا دهن منو سرویس میکنن.

حالا داشت وصیت میکرد ببین من مردم بچه ام به دنیا اومد به مامانت نشونش نه. میدونم از مردن من خوشحال میشه می یاد سر قبرم میگه حقت بود که مردی زودتر باید میمردی نکبت فلان فلان شده.

بخاطر همین منم برای اینکه جواب اینکارشو بدم دارم وصیت میکنم که بچه مو نشونش ندی. مدیون 7 پشتمی اگه بچه م و بهش نشون بدی.

گفتم یعنی بعد از مرگتم نمیخوای دست از خباثت بر داری.

میگفت نه بخاطر مامانتم شده من فردا زنده میمونم.

از اونجاییکه کیست رو نقطه حساس بدنشه بسیار نگران آسیب رسیدم به اون عضو شریف بود. منم پیازداغشو زیاد میکردم انقدر ترسوندمش که قیافه ش واقعا دیدنی بود. من دلمو گرفته بودم فقط میخندیدم.

آخرش گفت نه من نمیرم جراحی کنم ترجیح میدم بمیرم برای اون عضو شریف اتفاقی نیفته.

خلاصه اینکه امروز صبح درحالیکه کلی استرس و دلهره داشت راهیش کردم بیمارستان یکی از دوستاشم باهاش میره. ساعت 2 باید برم ملاقاتش. بهش گفتم وقتی لباس سبز بیمارستان رو پوشیدی از خودت عکس بگیر برام بفرست. میگه چرا؟

گفتم ببینمت بخندم بهت یکمی شاد شم.

گفت ساکت باش من دارم از استرس میمیرم.

صبح لباسای خوشگل هم پوشید که زیبا باشه تو بیمارستان. بهش میگم چر ا انقدر خوش تیپ کردی.

میگه بیماریم خیلی ضایع و آبرو بره. حداقل خوش تیپ و تر و تمیز باشم اعتماد به نفسم نیاد پایین. شاید 4 نفر بخوان اونجا باهام دوست شن ارتباط برقرار کنن باهام.

گفتم نگران نباش با این بیماری تو هیچکس بهت نظر نمیکنه. همه ازت فراری میشن عفونی کثیف.

گفت ببین آخر عمری به چه حال و روزی افتادم.

خلاصه اینکه نمیدونم الان در حال جراحیه یا نه. حالا یکی دوساعت دیگه زنگ میزنم به دوستش حالشو میپرسم.




موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۱۳
پرنسس معتمد

نظرات  (۵)

عمل کرد؟چطور شد؟عضو شریف سالم وسلامتن؟

زن وشوهر خیلی باحالین.
عفونی کثیف خخخخ
پاسخ:

هنوز عمل نکرد عزیزم. دکترش ظهر می یاد.

مرسی عشقم. خودت باحالی.

۱۳ آذر ۹۶ ، ۱۲:۰۹ مژگان از گرگان

ای بابا مردها بدون اون عضو شریف کلا اعتماد به نفسشون میره زیر صفر که! :)))) جدا از شوخی امیدوارم عمل همسرت موفقیت آمیز باشه. عمل کرد بیا خبر سلامتیشو بده.

پاسخ:

خیلی روش حساسن. همش بخاطر همون خباثتشونه.

مرسی عزیزم. هنوز که عمل نکرده. ولی می یام حتما خبرشو میدم.

۱۳ آذر ۹۶ ، ۱۲:۴۹ بانوی تیر ماهی
سلام
آخـی حالا داماد این همه خبیث ؟؟؟ :-))) طفلی مادرت خب چه گوناهی داره خب :-/
ایشالا که هیچیشون نیس و زودتر مشکل حل میشه
پاسخ:

سلام تیر ماهی عزیزم. میدونی پایه اخلاق مامانم و همسرم خیلی شبیه همه. بخاطر همین هیچکدوم چشم ندارن همدیگه رو ببینن و اصلا با هم خوب نیستن.

آره بابا هیچیش نیست. الکی بزرگش میکنه.

۱۳ آذر ۹۶ ، ۱۶:۵۴ بـانـوی بـرفـی
مردا کلا این وقتا خیلی ترسو میشن 
انشالله که زود خوب میشه 
پاسخ:

نسبت به بیماری و مسائل پزشکی خیلی ترسوئن. احتمالا بخاطر همینه مردا زیاد دکتر نمیرن.

مرسی عزیزم.

انشاالله بلا دوره ،چقدر هردو ماشالله با جنبه این 😁من خیلی حساسم همسرمم تقریبا اگه از این شوخیا کنیم هیچی دیگه 😨
از کجا فهمید کیست داره؟
پاسخ:

سلام عزیزم. آره اگه یه فاکتور مثبت داشته باشیم اونم باجنبه بودنمونه. هیچ کدوم اصلا حساس نیستیم.

خب یدفعه یه زائده ای ایجاد شد و رشد کرد و دردناک شد. رفت دکتر فهمید کیسته.  

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی