ناگفته های پنهان زندگی

اینروزها

سه شنبه, ۷ آذر ۱۳۹۶، ۰۳:۱۶ ب.ظ

ها سخته. بارداری سخته. هر روز که میگذره رو میشمارم . منتظرم زودتر این 9 ماه بگذره من فارغ شم از این همه محدودیت. دلم غذای ناسالم میخواد. دلم میخواد راحت برم تو خیابون تو هر هوایی و اصلا نگران سرما خوردن و بیمار شدن هم نباشم.

دلم سالاد سزار و فست فود میخواد. دلم میخوادبرم ورزش کنم. دلم میخواد از پله ها تند تند بالا پایین برم. دلم میخواد حالم خوب باشه. همش حس یه آدم بیمار رو نداشته باشم. دلم نمیخواد هر نیم ساعت از گشنگی ضعف برم. از دستشویی رفتن خسته شدم. دلم میخواد شبها راحت بخوابم.

برعکس همیشه دلم میخواد خونه رو بسابم. دلم میخواد سرویس بهداشتی و حموم رو با اسید بشورم. دلم میخواد برم پیاده رویهای طولانی مدت.

هوس هیچ غذایی رو نمیکنم. برعکس فعلا اخ و پیفی ام. یعنی اسم غذا می یاد دلم یه جوری میشه. خوشم نمی یاد.

البته همه غذاهارو میخورم. دیشب نشستم بادمجون و گوجه سرخ کردم بعد یه عالمه خوردم.

خلاصه بسیار احساس محدودیت دارم. هنوز 2 ماهم تموم نشده. خیلی مونده.

لباس بارداری خوشگل هم پیدا نکردم فعلا. حالا برای اینکه زیاد بی لباس نباشم دو تا خریدم که یکیش بنظرم خوبه یکی دیگه بنظرم سایز من نیست. برام بزرگه. حالا شاید شکم عزیز اندکی بیشتر جلو اومد بشه اون لباس بزرگه رو هم پوشید.

در مورد احوالاتم. صبحها حالم بده. یعنی ضعف شدید به همراه معده درد دارم. هر چی از صبح دورتر میشیم و به ظهر نزدیکتر میشیم حالم بهتر میشه. و اما وقتی از اداره میرم خونه نزدیکای غروب دوباره حالم بده تا شب. حالم بده یعنی سوزش سر معده دارم. ضعف و بی حالی دارم. سرگیجه و سردرد خفیف هم دارم.

صبحها برای زود بیدار شدن و اداره اومدن اذیت میشم. اما روزای تعطیل که صبح خوابم تموم میشه و خودبخود بیدار میشم حالم بهتره.

نصف شب هم اگه از خواب بیدار شم بازم معده درد دارم. انگار همیشه گرسنمه. غذا میخورم زیادی سنگینم حال خوشی ندارم. غذا هم نخورم قشنگ رو به موت میشم. انگار صد سال غذا نخوردم.

خلاصه اینکه اگه قصد بارداری دارین خدمتتون عرض کنم سخته ها. در جریان باشین.

همسر هم کم کم به نی نی علاقه نشون میده. هراز گاهی میگه بچه ام چطوره؟؟؟ !!!!!

بعد میگه بیا میخوام با بچه ام حرف بزنم. میرم پیشش که با بچه اش حرف بزنه. میگه نی نی اون تو دقیقا داری چه غلطی میکنی؟؟؟ بهش میگم نمیخواد با بچه حرف بزنی. لازم نکرده.

میگه تو چیکار داری؟ من میخوام با پسرم اختلاط کنم.

میگم از کجا میدونی پسره؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! میگه یعنی پسر نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میگم مگه فرقی داره؟؟؟؟ میگه اگه دختر بشه حوصله ندارم کار و زندگیمو ول کنم و همه جا دنبالش برم که مبادا پسرا بهش چپ نگاه کنن.

گفتم جان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو که روشنفکر بودی. رابطه دختر و پسر رو عادی و طبیعی میدونستی. کلی دخترای مردمو سر کار گذاشتی. حالا چی شد؟ نوبت خودت شد غیرتی شدی؟

گفت برای همینه که میترسم. میترسم سر خودم بیاد.

گفتم حقته. تو باشی ملتو سر کار نذاری.

گفت هر کی رو تونستم سر کار بزارم تو یکی رو نتونستم. گول مالیدی سرم. بچه بودم حالیم نبود. فریبم دادی. باهام ازدواج کردی بدبختم کردی. حالا خودت کم بودی. یه نفر دیگه رو هم داری اضافه میکنی.

گفتم عمه من بود 6 ماه التماسم میکرد جواب تلفنشو بدم و اشک میریخت و روزی هزار بار اس ام اس دوستت دارم عاشقتم میفرستاد؟ گفت احتمالا همون عمه ات بود.

خلاصه این قصه سر دراز داره. رابطه پدر و فرزند هم فعلا در همین حده. محبت بیداد میکنه. البته همسر من فقط تو حرف اینجوریه. عاشق بچه ست. هر جا بچه میبینه غش و ضعف میره براش. بغلش میکنه بوسش میکنه .راه میبردش.

برعکس من اصلا حوصله بچه ندارم. بخصوص بچه های دیگران.

باید شیر بخورم. تو ماشینمه. کی میخواد اینهمه راه تا پارکینگ بره بیاره؟؟؟؟

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۰۷
پرنسس معتمد

نظرات  (۱۱)

۰۸ آذر ۹۶ ، ۱۰:۰۲ مژگان از گرگان

عزیززززززم تقریا همه این حالاتی که گفتی طبیعیه! من سوزش سر معده داشتم خیلی شدید و تکرر ادرار و اینکه تحمل گرسنگی رو نداشتم! منم تو مدت بارداری خیلی هوس فست فود میکردم ولی همسرم موافقت نمیکرد بریم بخوریم. میگفت این آت و آشغالا رو از الان نده به بچه! تو اواسط بارداری یه بار که با هم رفته بودیم مطب دکتر به دکترم گفتم خیلی هوس پیتزا کردم اشکال نداره یه بار فقط بخورم! دکترم فکر کنم دلش برام سوخت گفت یه بار اشکالی نداره! نمیدونییییی چه ذوقی کردم! از مطب اومیدم بیرون به همسرم گفت من خونه نمیام همین امشب باید بریم پیتزا بخوریم! :)))) تو دوران شیردهی هم که تا مدت های مدید از این به قول همسر آت و آشغال ها نتونستم بخورم.

در مجموع پرنسس جان از بارداری حسابی لذت ببر که نی نی به دنیا بیاد کم خوابی فوق حاد میگیری! به من کسی اینو نگفته بود برای همین خیلی اذیت شدم. من الان دارم بهت میگم که از لحاظ روحی آمادگیشو پیدا کنی.

راستی من پیاده روی زیاد میرفتم. البته زیاد یعنی روزی نیم ساعت تا 40 دقیقه فقط پیاده روی (بدون توقف دم این مغازه اون مغازه)

پاسخ:

آخ مژی تحملش سخته. البته من کلا نسبت به بی حالی و بیماری خیلی کم تحملم. بخاطر همین از این حالات بیمارگونه بدم می یاد. من دلم فست فود میخواد تنها دلیلی که نمیخورم اینه که میترسم آلودگی چیزی داشته باشن بهم سرایت کنن و دستم بمونه تو پوست گردو وگرنه بقیه ش زیاد برام مهم نیست. تازشم روزهای تعطیل همسر که برای خودش نسکافه درست میکنه دو قلوپ اولش همیشه مال منه. نخورم میمیرم.

لذت ببرم؟؟ نه کاش زودتر بگذره نی نی تشریف بیاره بیرون حداقلش ببینم این کیه اینجور دهن مارو سرویس کرده.

پیاده روی باید منم برم. یخده الان گشادیمم می یاد. بزار بهتر شم بعد میرم.

۰۸ آذر ۹۶ ، ۱۱:۳۷ بانوی تیر ماهی
یعنی واقعا زمان بارداری اینقدر سخت میگذره ؟ :-/

حالا ماههای آخر به نظرم سخت تر از ایناس . باید قوی باشی ^ـ^
پاسخ:
سخته عزیزم. سخته. ماههای آخر؟؟؟؟؟؟ هنوز نرسیدم نمیدونم. احتمالا سخت تره. قوی ام. خیلی قوی ام.
سلام ،ای جانم پرنسس جونم ،خواهرم لقمه می گرفت می ذاشت کنار بالشش شبا مث موش می جوید خخخخ چیزای مقوی بزار کنارت شب بلند شدی یدونه بزار دهنت می دونم خسته کننده است ولی خوب دیگه نینیه دیگه دلبری می کنه اینطوری :)
مواظب خودت باش برسی ماه چهارم یه زره بهتر میشی یا بهتره بگم عادت می کنی من از رو تجربه ی خواهرم میگم 
ایشالا تو هم زیاد سختی نکشی 
پاسخ:

آیلین جان اگه اینکار رو بکنم دندونام به فنا میرن. من هر شب قبل خواب مسواک میزنم. نصفه شبی لقمه بخورم دندونای نازنینمو چججوری تمیز کنم؟ ولی واقعا بعضی شبها تا بلند نشم دو عدد خرما نخورم معده م آروم نمیشه. نی نی همه جون منو میگیره.

همه میگن بعد 4 ماه بهتر میشم. امیدوارم که همینطور باشه.

مرسی عسیسم.

عزیزم ببخشید من کامنتارو خوندم یه‌موردی بود که مژگان جون گفتن برو پیاده روی به نظرم الان لازم نیست آبجی من هم می رفت از همون ماه اول که فهمید بعدا دکتر بهش گفته بود پیاده روی برای ماه پنج به بعده زیاد لازم نیست خطر هم داره  البته تنبل بازی هم درنیاری که وای من حامله م دو قدم راه نری ولی واجب هم نیست هر روز بری 
البته ببخشیدا من این نکته رو گفتم باز هرچی دکترت صلاح می دونه 
پاسخ:

آیلین جونم من تنبل تر از این حرفام. فعلا اصلا پیاده روی نمیرم. درواقع جان ندارم که اینکارو بکنم. راستی خیلی برات خوشحال شدم که نتیجه سونو رو گرفتی و فهمیدی مورد خاصی نداری. خداروشکر که سالمی.

شما خودت یه پا دکتری عزیزم.

۰۸ آذر ۹۶ ، ۱۶:۳۰ خـــانمِ کـــوهنـــورد
عزیززززززززززززززززم خندم گرفت خوندم حرفاتو

همه اینا طبیعیه سختیش همین سه ماه اوله .. من خیلی میخوابیدم عصرا که از شرکت میرسیدم خونه انگار کوه کندم الان خوب شدم ... عزیزم دندوناروو ولاااااااکن حتما حتما بالا سرت خشکبار بزار و بخور هر موقعه ای که بیدار میشی و اینکه تکرر ادرار هم طبیعیه من هنوزم زیاد میرم دستشویی .. صبحا هنوز تو تختی حتما یه نون تست یا نون خشک بخور کلا آبکی نخور که معدت حساس نشه .. 

از بوی غذا بدت میاد ماسک بزن و مخصوصا الان که فصل سرما خوردگیه حالت عادی شلغم و پرتقال و لیمو شیرین زیاد بخور .. با خودت ببر شرکت 

دیگه اینکه استرس و فکر و خیال و فشار وارد نکن به خودت که سمه برای اون فندقت
پاسخ:

چطوری همرزم؟؟؟؟؟؟؟؟

واقعا بعد از سه ماه بهتر میشم؟ خب باز جای امیدواری داره. تازه امروز وارد سه ماه شدم. یعنی روز اول ماه سوم. پس یکماه دیگه خوب میشم. من اگه بتونم بخوابم خیلی بهتر میشم. متاسفانه الان دو روزه برای خوابیدن هم مشکل دارم. اینم خیلی آزاردهنده ست. پرتقال و لیمو شیرین میخورم. استرس و فکر و خیال سعی میکنم نداشته باشم. 

نون خشک هم ایده خوبیه. باید بزارم بالا سرم. مرسی عزیزم که انقدر قشنگ راهنماییم میکنی. 

من بارداری خیلی خوبی داشتم. کمی حالت تهوع داشتم.اما نرجیح دادم تحمل کنم.باز خوبه شاغلی و سرت گرمه. بذار تکوناش شروع بشه عاشقش میشی.من حسابدارم.بعضی وقتا که حسابی زوم میکروم رو کارم یا با ارباب رجوع حرف میزدم یهو لگد مینداخت تازه یادم میفتاد باردارم.انقده حال میده
بخوای روزارو بشماری بدجور کلافه میشی. من تو ماه اخر واقعا روزشماری میکردم عذاب اور بود.

پاسخ:
من بیشترین مشکلم معده درد و سوزش سر معده امه. که خیلی آزاردهنده ست. خواب شب رو ازم گرفته. آره روزایی که سر کار نمی یام دیرتر میگذره. تازه تو محیط کار چون حواسم پرت میشه حالم بهتره. ولی درکل نگین جان خدارو شکر که این دوران رو گذروندی. راحت شدی.
بارداری خیلی سخته.
کاش یه روشی ابداع کنن که بیرون از بدن زن ها پرورش میدادنش.

پاسخ:
نیلو جان منم همش به همین موضوع فکر میکنم. کاش میشد انقدر ما عذاب نکشیم. کاش وجود بچه تو شکم انقدر هورمونها رو درگیر نمیکرد و مادر انقدر اذیت نمیشد. یا به قول تو بیرون بدن انجام میشد. مردها خیلی خوش بحالشونه. اصلا اذیت نمیشن. بهشون حسودیم میشه.
وایییی ببین کی اومده
مامان خانوم
میام میخونمت ولی حاااال ندارم کامنت بذارم
چقققققققققدر ذوق مرگ شدم که نی نی داری
رفتم به خاتون هم گفتم اونم خوشحال شد
راستی خاتون هم در شرف ازدواجه:)
صبح که گفتی باباش باهاش حرف میزد یه حس خوبی داشت
خوشحالم که همزمان هم خونه دارشدید هم بچه..
اماازاینکه محدود شدی برات ناراحتم
وامید نباش بعداز این۹ماه محدودیت هات تموم بشه 
بلکه صدبرابرمیشه
محدودیت وگرفتاری باهم
ولی درکل خییییلی خوشحالم برات
ان شاءالله به سلامتی
پاسخ:

عزیزمی. کامنت نمیدی انگار یه چیزیم کمه. انشاءالله حال تو هم خوب خوب میشه و راحت برام کامنت میذاری. چه جالب منم همش تو فکر خاتون بودم. خوشحالم که داره سر و سامون میگیره. خدارو شکر. سلام منم بهش برسون.

آره باباهه دوستش داره. کاملا مشخصه. مرسی همزمان خونه خریدن و بچه دار شدن خوبه ولی از نظر مالی یکم فشار رومون زیاد شده.

محدودیت سخته. ولی مینا جان بچه بدنیا بیاد محدودیتم کمتر میشه. مثلا من دیشب سردرد داشتم ولی نمیخواستم قرص بخورم. بخاطر همین تا صبح بیدار بودم و نتونستم بخوابم. ولی اگه بچه بدنیا بیاد حداقل میتونم قرص بخورم.

مرسی عزیزم. خیلی لطف داری. مواظب خودت باش. بوس بوس.

من آرزو دارم همچین روزایی رو ببینم سخته ولی شیرینه ،من سختیشو به جون میخرم ،همه میگن 3ماه تموم شه همه چی بهتر میشه انشاالله که برای تو هم همه چی خوب پیش بره ،مردا اکثرا پسر ترجیح میدن چون رو دختر حساسن بهشون فشار میاد 
پاسخ:
مهتاب جونم اصلا ناامید نباش. انشاءالله تو هم خیلی زود باردار میشی و روزای خوبی رو تجربه میکنی. منم منتظرم 3 ماه تموم شه زندگیم به روال عادی برگرده. در مورد مردها بخصوص مردهایی که دوران مجردیشون شیطنت زیاد کردن دلشون نمیخواد دختردار بشن و دقیقا به همون علتی که گفتم. ولی من خودم دختر بیشتر دوست دارم.
سری اول که من حامله بودم وقتی شوهرجان رو میدیدم راحت داره زندگیشو میکنه و محدود نشده آی کفری میشدم که نگو،که دیگه هر روز گریه میکردم که نمیخوام مامان بشم که نشدم.😁
راست میگن بعد سه ماه خوب میشی اما ماه آخر دوباره اذیت میشی خخخ اینم از دلداری دادن من.
زودتر این ماه ها بگذرن ببینیم نینیمون دامادم میشه یا عروسم
پاسخ:

نیلو جان تو الان بچه داری؟ مامان نشدم یعنی چی؟ چی شد؟؟

خیلی جالبه که همه منتظرن ببینن دختره یا پسر ولی خودم زیاد برام مهم نیست. من قبل اینکه باردار بشم انقدر دنبال اسم برای بچه بودم . الان اصلا حوصله ندارم دنبال اسم بگردم همش میگم اوه حالا خیلی زوده.

منم حسودیم میشه همسر خیلی ریلکس و بی خیال پیش من هله هوله میخوره منم با حسرت نگاش میکنم.

من دوبار حامله شدم،هرسری هم پوچ بود سقط شدن.
واقعاااا!من برای این چیزا خیلی ذوق دارم،حتی برای دختر همسایه هم کلی گشتم تا اسم انتخاب کنیم براش.
منم خودم حامله بشم به سونو میخوام بگم نگه جنسیتش رو،که یهو سورپرایز بشم مثل قدیما
پاسخ:

مطمئن باش ایندفعه باردار بشی دیگه پوچ نیست و یه نی نی خوشگل بدنیا می یاری.

ولی برای سیسمونی خریدن لازمه جنسیت بچه رو بدونی که بتونی راحت خرید کنی.

مطمئن باش نمیتونی تا 9 ماه صبر کنی. تازه توی یه سونو که اسمش فکر کنم آنومالی یا یه همچین چیزی هست همه اندامهای بچه از جمله اندام تناسلیشو چک میکنن . پس متوجه میشی.

من فعلا هنوز ذوق ندارم. شاید بعدا ذوقشم بیاد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی