ناگفته های پنهان زندگی

یه چی بگم؟؟؟

يكشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۱۵ ب.ظ

یه بار یه جایی خوندم که میگفت ناراحت شدن دست خودمون نیست ولی ناراحت موندن دست خودمونه.

کاملا باهاش موافقم.

جدیدا یه وبلاگی رو میخونم که خیلی غم داره. یعنی خانمه در آستانه طلاقه یا طلاق گرفته نمی دونم خیلی گنگ مینویسه. ولی خیلی غم داره. خیلی غصه میخوره.

نمیگم بخاطر طلاقش غصه میخوره ولی مسئله برای غصه خوردن زیاد داره.

خب یه جورایی بهش حق میدم ناراحت باشه بخاطر شرایط زندگیش. ولی ......................

بهش حق نمیدم اینجور خودشو آزار بده. وقتی داری طلاق میگیری یعنی اون منبع درد و رنج زندگیتو داری میکنی و میندازی دور. بخصوص که بچه هم نداره. دیگه غصه برای چیه؟؟؟؟ وقتی تصمیم به جدایی گرفته یعنی انقدر شجاعت رو داشته که زندگیشو از نو بسازه و نگران حرف و قضاوت مردم نباشه.

پس دیگه داستان چیه؟؟؟؟؟؟ اینجور که من متوجه شدم بخاطر خیانت هم جدا شده.

خب راستش وقتی همسر آدم خیانت کنه بنظرم تمام عشق و علاقه آدم هم از بین میره. دیگه تو اون قبر جنازه ای باقی نمی مونه که بشینی براش گریه کنی. پس بازم حق نمیدم غصه بخوره.

خشم داره. اینو حق میدم. ولی بازم آدم میتونه خودشو آروم کنه. بنظرم درد و رنج زمانی هست که آدم بدونه یه غده سرطانی تو زندگیش هست که هیچوقت نمیتونه از شرش نجات پیدا کنه. بعبارتی باید بسوزه و بسازه. و همیشه نگران آینده و سرنوشتش باشه.

البته بازم مطمئنا گزینه رهایی وجود داره. ولی خب داستانهای خودشو داره.

ولی آدم وقتی تصمیم مهمی تو زندگیش میگیره باید محکم بایسته پای تصمیمش و از خودش ضعف نشون نده. فقط نباید یه اشتباه رو دوبار تکرار کنه. خیلی باید دقت کنه. خیلی.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۱۱
پرنسس معتمد

نظرات  (۷)

من از طرف ایشون از شما عذر میخوام
پاسخ:
عذرخواهی شما رو میپذیرم. فقط خواهشا دیگه تکرار نشه. مرسی جرونیمو. راستی وبلاگ شما هم غم زیاد داره ها. کمش کن.
سلام پرنسس جان 
کاملا موافقم البته تو این مورد طلاق و جدایی منظورمه 
به نظر من اونی که خیانت می کنه حتی لیاقت پرسش چرا رو هم نداره فقط باید کند و انداختش دور محکم ادامه داد ،غصه که خیلی اضافیه و یه جور آدم حساب کردن طرف میشه 
تو مورد خیانت اونی باید همیشه غصه بخوره که هیچ رقمه خلاصی نداره و باید با موجود خیانتکار غیر قابل اعتماد سر کنه 
پاسخ:

آفرین آیلین جون. مثل خودم فکر میکنی. منم دقیقا همین ایده رو دارم. البته ما تو شرایط طرف نیستیم مطمئناً دردناکه. ولی من فکر میکنم ما آدمها خیلی بیشتر از این حرفا قدرت داریم. نباید زود وا بدیم و خودمونو ببازیم و همه چی رو تموم شده بدونیم.


عالی رو می گی؟ فکر کنم منم جای اون بودم همینجوری میشدم 
پاسخ:

نه عزیزم. عالی نمیدونم کیه. یه وبلاگ دیگه ست. فقط یه چیزی رو متوجه شدم اینه که آدمهای حساس تو شرایط سخت زندگی واکنشهای شدید از خودشون نشون میدن. احتمالا این وبلاگی که میخونم خانمه از اون حساسهاست.

خدارو شکر که من آدم حساس و زود رنجی نیستم. اینم یه موهبته بنظرم. زندگی اونقدرهام که ما بهش بها میدیم جدی نیست. یه گذرگاهیه می یام میگذیم تموم میشه میره بابا. دیگه اینهمه نباید درگیرش شد.

بدترین چیز به نظر من عدم اعتماد به نفسه.خیانت که هیچی،مرده ده تا عیب دیگه هم داره به اضافه خیانت ولی خانم باز عاشقه!!! باز دل از زندگی نمیکنه.باز امید داره شاید یکروز معجزه بشه.بعضیا رو سخته درک کنی.شاید هم ترس عامل اصلیش باشه،ترس از دست دادن مسکن،بی پولی، بازخوردهای اطرافیان یا ترس از تنها شدن.همه آدمها به یک اندازه در همه مسائل توانایی ندارند یا شاید شرایطی که توش بزرگ شدن یا شرایط حالشون خیلی دخیل باشه تو تصمیم گیریاشون......واقعا سخته قضاوت کردن ولی  میتونیم به هم کمک کنیم تا اونجا که از دستمون بر میاد.
پاسخ:

راست میگی خیلی وقتها ترس مانع بزرگیه تو زندگی. کلا نیلوفر جون تصمیم به جدایی تصمیم خیلی بزرگیه و پیامدهای زیادی داره ولی میگن یا نکن با پیلبانان دوستی یا بنا کن خانه ای در خور پیل. البته قصدم اصلا قضاوت کردن نیست. میخوام بگم همه تو زندگی هاشون مشکل دارن. هیچکس بدون مشکل نیست. ولی خب یه جاهایی فقط خود آدم هست که میتونه به خودش کمک کنه. میگم این کمک رو از خودمون دریغ نکنیم. 

سلام مهربون ِ روانشناس :-) 
حرفات درسته و حاوی نکات روانشناسانه
ولی 
طلاق خیییییییلییییییی تلخه، خیلی
حتی اگه داری بحق جدا میشی و با این جداشدن داری خودت و آیندتو نجات میدی بازهم تلخ و سخته
و
بسته به آدمها و خصوصیات اخلاقیشون این سختی و برخورد باهاش متفاوته
و همچنین شرایط محیطی و خانوادگی و...
و البته
طرفی که داری ازش جدا میشی هم موثره، اینکه چقد بدون ضربه یا با ضربه داری 
جدامیشی
و هزاران مورد ددیگه!
پاسخ:

سلام عزیزم. حرفات شبیه اینه که خودتم تجربه ش کردی. آره؟ تو که میدونی من خودم هم این شرایط رو گذروندم. راست میگی سخت بود. ولی درنهایت آدم به آرامش میرسه. بعد از زمانی که همه چی تموم شد. کاش قدر اون آرامش رو میدونستم و دوباره ..............

ولی در کل باهات موافقم. یکمی بیرحمانه قضاوت کردم.


سلام نازنین
متاسفانه بله، چند سالیه درگیره مساله طلاقم، منم منتظرم بقول شما همه چی تموم شه و به آرامش برسم.
حرفاتون بیرحمانه نبود اتفاقا درستش همین عکس العمله که گفتید اما تو اون شرایط که هستی انقدر درگیری که بیشتر سوگواری میکنی تا عاقلانه عمل کردن :-( 
پاسخ:
دقیقا تو زمانی که خیلی ناامیدی و فکر میکنی دیگه هیچی درست نمیشه همه چی حل میشه. اصلا نگرانش نباش. بالاخره تموم میشه. و واقعا به آرامش میرسی. خیلی ها الان تو شرایط مشابه تو هستن. باید قوی باشی. این روزها هم میگذره. فقط بیش از اندازه بهش فکر نکن. چه بخوای چه نخوای بالاخره تموم میشه. تو وبلاگ نداری؟
ممنون نازنین که درکم میکنی و راهنمایی و امید بهم دادی :-) :-) 
نه عزیزم وبلاگ ندارم.
پاسخ:
خواهش میکنم. باور کن نمیخوام امید الکی بهت بدم. مطمئنم که اینجوری میشه. هم خودم تجربه اش کردم. هم خیلی هارو دیدم که تجربه اش کردن. انگلیسی ها یه اصطلاحی دارن اینجور مواقع استفاده میکنن بنظرم خیلی قشنگه میگن let it go. خودت معنیشو میدونی ولی تو یه کلام یعنی بی خیالش شو. نزار ذهنتو درگیر کنه. موفق باشی عزیزم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی