ناگفته های پنهان زندگی

اصول مهم زندگی

يكشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۱۱ ق.ظ

یه چند وقتی هست که دو اصل مهم رو تو زندگیم رعایت میکنم. حداقل سعی میکنم رعایت کنم و اتفاقاً باعث شده خیلی راحتتر و آرومتر زندگی کنم. الکی حرص نمیخورم. بیش از حد فکر نمیکنم. بیشتر تو لحظه زندگی میکنم. توقع از هیچ کس ندارم. به خودم متکی هستم. برای هیچ چیزم خودمو ناراحت نمیکنم.

این دو اصل اینها هستن:

1- آدمهای موفق همیشه دو چیز بر لب دارند: لبخند و سکوت.

لبخند حلال بسیاری از مشکلات است و سکوت روشی است برای دوری از مشکلات بیشتر.

2- برای آدمی که میفهمه هیچ توضیحی نیاز نیست و برای آدمی که نمیفهمه هر توضیحی اضافه ست.

خیلی وقتها خیلی جاها این دو اصل باعث شده با آرامش از کنار خیلی از مسائل بگذرم. بحث الکی نکنم. خودمو اذیت نکنم و آرامشمو از دست ندم.

راستی یه اصل دیگه هم هست که یه جایی خوندم. انگلیسیه. عین همون جمله رو مینویسم

nothing can disturb my peace of mind.

تقریبا هر روز با این 3 اصل روبرو هستم. و باورتون نمیشه چقدر بهم کمک کردن.

در مورد خونه هم هنوز هیچ کاری نکردیم. منم دیگه حرفشو نمیزنم. نمیدونم شاید اینطوری بهتره.

میدونم آدمی هست که تحت فشار هیچ کاری رو انجام نمیده. باید خودش بخواد و انجامش بده.

این وسط من فقط دارم خودمو خسته میکنم و ممکنه باعث بشم از کوره در بره و چیزی بشه که نباید بشه.

فعلا تکنیک سکوت رو در پیش گرفتم. یا میره دنبالش یا نمیره.

هیچ کس فردا رو ندیده. خدارو چه دیدین؟ یه وقت عمرش زود تموم میشه و شرش برای همیشه کم میشه و مشکل خونه هم حل میشه. شایدم زنده بمونه و خودش بره دنبال خونه. شاید هم زنده بمونه و نره دنبال خونه.

هنوز نمیدونم چه اتفاقی می یفته. فقط میدونم من تمام زورمو زدم. به اندازه کافی متذکر شدم و رو مخش بودم.

دیگه بیشتر از این جایز نیست.

برای خونه خریدن 4 ماه پیش 50  تومن پولشو گذاشته بود یه بانکی که بتونه 50 تومن دیگه وام بگیره. برای گرفتن وام باید 3 تا ضامن داشته باشه. گزینه اولشم متاسفانه منم. یعنی ضامن اولش منم که باید نامه کسر از حقوق هم بیارم.

با وجودیکه نوبت وامش شده هنوز نرفته دنبال وامش.

مطمئنا اولین قدم برای خونه خریدن اینه که وامشو بگیره. یه مدت خیلی بهش فشار آوردم که بره دنبال وام. ولی همش امروز فردا میکنه.

از یه طرفی واقعا دلم نمیخواد ضامن اولش بشم. از طرف دیگه اگه وام نگیره پول کم می یاریم و نمیتونیم خونه بخریم.

پس این تعلل کردنش برای وام گرفتن زیاد اذیتم نمیکنه. اگه بره دنبال وام که خب چه بهتر. استارت خونه زده میشه.

اگه نره دنبال وام ، خخب من مجبور نیستم ضامنش بشم. خب پس هر دو حالتش خوبه.

و اما از اونجاییکه با تمام وجودم به قانون کارما اعتقاد دارم مطمئنم که نمیتونه قسر در بره. و تمام اعمال خبیثش یه روزی بهش برمیگرده. حالا اون روز یا من هستم و با چشم خودم میبینم و راحت میشم. یا من نیستم پیشش که ببینم که در اینصورت هم چون از زندگیم رفته بیرون مطمئنا شراط خیلی خوبی دارم.

میبینین زندگی هر طوری پیش بره میشه خوب یا بد تفسیرش کرد.

بابا همه اینا میگذره و یه روزی تموم میشه. حتما یه علتی داشته که خدا این آدمو سر راهم قرار داده. اولا مطمئن بوده که از پس این ادم و چالشهای زندگی با این آدم بر می یام دوما از حق نگذریم حضورش باعث شده خیلی چیزا یاد بگیرم. من از وقتی با این آدم آشنا شدم و تو زندگیم اومد  خیلی خیلی آدم بهتری شدم. تا جای ممکن مواظب همه رفتار و حرکات و حرفام هستم که مبادا کسی ازم برنجه.

تا جای ممکن دروغ نمیگم غیبت نمیکنم. بد کسی رو نمیخوام و نمیگم. فکر میکنم دارم تو مسیر درست قدم میزارم.

شاید بجای اون اگه یه شوهرخوب و مثبت گیرم می یفتاد این همه پیشرفت در جهت ارتقاء فکری و روحی نداشتم.

یه چیز جالب دیگه که در مورد خودم فهمیدم اینه که من همیشه از خوشبختی دیگران یکمی ناراحت و غمگین میشدم. یعنی غبطه میخوردم به خوشبختیشون. و همچنین قدر خوشی های زندگی  خودمو اصلا نمیدونستم.

یه چند وقتیه میبینم دیگران خوشحالن و خوشبخت منم خوشحال میشم. و با کمال تعجب ذره ای بهشون حسادت نمیکنم.

و همچنین از چیزهای خیلی کوچیک که قبلا اصلا به چشمم نمی یومد میتونم لذت ببرم. مثلا وقتی خونه تنهام از تنهایی لذت میبرم بجای اینکه همش فکر کنم شوهره کجاست و کی برمیگرده. و خیلی چیزای کوچیک دیگه.

دیروز خونه بودم یهو دیدم زنگ خونه رو زدن دیدم دخترخاله ام اومده برام گوشت قربونی آورده.

رفتم پایین گوشتو ازش بگیرم انقده از دیدنش خوشحال شدم یکساعت داشتم چاق سلامتی میکردیم. قبل از ازدواجم با این خاله اینا خیلی صمیمی بودیم ولی بعد از ازدواج از اونجاییکه همسر از شوهرخاله خوشش نمی یاد کلا باهاشون قطع رابطه ایم. بخاطر همین وقتی دیدمش خیلی خوشحال شدم. خیلی بهم انرژی مثبت داد.

چقدم خوش تیپ شده. برای کنکورش یکمی چاق شده  بود الان خودشو لاغر کرده خیلی خوب شده.

تازه به اینم اصلا حسودیم نشد. براش خوشحال شدم.

دیدین چقدر خوب شدم!!!!!!!!!!!!!!


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۱۲
پرنسس معتمد

نظرات  (۶)

آفرین به اصولی که در نظر گرفتی برای زندگیت واقعا عالیه! آفرین که روز به روز به جهت روحی و فکری متعالی تر میشی. ان شاالله همسرت هم به زودی ازت این همه خوبی رو یاد بگیره و این مشکلات کلا برای همیشه از بین بره! میدونی که هیچ چیز غیر ممکن نیس!
برای وام نمیتونی بگی من از اداره پرسیدم میگن نامه کسر از حقوق نمیدن؟ مثلا با همکارهای مالیتون هماهنگ کنی بگی من باهاتون تماس سوری میگیرم برای نامه کسر از حقوق شمام بگید ما نامه  کسر از حقوق نمیدیم. بعد جلو همسرت با اون همکارت تماس بگیریو سوری جواب منفی بهت بده. نمیشه؟
پاسخ:

سلام مژی جون. درسته غیر ممکن نیست. منم امیدوارم سر عقل بیاد.

برای وام ؟؟؟ نه نمیشه. چون خودش خوب میدونه اداره ما کسر اقساط رو میده. بعدشم این آدم خیلی زرنگتر از این حرفاست که بشه اینجوری سرش کلاه گذاشت. از همه این حرفا گذشته یه بهانه جدید دستش می یاد که دیرتر دنبال وام بره. میگه خب ضامن ندارم. چیکار کنم؟؟؟ چون مبلغ وام بالاست اولا هرکسی ضامن نمیشه دوما بانک گفته ضامنها حتما باید کارمند یه اداره معتبر باشن حتی الامکان کارمند رسمی باشن. خب فعلا از من نزدیکترم کسی بهش نیست دیگه.

دقیقا منم اولا انقدر سر اخلاقای بد اطرافیانم ناراحت می شدم که حد نداره مخصوصا وقتی که اصلا نمی تونستم کاری بکنم ،ولی الان فقط برای خودم تکرار می کنم که آدم خوبی باشم و تکرار نکنم این بیشتر بهم آرامش میده مخصوصا به وجدانم .
همسرت هم بالاخره یه روز کوتاه میاد ،امیدوارم اون روز زیاد دور نباشه 
پاسخ:

همسرم بالاخره یه روز کوتاه می یاد درسته. تا اونروز ایشالا که دق نمیکنم. ولی انقده سرش غر میزنم دیگه کلافه شد از دستم. حقشه. نمیذارم آب خوش از گلوش پایین بره.

تو هم خوب کاری میکنی خودتو ناراحت نمیکنی. چون دلیل برای ناراحت شدن همیشه هست. بهتره نبینیمشون و الکی حرص نخوریم و خودمونو پیر نکنیم و هزار تا درد و مرض نگیریم. والا.

۱۳ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۲۶ بـانـوی بـرفـی
حرف زدن با ادم نفهم از بین رفتن ارامشه خودته چون هر چی بهشون بگی بازم حرف خودشون رو میزنن 
اره واقعا خیلی جاها لبخندو سکوت جواب داده ومیده
پرنسس جون اینطور که تعریف میکنی خیلی مراعات میکنی مطمئن باش قدرتو میدونه ولی انقد به خودش مغروره که نمیخواد به رو بیاره بالاخره همه ی مردا یه جا سرشون به سنگ میخوره
پاسخ:

جمله اولت دقیقا همون اصل مهم دوم زندگی بود .

جمله دوم هم که اصل اول بود.

آفرین چه خوب یاد گرفتی.

میدونی مادر خودشم کلا آدمیه که خیلی کوتاه می یاد و مراعات میکنه. هم برای شوهرش هم برای بچه هاش هم برای سایر اعضای اون قوم .....

بخاطر همین شاید براش عادی باشه این رفتار من و چیز خاصی نبینه. ولی زیاد برام مهم نیست. مهم اینه که خودم آرامش داشته باشم.

ولی غرور و کله شقی از خصوصیات بارزشه که تاحدودی باهاش کنار اومدم.

سلام پرنسس خوشگلک ما
رفتی سفر خارجه عایا؟
هنوز پست پایینیا رو نخوندم.....دو تا اصل نبودا روی هم هفت هشت تا اصل شد که اصلیای اصلت اصولا دستم نیومد خخخخ
برای خونه هم بدیش اینه تو ضامن اول میشی و در هر صورت چون شاغل هستی اقساط گردن تو رو میگیره به شرطی باهوش باشی و خونه به نام خودت بشه لااقل نصفش چون از برخی موجودات خبیث دوپا باید ترسید و اینده نگری کرد.....اتفاق شمیم برای شما پیش نیاد
این ارامشت تحسین برانگیزه برعکس من با وجود خیلی مشکلات تو مجردی منبع ارامش و عشق و شعر بودم اما الانم بخاطر اطرافیان یا موقعیت نمی دونم چرا اون اندازه مهربون و خوش خلق و اروم نیستم.....امیدوارم بتونم خودمو بهتر کنم
پاسخ:

سلام فری بانو.

بعله سفر خارجه بودیم اونم چه سفری. با قوم شوهر رفته بودیم و بسی خوش گذشت. جای همه علاقمندان و آرزومندان رو هم خالی کردیم. بسیار میمنت و شادی داشتیم در سفر کذایی و با روحیات نه چندان خبیث خانواده بسیار محترم همسر هم آشنایی مضاعف پیدا کردیم.

توصیه اکید  به دوستان دارم که چنانچه قصد عزیمت به سفر به بلاد کفر را دارند تحت هیچ شرایطی تنها نرین و حتما حتما چند عدد موس پاس با خودتون ببرین که نهایت لذت رو از سفر برین و روزی صد بار بگین ... خوردم. غلط کردم تا قشنگ سفر به تارتار وجودتون بچسبه.

هععععععععععععععععی ضامن که منم عزیزم . نمیشه از زیرش در رفت.

اما در مورد به نام شدن خونه. بنده به اندازه ای که جهت خرید منزل پول وسط بذارم به همان اندازه تعداد دونگ خانه به نام من خواهد شد نه بیشتر.

آقا بسیار زرنگ تشریف دارن. با داد و بیداد و خر کردن و التماس کردن و سگمه و وگمه هم کار درست نمیشه عزیزم. 

توقعاتی دارین. همسر تا دسته می چپونه. ولی اجازه نمیده به اندازه  یک اپسیلن هم دیگران بچپونن.

دوران مجردی چراغ سبز نشون میدادی احتمالا که مشتریها صف بکشن. بعد ازدواج که دیگه خر از پل گذشت و مظلوم نمایی بی فایده جلوه کرد اون روی سکه هم نمایان شد. :)))))))))) خودتو بهتر کن. تو میتونی.

واقعا بهتون تبریک میگم، رسیدن به این دیدگاه(حکمت ازدواج با همسرتون با این خلقیات) و داشتن و رعایت این اصول سه گانه ای که گفتین و خوشحالی از خوشی دیگران واقعا تبریک و مرحبا داره

این اصولی که شما داری انجام میدی و نتیجش و آرامشش رو میبینی عُرفا ریاضت های اخلاقی میکشن تا بهش برسن،،، آآآآآآآفرررررررین

خدای شنونده و بیننده داره میبینه چقدر زیبا سرنوشتت رو فرصتی قرار دادی برای کمال و انسانیت و مطمین باش همه چی رو باب میل چنین بنده ای خواهد کرد

در رابطه با همسرداری یا بهتره بگم شوهرداری که بسیار پیچیده و عجیبه چاره ای نیست جز سیاست بخرج دادن،،، اگه نشون بدی که دلخوری محرکی نمیشه که حرکتی بکنه؟ 
نمیشه بجای وام و اینا از پدر همسرتون بگیرین؟

بهترینها در انتظارته ان شاالله
ماچ به پرنسس عارف و با کمالاتم
پاسخ:

آره باهات موافقم. ولی راستش خیلی وقتا شرایط سخت زندگی میتونه خیلی آدم رو تغییر بده. بعضی ها به این سمت میرن و بعضی ها دقیقا نقطه مقابل رو میگیرن.

من مسائلی که در مورد زندگی ها و مرگها و ... و کتابهایی که خوندم خیلی تاثیرگذار بود برای رسیدن به این دیدگاه. قبلا خدا رو مقصر همه اتفاقات زندگیم میدونستم. ولی بعد یواش یواش فهمیدم طرز زندگی خودم و نوع برخوردم با دیگران و درواقع خود خودم باعث اتفاقات زندگیم میشم. که مطمئنا کنترل کردن خودم برام خیلی راحتتر بود تا اینکه بشینم و فکر کنم و غصه بخورم. همه آدمها به نوعی با شرایط سخت همراهن. باید این دوران رو هم گذروند.

همسرداری کار خیلی سختیه.. ما هم به هر حال آزمون و خطا پیش میریم. بر اساس آزمونهای متعدد هست که قلق زندگی یواش یواش دستمون می یاد.

پدر همسر آدم پول جمع کنی نیست. هر چی در می یاره خرج تفریح و خوشیهای خودش میکنه. به فکر هیچ کس هم نیست فقط خودش مهمه. از اون اصلا نمیشه انتظار داشت.

بهترینها در انتظار تو هم هست. بهت قول میدم شرایط خیلی خیلی بهتر میشه.

خوشحال باش و از زندگیت لذت ببر.

داری پیشرفت زیادی میکنی.شاید کمی هیجانی و کمی خیالباف بودید در گذشته اما الان دارید واقع گراتر میشوید.
واقعا عالی شدید از نظر نوع نگاه به مسائل اطراف و مشکلات
پاسخ:
مرسی عزیزم. من همیشه عالیم. البته به از شما نباشه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی