ناگفته های پنهان زندگی

تحول

شنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۶، ۰۳:۰۷ ب.ظ

رفتم از این مغازه میوه فرروشی کنار اداره میوه بخرم دیدم مغازهه ناپدید شده جاش یه کبابی زدن.

تعجب کردم من خیلی پیش می یومد از این آقاهه میوه میخریدم. خیلی مهربون و خوش برخورد بود. آدم حس خوبی داشت تو مغازه اش.

از این کبابیه پرسیدم این میوه فروشی که قبلا اینجا بود پس چی شد؟؟؟؟

گفت خیلی وقته جمع شده چطور متوجه نشدین؟؟؟؟؟؟؟

راست میگه چرا  دقت نمیکردم.

پرسیدم خب مغازه شون کجا رفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت کلا جمع شده . گفتم چرا آخه؟؟؟؟؟

گفت صاحبش فوت کرد مغازه رو هم بستن.

انگار یه پارچ آب سرد ریختن رو سرم.

چقدر خبر فوت میشنویم این روزا. عارف لرستانی رو هم صبح شنیده بودم.

یه جوری شدم. ناراحت شدم. آقاهه نهایت 40 تا 45  سال سن داشت. نمیدونم یعنی مرگ ما هم ممکنه نزدیک باشه؟؟؟؟؟؟؟

راستش یه خرده شرمنده شدم از 2 تا پست آخری که گذاشتم. من آدم بدی نیستم. اینجا خب کسی منو نمیشناسه. آدمهایی که ازشون حرف میزنم رو هم کسی نمیشناسه. ولی با این وجود یه خرده احساس خجالت زدگی و شرمندگی بهم دست داد.

زشته نباید راجب آدمها اینجوری حرف زد. ناراحت شدم.

ولی پس من کجا نق بزنم؟؟

پیش هیچکس نمیتونم حرف بزنم. بعضی وقتها حس میکنم بعد از اینکه اینجا می نویسم خیلی تخلیه روحی روانی میشم. ولی بعدشم دلم میسوزه برای کسانی که اینجا ازشون بد گفتم. ولی هیچوقت دلم برای همسر نسوخت ها. هیچ وقت.

ولی خب بقیه یه جورایی گناه دارن. درسته یه مشکلاتی دارن ولی خب بازم محسناتی هم دارن که جبران کنه.

نمیدونم الان فاز مهربونی گرفتم فعلا. تا فردا ببینم چی میشم.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۲۶
پرنسس معتمد

نظرات  (۴)

عزیزم تو بد نگفتی فقط روالی که دوست داری برای زندگیت داشته باشی رو گفتی. من که به شخصه درکت میکنم مخصوصا مهمان زیاد داشتن رو. حتی فکرشم خسته م میکنه. آخه آدم (مخصوصا خانوما) یه ظرفیتی دارن. نمیشه بیشتر از حد از خودمون انتظار داشت. 
پاسخ:
راست میگی؟ یعنی من آدم بدی نیستم؟؟؟؟ یه خرده احساس بد بودن بهم دست داده بود. پس به نق زدنام ادامه میدم. مرسی عزیزم که انقده هوامو داری.
اصلا و ابدا احساس گناه نکن واقعا ببین چطور تربیت شدیم که خواستن یه زندگی آروم ونرمال برامون عذاب وجدان میاره نمی تونیم مجازی هم خودمونو خالی کنیم 
امیدوارم از شر مهمونای وقت و بی وقتت خلاص شی :))))))
پاسخ:

مرسی عزیزم که بهم حس خوب میدی. فعلا تا اطلاع ثانوی مهمون ندارم. راست میگی فقط همینجا میتونیم خودمونو خالی کنیم دیگه.

بوس بوس.

اوه به نظرم کاملا حق داری،دیگران باید بفهمن کارمندی فرق داره،گذشته از اون هر رفت و آمدی یه حدی داره.سعی کن وقتی هستن راحت باشی،بی احترامی نکن ولی سختم نگیر.خانواده همسر من دو روز اینجا بودن منکه از سرکار برگشتم عذرخواهی کردم رفتم خوابیدم،بعدم نشستم سر درسم.این خود تویی که چارچوبت رو مشخص میکنی
پاسخ:

باهات موافقم. باید همینطور باشم. جالبه که همه منو تایید کردین. یه لحظه احساس خبیث بودن بهم دست داده بود. پس من خبیث نیستم. حق دارم که نق بزنم.

چه خوبه که راحت برخورد میکنی. من یکمی سختم میشه. ولی خب باید تغییر کنم.

تازه همه حرفاتو چون از ته دل میگی بد جوری به دل می نشینه.
من که از همه حرفات نق زدن هایت و افکارت خوشم اومده.تازه یک چیزایی هم ازت یاد گرفتم.
همیشه همینطوری بنویس.
کاملا از آدمای با صداقت و رک خوشم میاد.
خودت را همینجا خالی کن ما هم هواتو داریم.
تازه همه حرفات راسته دروغ هم نیست.واقعیت شاید تلخ باشه اما واقعیته.نمیشه کاریش کرد.
پاسخ:
مرسی که بهم حس خوب میدی.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی