ناگفته های پنهان زندگی

بی پولی

شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۰۴ ب.ظ

خدمتتات عارضم که وام جور شد و چک کذایی هم پاس شد و سند خانه هم به نام من و همسر شد. یعنی 3 دانگ به نام من سه دانگ به نام همسر.

نصف پول منزل رو من دادم. نصف پول رو همسر دادن. یعنی این وسط هیچگونه لطفی در حق من صورت نگرفت. ولی باز هم مهم نیست.

کارهای مربوط به اداره ثبت رو همه رو خودم انجام دادم. چقدر منو از این اتاق به اون اتاق فرستادن.

یه چیز جالب که هزینه ادره ثبت شد 100 هزار تومن. من مثل همیشه اصلا برام مبلغش مهم نبود معمولا تو کارتم به اندازه کافی پول هست.

همونجور که تو صف ایستاده بودم یهو یادم اومد تو کارتم فقط 40 هزار تومن پول هست . جالبه قبلش اون صف اصلا جلو نمیرفت به محض اینکه من فهمیدم تو کارتم پول نیست نوبت من شد. به آقاهه میگم یه دقیقه به من وقت بدین. سریع زنگ زدم همسر 100 هزار تومن پول تو کارتم بریزه.

انقده جلو بقیه آدما خجالت کشیدم. با خودشون چی فکر میکنن. میگن تو این دوره زمونه خانمه 100 تومن پول تو کارتش نیست.

کسرم شد راستشو بخواین. ولی خب همینه دیگه.

در راستای جور کردن پول منزل تمام سکه هامونو هم فروختیم.

البته سکه زیاد برام مهم نبود. ولی همینکه مجبور نشدم طلاهامو بفروشم بسیار شاکرم.

از کارهای خونه فقط مونده برم برق و گاز رو به نام خودمون بزنم. که از این به بعد قبض ها به نام ما صادر بشه.

در مورد تجهیزات داخل خونه هنوز هیچ کاری نکردیم.

چون پول نداریم. تقاضای یه وامی از اداره کردم که قبل از تقاضای من بدون کوچکترین دردسری به متقاضیان وام میدادن.

مبلغ 12  میلیون بهره حدود 22 درصد.

ولی به محض ارسال تقاضای من، معاون مالی فرمودن باید بررسی کنیم به هر واحدی سهمیه محدودی بدیم الویت بندی کنیم ببینیم به کی وام تعلق میگیره.

معمولا در اینجور مواقع ما مرفهین بی درد محسوب میشیم.

یه مورد دیگه اینکه یکی از همکارام یه پسر 10 ساله داره و برای بار دوم باردار شده و 10  روز دیگه زایمانشه. شوهر این خانم 3 روز پشت سر هم تب میکنه میبرنش دکتر میفهمن سرطان معده داره ولی از نوع خفیفش و با شیمی درمانی حل میشه.

شیمی درمانی رو که شروع کردن بدنش واکنش نشون داد و خونریزی مغزی کرد و رفت تو کما.

10  روز تو کما بود و پنج شنبه فوت کرد. این درحالیه که خانمش چند روز دیگه زایمانشه. این خانم پدر و مادرش هم قبلا فوت شدن و  مادرشوهرش هم قبلا فوت شده.

خیلی براش ناراحت شدم. خیلی دلم براش سوخت. شرایط خیلی سختی داره. تو مراسم تشییع جنازه شوهرش چندین بار از حال رفت.

امروز صبح که داشتم لباس میپوشیدم بیام اداره یه جفت جوراب برداشتم وقتی پوشیدم فهمیدم سوراخه.

خواستم عوضش کنم که گفتم حالا کی جوراب منو میبینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی اومدم اداره دیدم تو اتوماسیون پیام دادن خانمهای اداره دارن میرن خونه این خانمه جهت گفتن تسلیت و ابراز همدردی.

یهو یادم به جوراب افتاد گفتم ای شانس ..... .... .... (خودتون نقطه چینها رو پر کنین)

فکر کنم یه سیصد نفری بودن تو خونه اش که جوراب سوراخ منو دیدن. البته سعی کردم یه جوری راه برم کسی نفهمه.

خانمه شرایطش خیلی بد بود حتی نمیتونست زیاد گریه کنه سریع حالش بد میشد می یفتاد.

میگفت من بچه نمیخواستم شوهرم بچه میخواست. بهش میگفتم من کسی رو ندارم بچه مو بزرگ کنه شوهرم میگفت خودم برات بزرگش میکنم. می گفت حتی  اونقدر زنده نموند که صدای بچه شو بشنوه. میخواستم تو همون بیمارستانیکه بستریه زایمان کنم تا شوهرم صدای بچه رو بشنوه و به هوش بیاد.

تمام تلاشمو کردم اشکام سرازیر نشه ولی شد.

بعدش برگشتیم اداره. امروز هیچ کاری نکردم تو اداره حال نداشتم. ناراحت بودم برای خانمه.

امشب خونه مادربزرگ همسر شام دعوتیم. دیشب پدر و مادرش شام خونمون بودن. خدارو شکر شب نموندن برگشتن خونه مادربزرگه. امشب ما قراره بریم اونجا.

قبلش هم باید برم عینکمو تحویل بگیرم. شماره ام عوض شده دادمش عوضش کنن. تو این بی پولی پول این هم شد 360 هزار تومن. راستی ماشینمو بابام 5 شنبه برد معاینه  فنی فهمید کل اگزوزش خراب شده کلا تعویضش کرد اونم شد 320 هزار تومن.

جالبه که اون موقع که جیب پر و پیمون بود اصلا از این خرجا نداشتیم.

از همه جالبتر اینکه دستگیره در دستشویی هم همین دیشب شکست به سلامتی اون هم باید کلا تعویض بشه.

جونم براتون بگه که همسر هم 400 هزار تومن جریمه شد از یه بانکی بایت دیرکرد قسطش.

و برای پرداخت اینقسط چون بودجه کافی نداشت زنگ زد به پدرش که 500 براش بفرسته.

بعد رفت قسط رو پرداخت کنه پول از حسابش کم شد ولی قسط پرداخت نشد.

حالا از دیروز هی گوشیشو نگاه میکنه میگه چرا پولم بر نمیگرده پس.

قابل ذکره که این اتفاقها هم هیچوقت برامون نمی فتاد. احتمالا منتظر بودن جیبمون خالی بشه بعد حادث بشن احتمالا.

فعلا شرایط اینه دوستان.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۲۹
پرنسس معتمد

نظرات  (۹)

بابت خونه بازم تبریک میگم. ان شاالله بقیه پولش هم جور میشه نگران نباش! به این فکر کن که ان شاالله بعد از این همه دوندگی وقتی اسباب هاتون رو تو خونه جدید بچینید و بشینی با خیال راحت جلو تلویزیون فیلم مورد علاقه ت رو ببینی و همزمان یه نسکافه هم بخوری! اون وقت تمام خستگی های این روزا یادت میره!

در مورد همکارت هم خیلی دلم سوخت! خدا این روزهای تلخ رو قسمت هیچکسی نکنه! طفلک خانومه!طفلک اون بچه که حتی یه بار هم پدرشو ندید! طفلک همسرش که نتونست بجه شو ببینه! خیلی گناه دارن! خدا از همه به دور کنه از ما هم به دور کنه الهی آمین! واقعا سلامتی بهترین نعمته! متاسفانه ما به همه چی فکر میکنیم جز سلامتی مون که اگه نباشه کل دنیا بی ارزشه! خیلی حالم گرفته شد برای همکارت خدا بهش صبر بده

پاسخ:

مقسی عسیس دلم. تصویر قشنگی برام ساختی. چقدر هم خوب منو شناختی. دقیقا تصویری که برام ساختی نهایت آرامشه برام. بوس. بوس.

آخ آخ نگو. واقعا همه براش ناراحتن. و جالبه که جزء معدود زوجهایی بودن که همدیگه رو خیلی دوست داشتن و خیلی هم بهم وابسته بودن.


راستی در مورد هزینه های پیش بینی نشده! دقیقا باهات موافقم! ما هم زمانی که خونه مون رو عوض کردیم چون خونه جدید واقعا خرج داشت دیگه پولی برای هزینه های جانبی در نظر نگرفته بودیم! دقیقا تو همون روزا ماشین افتاد رو دور خرج! آی حرص میخوردم! اینهمه مدت فقط بنزین میریختیم مثل چی کار میکرد همین که فهمید کفگیر به ته دیگ خورده شروع کرد به بد قلقی! همینطور خرجای دیگه ای پیش اومد که اصلا براشون پولی در نظر نگرفته بودیم! البته گذشت! نگران نباش اینم میگذره! فقط سلامتی باشه ان شاالله!
پاسخ:

واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟

چه جالب!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پس همه جاییه.

من اصلا حرص نمیخورم. بیشتر خنده ام میگیره از اینکه کائنات مارو اسکول میکنه و به ریش ما میخنده.

آره بابا این هم میگذره.

هووووف میبینی بخدا
عننننقد خرج الکی تراشیده میشه که نگو
منم این مراحلو رد کردم وهمچنانم گرفتارشم
ادم اوضاعش انقد میریزه بهم که حتی موجودی خرید یه مانتو براش نمیمونه
فقطم ماایرانیا انقدخودمونو زجرمیدیم که ۶دنگ خونه ازخودمون داشته باشیم
بیشتر کشورای دیگه ملتش مستاجرند،ودرعوض این سرمایه ی هنگفتی که ما میذاریم براخونه،خرج تفریح وخوشگذرونیشون میکنند..
درهرصورت امیدوارم به زودی کارا روی غلطک بیوفته عزیزم
پاسخ:

ببین تو چندمین نفری هستی که بهم میگی بعد از خرید خونه خرج اضافی برات پیش می یومد.

برای خودمم این موضوع جالب شده.

در مورد کشورهای دیگه صحبت میکنی عزیزم؟؟؟؟

ما کجا؟ اونا کجا؟

ما همه زندگیمون در حال دویدنیم آخرشم نمیدونیم به کجا باید برسیم.

ولی بیصبرانه منتظرم برم خریدهای داخل خونه رو انجام بدم. نمیدونم چرا انقد ذوق دارم براش.

سلام پرنسس جون چه خوب بالاخره نوشتی ،ایشالا بعد یه مدت همه چیز برمی گرده به روال عادی یه کم بدو بدو داره‌ ولی آخرش خوشه 
آخ بیچاره همکارت دلم برای بچه هاشو خودش کباب شد ایشالا خدا صبرش بده 
امان از وقتی که مشکلات بفهمن پول نداریم اونوقت همه میان احوال پرسی 
پاسخ:

جمله آخرت خیلی باحال بود. دقیقا با اعماق وجودم حسش کردم.

آره خب این دوران هم بعدا خاطره میشه برامون. بهش میخندیم.

همکارم خیلی گناه داره. کاش میشد براش کاری کرد.

۳۰ مهر ۹۶ ، ۱۵:۴۸ بـانـوی بـرفـی
انشالله که وامتون جور بشه و خونه رو طبق سلیقه ی خودت بچینی
یه کم سخت میشه ولی ارزششو داره والا اینجا اگه به فکر خونه نباشی خدا میدونه چی میشه وچطوری باید زندگی کنی
اخی همکارتون بیچاره چقدر سختش شد خدا صبرش بده😔
دقیقا وقتی موجودی ته میکشه هر چی مشکل مالی هست میریزه سرت ولی میگذره
مهمونی خوش بگذره
پاسخ:

همسر هم یه بانکی تقاضای وام کرده اگه این دو تا وام جور بشه دستمون باز میشه. بعد میتونیم بریم خونه مون بشینیم.

ارزششو واقعا داره. تو ایران باید همه این چیزارو خرید وگرنه معلوم نیست آخر و عاقبتمون چی میشه. هیچ اطمینانی رو هیچی وجود نداره.

همکارم امیدوارم خدا که درد بهش داده صبرشم بده. احتمالا بعد از بدنیا اومدن بچه اش انقدر مشغول اون میشه که غمهاش هم کمرنگ میشه.

این هم بگذرد.

مهمونی بد نبود. گذشت دیگه. تموم شد.

همیشه به یک جایی میرسی یا یک چیز خوب میخری مثل ماشین خونه و ... پشتش صدقه زیاد بده.اینا بخاطر خونه خریدن است.پشت هر خبر خوبی بلاها نازل میشه پشت بلای فوت شوهر اون خانوم هم یک بچه تپل مپل بدنیا میاد که برای اون خانوم برکت بزرگی میشه.
هر کی سرنوشتی داره که خدا تو دفترش پیشاپیش نوشته.
پاسخ:

خیلی دلم میخواد  به خودم ثابت کنم اینطوری نیست. لازم نیست بعد  از یه اتفاق خوب ، اتفاق بد بیفته. ولی متاسفانه بیشتر مواقع همینطوری هست که میگی. منم سعی میکنم صدقه زیاد بدم که رفع بلا بشه انشاءالله.

بدنیا اومدن بچه اش میتونه یه اتفاق خوب باشه. البته خیلی بستگی به روحیه طرف داره. بعضی وقتها قوز بالا قوز میشه. ولی امیدوارم اینجا کمکی باشه براش تا بتونه فراموش کنه.

سرنوشت ننوشت. گر نوشت بد نوشت. ولی، سرنوشتو نمیشه از سر نوشت.

بابت همکارت اشکم دراومد.خدابهش صبر بده و کمکش باشه.بعضیا چه سرنوشت تلخی دارن.

بازخوبه شمادوتاتون هم کار میکنین،میتونین ازعهدش بربیایین،به سلامتی و دل خوش هم توش زندگی کنید
پاسخ:

بابت همکارم هرکس شنید ناراحت شد. شوک بزرگی بود براش. واقعا سخته.

آره خب اگه دوتاییمون کار نمیکردیم حالا حالا ها نمیتونستیم خونه بخریم.

مرسی عزیزم از لطفت.

خوب خدارو شکر پرنسس عزیز که دغدغه وام بسر رسید ولی ظاهرا دغدغه های زیاد دیگری ردیف شده. امیدوارم همگی به عاقبت بخیری تمام بشن و خستگیتون در بره توی خونه جدید و تازه و نو.
برای همکارتون هم خیلی متاسفم. خیلی تنهاست بنده خدا. امیدوارم خداوند کمکش کنه.
پاسخ:

مرسی عزیزم. دغدغه که همیشه هست ولی خب فعلا زیاد راجبش فکر نمیکنم. انشالله برای تو هم همه چیز به خوبی پیش بره.

منم امیدوارم خدا کمکش کنه و از این امتحان سربلند بیرون بیاد.

سلام عزیزم
وای خدای من، چقدر وحشتناک چقدر یهویی و زود، خدا رحمتش کنه خدا زن و بچه هاشو کمک کنه ان شاالله، این زوج که با هم خوب و خوش بودن اینجوری و ظالمان هم صحیح و سلامت، هععععی (منظورم طرف خودمه)

پرنسس جانم تا باشه از این بی پولی ها باشه و از این خرج ها، مهم اینه که در عوضش خونه دار شدی که ان شاالله مبارکت باشه و همه لحظاتت تو این خونه دلخوشی باشه

خدا پدر و مادرتون رو حفظ کنه که می تونید تا کاراتون جور بشه همونجا باشید، خوبه این نکته رو به همسر و پدر و مادرشون متذکر بشی، آخه تا به مردم نگی که قدر دان نیستن ⁦;-)⁩

شما فوق العاده ای مخصوصا دیدگاه تون به زندگی، براوو
پاسخ:

سلام شیده عزیزم. خوبی؟ در مورد صحیح و سالم موندن ظالمان کاملا باهات هم عقیده ام. تا بوده همین بوده.

آره خودمم از این بی پولی ناراحت نیستم. میدونم زود زندگیمون به روال عادی برمی گرده. مرسی عزیزم. انشالله همه لحظات زندگی تو هم پر از دلخوشی و خاطرات خوب باشه.

اگه مستاجر بودیم خیلی الان استرس داشتیم که زودتر به کارامون برسیم. ولی خوبیش اینه الان استرس نداریم.

به همسر هم متذکر شدم چندین بار. ولی خیلی بی خیال تر از این حرفاست.

شما هم فوق العاده ای که منو فوق العاده میبینی عزیزم. مواظب خودت باش. زیاد سخت نگیر. همه چی حل میشه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی