ناگفته های پنهان زندگی

جشنهای پی در پی

چهارشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۴۸ ب.ظ

راستش این دوستمون یکساله که عقد کردند تو این 365 روز فکر کنم 364 روزشو با هم دعوا داشتن و قهر بودن. مسائلی که باعث دعوای این زوج دوست داشتنی میشد از راه رفتن مورچه تو اتاقشون تا قتل فلان کس در فلان کشور رو شامل میشد.

وقتی دختره با ناله و آه و فغان از مصیبتهای زندگیش صحبت میکرد پیشم نمیدونستم باید گریه کنم براش یا بخندم بهش.

نکنین جان من وقتی بچه این و طاقت ندارین کسی عروسکتونو ازتون بگیره ازدواج نکنین عزیزانم. 

البته ایشون خیلی هم بچه نیستن بچه نما هستن بیشتر. والا. سوژه شدن بین همه.

بزار ببینم چند سالشه. میشه 27 سال. خب خیلی هم بچه نیست. ولی از اونجاییکه به قول خودشون یه دونه دخترن یه کمی که چه عرض کنم خیلی لوس بار اومدن و بسیار کم طاقت و نازک نارنجی و احساسی و حساس و زود رنج و لوس و پرتوقع و بی مزه و اعصاب خورد کن و .... تشریف دارن. (اگه اینجارو بخونه قمه به دست می یاد خونه ما) آخه از شما چه پنهون دست بزن هم داره و عادت داره که شوهره رو همون لحظه ای که خطایی مرتکب شد گوشمالی بده همون جا تو جمع.

حالا اگه بخوام از توقعات خانم خانما بگم که یه مثنوی هفتاد من کاغذ جدید نوشته میشه. بماند. ولش کن. نگیم بهتره.

حالا من موندم این زوج عزیز چه اصراری  دارن تمام مناسبتهایی که منجر به این وصلت آسمانی شده رو جشن بگیرن.

هفته قبل که با هم رفته بودیم دریا گفتن  این هفته یعنی فردا غروب جشن سالگرد عقدشونه. تا حالا خود عقد رو چندین بار جشن گرفتن. یه بار گوشتخورون یه بار کباب خورون یه بار  تو تالار یه بار تو ...

خلاصه بزرگداشت این اتفاق خجسته بارها برگزار شده. حالا اولین سالگردشونه که نمیشه ندید گرفته بشه.

هفته قبل خانمی اعلام کرد که 5 شنبه جشن داریم حتما بیاین.

خب کجا بریم چه ساعتی بریم رو امروز که چهارشنبه هست هنوز به ما اعلام نکردن.

یعین ممکنه دوباره دعواشون شده باشه و جشن به هم خورده باشه؟؟؟؟؟ آخه نه دختره به من زنگ زد نه پسره به همسر.

امروز برای اینکه مطمئن شم فردا چیکاره ایم زنگ زدم به دختره که آمار فردا رو بگیرم. گوشی خاموش بود.

به همسر گفتم به شوهره زنگ بزنه فکرکنم اونم جواب نداده.

خب الان تکلیف ما چیه این وسط؟؟؟؟؟؟ من باید برم آرایشگاه؟ آماده بشم؟ لباسای همسر رو آماده کنم؟

اصلا مراسم اگه هست چه ساعتیه؟؟؟؟؟؟؟؟ کجا قراره برگزار بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میترسم چیزی نگن بعدش فردا وسط مراسم زنگ بزنن بگن پس کجایین شما؟؟؟؟؟؟

اونوقت من بدو همسر  بدو که آماده بشیم آخرشم هپلی بریم مراسم.

عجب داستانیه ها.

خب چرا آخه ؟؟؟؟؟؟؟ چرا جشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شما بیشتر از نیم ساعت نمیتونین حضور همدیگه رو تحمل کنین. آخه جشن دیگه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

فعلا که همچنان بلاتکلیفیم و منتظر تماس دوستان. ............................

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۱۰
پرنسس معتمد

نظرات  (۴)

اینا همونایی هستن که قسمت زیبای زندگیشون رو تو اینستا به نمایش میذارن ولی اون روی زندگیشون متاسفانه...
پاسخ:

آره اتفاقاً خیلی کنار هم عکس میندازن عکسهای خوب و شادی هم میگیرن. یعنی اگه فقط عکساشونو نگاه کنی میگی وای چه خوشبختن خوش بحالشون.

ولی بنا به دلایل خاصی مثل عدم وجود اعتماد بین طرفین هیچکدوم اینستا ندارن که خوشبختیشونو share کنن با همه.

دایی و زن داییِ منم همین جوری بودن تقریبا اولای عقد و ازدواجشون و عمرا با هم کنار نمیومدن. هر چقد هم اطرافیان از روی خیرخواهی میگفتن که اگه با هم کنار نمیاین خب همین الان تمومش کنین و مجبور نیستین باهم ادامه بدین، به خرجشون نرفت. و بدتر ازون اینکه اوایل بچه دار نمی شدن و با اصراررر از این دکتر به اون دکتر میرفتن و همچنان تو سرو کله ی هم میزدن. نتیجش این شد که الان با یه بچه ی یک ساله تو دو تا خونه ی جدا از هم زندگی میکنن و فقط واسه مناسبت ها و مهمونیا با هم اینور و اونور میرن یا تو یه خونه باهم قرار میگیرن. واقعا اگه از اول ادامه نمیدادن باهم، هم الان حالِ هردوشون بهتر بود و هم یه بچه ی بی گناه الکی آسیب نمیدید
پاسخ:
اگه همون دوران عقد از هم جدا میشدن معلوم نبود که بعد چه سرنوشتی پیدا میکنن. شاید انتخاب بعدیشون به مراتب بدتر هم بود. ولی اینکه الان تو دو تا خونه جدا زندگی میکنن بنظرم کار عاقلانه ایه. بچه هم اینجوری تو یه محیط آروم بزرگ میشه. به دور از هرگونه جنگ و دعوایی. اگه بتونیم مثل انسانهای متمدن زندگی کنیم باید قبول کنیم که وقتی نمیشه همدیگه رو تحمل کرد، نباید خودمونو آزار بدیم. راستش طلاق گزینه خوبی نیست. جدا زندگی کردن آسیب کمتری میرسونه هم به پدر و مادر هم به بچه. و اینکه تو مناسبتها با هم هستن خیلی جالبه. چقدر اروپایی فکر میکنن. باور کن بهترین انتخاب رو داشتن.
بالاخره رفتین ؟؟؟؟؟ 😃😃😃😁😁😁😁😁
پاسخ:
نه عزیزم. جشن کنسل شد. دختره گفت چون ماه رمضونه و قرار بود بعد از افطار بگیرن هر چی فکر کردن زیاد جور در نیومد. گفت قراره جشن رو بعد از ماه رمضون بگیرن. ولی بنظرم پیچوندن یه جورایی. چون همون شب همه با هم به همراه چند نفر دیگه رفتیم دریا و تا ساعت 5 و نیم صبح اونجا بودیم. ملت همیشه در صحنه هم همه جا بودن. خانواده اینا هم کلا شب زنده دارن.. ماها مشکل دیروقت بون و این حرفا رو نداریم. فقط یه بهانه بوده.
از اون سری آدما که فقط برا مردم زندگی میکنن... کاش بیشتر برن تو لاک خودشون دو تا و از خودشون دو تا لذت ببرن و خوش باشن...
پاسخ:
بلد نیستن از حضور همدیگه لذت ببرن. فقط پاچه همو میگیرن. تا اونجا که من میبینم بیشتر دختره مقصره. البته ما از مسائل پشت پرده خبر نداریم. شاید دختره دلایل خودشو داره . نمیدونم والا.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی