ناگفته های پنهان زندگی

نیش زنبور

يكشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۸:۱۴ ق.ظ

زنبور اومد آقا رو گزید. خیلی سعی میکردم وقتی بالا پایین می پره و جلز و ولز میکنه نخندم. نگاش میکردم قیافه شو میدیدم سعی میکردم صورتمو نگران و جاخورده نشون بدم. ولی مگه میشد؟؟؟ خیلی باحال بود. خیلی خندیدم. یعنی دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم نشستم دلمو گرفتم هرهر کرکر.

دیدم رفته پایین داره دنبال یه چیزی میگرده. میگم دنبال چی میگردی؟؟؟ میگه دنبال جنازه این زنبوره هستم.

میگم برای چی میخوایش؟؟؟ میگه میخوام آویزونش کنم یه درس عبرتی بشه برای بقیه زنبورا.

تو دلم گفتم حقت بود از بس ولی. از بس نسبت به خانواده بی تفاوتی. تا وقت گیر می یاره با دوستاش میره بیرون انگار نه انگار یه زنی هم داره تو خونه.

البته از شما چه پنهون منم زدم تو خط رفیق بازی. جالبه که آقا اینجوری با رفیق بازی من مخالفت نمیکنه ولی هروقت با دوستام هستم یه بهانه ای جور میکنه می یاد منو میبره. مثلا زنگ میزنه میگه  میخوام برم فلان رستوران غذاشو امتحان کنم می یای؟؟

خب دست میذاره رو نقطه ضعف من. منم بدو بدو پا میشم میرم.

پسر خاله آقا بازیکن یکی از تیمهای فوتبال اصفهان هست. هر وقت از اصفهان می یاد با همسر و سایر رفقا برنامه بیرون و تفریح و اینا میذاره. برای جمعه شب هم برنامه گذاشته بودن برن یه جایی.

جاده اش کوهستانی و پرپیچ و خم و بسیار زیباست.

همسر قرار بود آخر شب برگرده بهش گفتم نیا همون جا شب رو بمون. چون اولا نمیتونم چشم انتظار باشم که کی برمیگرده.

دوما جاده اش حالت عادی خودش خطرناکه چه برسه نصف شب و تاریکی و ...

درنتیجه برای اینکه به خانواده نگم آقا رفته الواتی. گفتم فردا صبح جلسه داره از امشب رفته فلان شهر خونه دوستش گزارشات فردا رو آماده کنن که تو جلسه ارائه بدن.

برای اینکه شب تنها نباشم هم زنگ زدم خواهرزاده ام بیاد پیشم بمونه.

به خواهرم اینا هم همون دروغ بالایی رو گفتم.

تا اینکه دیدم ساعت 11 شب آقا زنگ میزنه میگه دهنت سرویس تو یه دروغ دیگه نمیتونستی بگی؟؟؟

گفتم چی شد مگه؟؟؟؟؟؟؟

گفت رئیسشون همین الان زنگ زده گفته میدونم بدموقع هست ولی فردا ساعت 10 جلسه داریم حتما بیاین گزارشات رو هم آماده داشته باشین. (همون شهری که من دروغشو گفته بودم)

آقا انقده خندیدم انقده حال کردم گفتم حقته پسر. حقته . اینا همه آه منه تو رو میگیره.

حالا آقا با شلوار اسلش و تیشرت رفته بود. گفت فردا صبح باید بیام خونه لباس رسمی بپوشم برم جلسه.

گفتم بیخود. من به همه گفتم تو فلان شهری. کجا میخوای بیای؟؟؟؟؟؟؟

گفت پس چیکارکنم؟؟؟؟؟؟

گفتم من لباساتو میذارم تو ماشین تو فردا صبح بیا دم در اداره از تو ماشین من بردار ببر.

گفت کجا تعویض لباس کنم؟؟؟؟

گفتم این دیگه به من مربوط نیست. تو باشی انقدر از خونه فراری نباشی نکبت.

خلاصه اومد لباسارو گرفت رفت تو یه بوتیک به مرده گفت میتونم برم تو اتاق پرو لباسامو عوض کنم؟؟؟؟؟

بوتیکیه موافقت کرد.

بدون دوش گرفتن و ریش زدن و تر و تمیز بودن فقط لباساشو عوض کرد رفت جلسه.

 هیچوقت اینجوری نمیرفت جلسه.

حقش بود. تا این باشه انقدر نگه من عشق بیرونم. عاشق تفریحم. تو خونه دلم میگیره. نمیتونم خونه بمونم. افسرده میشم تو خونه.

این بود که دیروز ساعت حدودای 5 غروب دیدم آقا برگشته خونه. از جلسه مستقیم اومده بود خونه. معمولا یه سر میرفت اداره بعدا می یومد. بنظر میرسه دلش برای خونه (مکان حوصله سر بر و افسرده کننده و دلگیر) تنگ شده بود.

حقش نبود خداییش؟؟؟؟؟؟


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۳۱
پرنسس معتمد

نظرات  (۱۰)

انقدر همه ی زوج ها از ازدواجشون بد میگن که برامون نه تصور خوبی مونده نه ذهنیت خوبی . مگه قبل از ازدواج نباید با خصلت های اینچنینی آشنا شد ؟ مگه نباید دونست با کی داری میری زیر یه سقف ؟ چرا اینطور میشه پس ؟ من اگه همسرم مثل همسر شما باشه و دفیق باز باشه جدا نمیتونم تحملش کنم .
پاسخ:

خب عزیزم مسئله ازدواج یه مسئله ای هست که باز کردنش و توضیح دادنش خیلی زمان میخواد و حوصله. مختصرشو برات میگم. تو ایران وقتی دختر باشی دختر خوبی هم باشی هر روز و هر شبتو با یه پسر سر نکنی، باید بشینی تو خونه ات تا یکی در خونتو بزنه  بیاد خواستگاریت. از بین این تعداد محدود خواستگارات مجبوری بهترین گزینه رو انتخاب کنی. اگه هیچکدوم مورد پسندت نشد باید همچنان صبر کنی. وقتی همچنان صبر کنی میبینی یهو سنت شده 33 سال و بیشتر. و تعداد خواستگارات هم خیلی کمتر. از این  به بعد خواستگارات به مراتب بدتر هم میشن. دو تا انتخاب برات میمونه. بد و بدتر. یا ازدواج کنی و تبعاتشو پذیرا باشی یا برای همیشه مجرد بمونی و تا اخر عمر از این و اون حرف بشنوی و ترحم بقیه رو تحمل کنی. دیگه با خودته کدومو انتخاب کنی. درضمن این وسط یه عده هستن که شانس می یارن و یه مورد خوب نصیبشون میشه. ما از اون خوش شانساش نبودیم.

من ازدواجم خواستگاری رسمی نبود. ما تو دانشگاه آشنا شدیم. قبل از ازدواج هم همه اینا رو میدونستم. میدونی چرا قبول کردم باهاش ازدواج کنم؟؟؟؟؟

خیلی ساده ست. گزینه بهتری پیدا نکردم. ایشالا که شما زرنگ باشی و گزینه مناسبی پیدا کنی.

میخواستی قبل ازدواج چشاتو باز کنی ببینی با کی داری میری زیر یه سقف .
بیچاره شوهرت که اینجا ازش بد مینویسی
پاسخ:
چشام باز بود ولی چاره دیگه ای نبود. ولی شما که اینقدر حساسی و دوست نداری از همسرت بد بگی خوب چشاتو باز کن. از این شعارها قبل ازدواج زیاده. ایشالا که بعدا شرمنده حرفای خودت نشی.
چه نفس حقی داری :))))))))))

پاسخ:
انقده حق به گردنش دارم. اصلا نمیفهمه. ولی کائنات که میفهمن. :)))))))
جالب بود. آهت گرفته ش بنده خدا رو! هم ژولیده پولیده رفت جلسه هم نفهمید خوش گذرونیش چجوری طی شد! راجع به صحبت خانم ناشناس باید بگم من به شخصه اعتقاد دارم اونایی که هروز با یکی هستن معمولا شوهرای خیلی خوبی گیرشون میاد! اوایل نمیدونستم علتش چیه. ولی الان میگم چون اینطور افراد اونقدر پسر از زیر دستشون رد شده دیگه تبحر خاصی تو شناخت آدم خوب و بد پیدا کردن و  به خاطر همین معمولا تو انتخاب فرد نهاییشون به دلیل همون تجربه بالا کمترین اشتباه رو میکنن! ولی اون دخترای آفتاب مهتاب ندیده ی معصوم که تو خونه منتظر شاهزاده با اسب سفید هستن به دلیل بی تجربگی خودش و خانواده هاشون معمولا قربانی میشن و از همه بدتر به خاطر تعصبهای خانواده حق اعتراض و ناراحتی ندارن و باید تا آخر عمر بسوزن و بسازن! ناشناس عزیز امیدوارم اگه آفتاب مهتاب ندیده هستی بهترین فرد گیرت بیاد اگرم ... که مطمئنا از پس خودت بر میای
پاسخ:

مرسی مژگان جون. چقدر قشنگ توضیح دادی. بهتر از این نمیشد صحبتامو تکمیل کرد. مرسی عزیز دلم.

آها تعداد دفعاتی که آهم میگیرتش خیلی کمه.خیلی معدوده. برای همین قدر این دفعات رو خوب میدونم.

بوس بوس.

البته منظورم از کامنت بالا این نیس که همه ی دخترای خوب همسرای بد گیروش میاد و بلعکس. منظور اون تجربه هه س که دخترای آفتاب مهتاب ندیده ندارن و اون دسته دوم دارن. وگرنه به قول یه بنده خدایی که میگفت ازدواج هندونه ی سر بسته س! 
امیدوارم هندونه ی همه تون شیرین و پر آب و دلپذیر باشه
پاسخ:

منم امیدوارم هندونه همه شیرین باشه. همه دخترا خوشبخت بشن. چه دسته اول. چه دسته دوم. ما همجنسا باید هوای همدیگه رو داشته باشیم. به اندازه کافی تو این مملکت حقمون پایمال میشه . خودمون دیگه نباید به هم خنجر بزنیم. وقتی یکی می یاد میگه میخواستی چشاتو باز کنی انتخاب بهتر داشته باشی واقعا انگار یه نفر یه خنجر میزنه به قلب آدم. کاش مواظب حرفایی که میزنیم و دلهایی که میشکونیم باشیم. درست میگم مژگان جون؟؟؟؟؟

کاملا موافقم!  هیچکی دلش نمیخواد انتخاب بد داشته باشه و خدای نکرده بد خوبی نداشته باشه. ازدواج هم بستگی به شانس و اقبال داره هم زرنگ بودن و تجربه داشتن. بعضیا هر دو تاشو دارن بعضیا یکیشو دارن یعضیام هیچکدومشو ندارن. مطمئنا هر کسی که ازدواج میکنه قصد خوشبختی خودش و طرف مقابلش رو داره. ولی چیزی که باید همیشه اینو بدونیم اینه که هیچکس کامل مطلق نیس! همونطور که ما خودمون ایراداتی داریم حتما طرف مقابل هم ایراداتی داره. پس خوشبختی مطلق و بی چون چرا وجود نداره. هر کسی ادعا کنه به نظرم دروغ گفته. حتی تو بهترین زندگی ها هم بحث و ناراحتی هایی پیش میاد.
پرنسس جان بیخیال. تو اونقدر خوبی که مطمئنا میتونی شرایط زندگی رو باب میل خودت تغییر بدی ان شاالله
پاسخ:

آره بابا بی خیال. منم با شرایطم کنار اومدم. اونقدرهام اذیتم نمیکنه. من زندگی خودمو دارم. ولی بعضی وقتها پررو بازیهاش خیلی حرصمو در می یاره. ولی سعی میکنم بهش فکر نکنم. شنیدم حرص خوردن منشا خیلی از بیماریهای لاعلاجه مثل ام اس. باید قبل از هر چیزی به فکر سلامتی خودمون باشیم.

ناشناس حتما تازه وارده و نمیدونه .ولی ماها که خیلی وقته میایم میخونیمت!میدونم تو دختر خوبی هستی و بهت حق میدیم و حرفای که میزنی رو درک میکنیم
پاسخ:
قربونت برم فریبا جون. بعضی وقتها فکرمیکنم ممکنه این ناشناسه خواهرشوهر یا از مابقی اقوام شوهر باشه. وای چه فاجعه ای میشه اگه اینجا رو بخونن. آخه بیشتر وقتها از مهمان بازیهاشون می نالم. نمیدونم والا امیدوارم که از قوم شوهر نباشه. بقیه اش مهم نیست. مرسی که منو خوب میبینی عزیزم.
سلام پرنسس عجب اهی داری ها زود می گیره 
منم معمولا اهم می گیره 
راستی گفتم نی نی به دنیا اومد ؟ الان تو بغلم خوابه من دارم تایپ می کنم هاها
پاسخ:
سلام عزیزم. خیلی وقت بود نبودی. اتفاقا چند روز پیش به فکرت بودم. حدس زدم که دیگه نی نی ت باید دنیا اومده باشه. به سلامتی. قدمش مبارک باشه. انشاالله زیر سایه پدر و مادرش بزرگ بشه. حالا نی نی مون دختره یا پسر؟؟؟؟؟ خیلی مواظبش باش. از طرف من ماچش کن.
سلام یار جانی سلام همزاد جان خخخخخخخخ عجیب دلم خنک شد دست خودم نیس دلم میخاد جلزولز این تیتیشا رو ببینم هم سر نیش زنبور هم رفیق بازیاش
پرنسس جون میگم اینایی ک شعار میدنو دعوا نکن منم روم ب دیفال قبل ازدواج خیلی ایده داشتم الان تو جبر زمون افتادم 
اوندفعه ای شیما داشت چسناله میزد ک مجرده هنوز کلی ب جاش رفتم تو رویا
هر کی از هرچی داره ناراضیه
من اگه مجرد بودم هر روز با یکی فقط میگفتم میخندیدم از اینکه س داشته باشم بدم میاد کسی تنمو ببینه ولی ددر دودورر ک از ما نگرفتن ها والا
پاسخ:

همزاد رو خوب اومدی. چه تشابهاتی داریم با هم. برای خودم هم عجیبه. بعضی وقتها که نوشته هاتو میخونم همیشه میگم ئه چقدر شبیه منه.

دلت خنک شد عزیزم؟؟؟؟ دل منم خنک شد. والا. آدم انقدر لاابالی نوبره بخدا.

از اونجاییکه همزاد تشریف داریم از تو چه پنهون منم قبل ازدواج ادعام خیلی زیاد بود. انقدرم زنهایی مثل خودمونو آدمهای بی عرضه ای میدیدم که از پس زندگیشون بر نمی یان. الان سرم حسابی خورده به سنگ و عقلم تازه اومده سر جاش. تازه فهمیدم یه من ماست چقدر کره میده.

 اتفاقا منم از رابطه س تو دوران مجردی به شدت مخالفم. یعنی مخالفتم حد و حساب نداره. ولی با تفریح و گشت و گذار موافقم.

راستی بعضی وقتها که مطب دکتر یا آرایشگاه یا یه همچین جاهایی هستم دور  و اطرافمو خوب نگاه میکنم ببینم آدمی تو سن و سال تو با مشخصات تو رو میبینم یا نه. همش فکر میکنم بالاخره یه جایی همدیگه رو میبینم. به امید اون روز. :)))))))

دخمله 
دخمله 
ولی موس مرا خون اورده 😂😂😂
پاسخ:
الهی بگردم. من عاشق دخترم. دیگه مامان شدن  همینه دیگه. ولی خداییش میدونم خیلی کار سختیه. من اگه بچه نمی یارم بخاطر اینه که در توان خودم نمیبینم ازش نگهداری کنم. فعلا یه چند تا بهانه آوردم ولی این بهانه ها دیگه دارن تموم میشن. شماها کسب تجربه کنین بعدا ازتون راهنمایی خواستم کمکم کنین. آفرین.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی