ناگفته های پنهان زندگی

اتفاقات بعد از .........

دوشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۸:۴۷ ق.ظ

آقا ما بالاخره رسمی شدیم. بالاخره اون کاری که توش بارها و بارها گره افتاده بود و منو تامرز جنون برده برد راه افتاد و کار ما ردیف شد. اما.........................

اما دقیقا از اون روز  که من خبر ردیف شدن کارمو شنیدم یه روز خوش ندیدم. پشت سر هم بد آوردم و اذیت شدم.

اولیش بیماری طولانی دو هفته ای بی سابقه ام بود. چه روزهای سختی رو گذروندم اصلا حتی برای 5 دقیقه هم نتونستم شادی کنم بابت این اتفاق.

بلافاصله بعد از اون بیماری دچار تهوع و سردرد وحشتناکی شدم که حتی با دکتر رفتن و سرم وصل کردن هم خوب نشدم. چند روز درگیر اون بودم. بعدشم کارگر داشتم دو روز اومد خونمون پابه پاش کار کردم و عرق ریختم و هلاک شدم

از همه بدتر دقیقا همون روزی که کارگر داشتم یه موضوعی رو فهمیدم.

روز دومی بود که کارگر اومده بود خونمون و من از لحاظ ذهنی آشفته بودم. کجا رو کی تمیز کنه و پرده ها رو چجوری بشورم و کی آویزون کنم و خلاصه ی همچین درگیریهایی.

همون روز صبح همسر دانشگاه تدریس داشت. گفت نمیرم دانشگاه کار دارم باید برم اداره. گفتم خب باشه. بعدش گفت یه نایلکس بهم بده.

بسیار متعجب نگاش کردم نایلکس خالی رو برای چی میخوای؟

گفت کار دارم میخوام یه وسیله ای رو توش بذارم. نگفت چی رو.

چون خانمه اومده بود منم پرس و جو نکردم ولی برام یه علامت سئوال بود .

تا اینکه آقا تشریف بردن و مامی زنگ زدن فرمودن ماشینو به کجا زدین اینجور داغون کردین؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

یهو برق از سرم پرید فهمیدم برای چی نایلکس میخواست . وسایل تو داشبورد رو بذاره اون تو و ماشینو ببره تعمیرگاه.

شوک شده بودم گفتم من اصلا خبر ندارم. چنان خشمی وجودمو گرفته بود کارد میزدی خون در نمی یومد.

پرسیدم کجاش خراب شد. گفتم کلا سمت راننده یعنی سمت چپ ماشین داغون شد. بنظر میرسه دو تا ماشین بهش زدن. جلو و عقب هم خراب بود.

داشتم منفجر میشدم. خوب فهمیدم قضیه چی بود شب قبلش فوتبال داشت اون بیشعور برای اینکه زود برسه خونه و فوتبال ببینه با سرعت جت رانندگی میکرد. می شناسمش میدونم چطور رانندگی میکنه.

دلش اصلا نمیسوزه. خودش که پول نداده برای ماشین. ماشین خودش که نیست اصلا مراعات نمیکنه اصلا هم دلش نمیسوزه.

انقدر عصبانی بودم نمیفهمیدم چطوری دارم به کارهای خونه میرسم. ولی سعی میکردم خانمه متوجه نشه. کسرمه مایه شرمساریمه که شوهرم میتونه ماشین بخره ولی نمیخره در عوض منو پیاده کرده خودش ماشین منو برمیداره میبره اینجوری هم داغون میکنه.

آخه بار اولش نیست کثافت آشغال. ازش متنفرم.

بحث پول و مادیات جداست. بحث سر اینه که آدم چقدر میتونه بی مسئولیت باشه. چطور یه مرد بار خودشو رو دوش زنش میندازه و عین خیالشم نیست.

مردای دیگه رو میبینم خودشون ماشین میخرن میدن به خانمشون که اذیت نشه. مرد من که چه عرض کنم سربار زندگیم فقط داره سوء استفاده میکنه.

به مادرش گفتم که به پسر عزیزش بگه بره برای خوش ماشین بخره. وقتی یکی لیاقت نداره نباید باهاش مهربون بود.

آخه بار اولش نبود که بگم حادثه بود پیش اومد. و خودشم میدونه من چقدر رو ماشین حساسم و چقدر ناراحت میشم.

پس چطور من مراعات میکنم؟ یه پیراهنی رو میبینم دوست داره خیلی مراقبشم خراب نشه . جدا میندازمش تو ماشین. با احتیاط اتو میکنم. چون میدونم براش مهمه. این درواقع ارزشیه که برای خودش و خواسته هاش قائلم.

اما این که چند بار دید وقتی ماشین آسیب میبینه من چقدر ناراحت میشم باید احتیاط کنه. باید حواسشو جمع کنه.

به ت. خ. مشم نیست مرتیکه. اینه که منو میسوزونه.

جالبه که مادره به خواهرش قضیه تصادفو گفت.

دیروز خواهره زنگ میزنه میگه وای خدا رحم کرد خوب شد شوهرت هیچیش نشد. منظورش این بود که ماشین اصلا مهم نیست. مهم برادرمه که برو خدارو شکر کن سالمه.

حالا جالبه که من قبل از تصادف به خواهره گفته بودم که میخوام برای تولد شوهر براش کت و شلوار بخرم. پررو پررو دیروز به من میگه راستی کت و شلوار خریدین؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!

میخواستم بگم کوفت نمیخرم براش. خجالت نمیکشین؟؟؟؟؟؟؟ چی فکر کردین باخودتون؟؟؟؟؟ منو گاو فرض کردین؟؟؟

اون پسره لیاقت داره من براش قدم بردارم؟؟؟؟؟؟

تازه انقدر پرروئه که اومده از من بیمه بدنه گرفته که پول تعمیر ماشینو از بیمه کسر کنه. از جیب نده مرتیکه.

زهر مارم شد این رسمی شدنم. از چهارشنبه هفته قبل که این موضوعو فهمیدم به قدری عصبانیم که حد و حساب نداره. شبها خوابم نمیبره. همش دارم حرص میخورم.

به خود بیشعورشم نمیتونم زیاد اعتراض کنم. آدم نیست که. وحشیه. هوار میکشه بیشتر آبروی آدمو میبره.

تازه جالبه طلبکارم هست میگه فقط از ماشین سئوال میکنی اصلا از من پرسیدی تو چطورری؟

گفتم والا تو که صحیح و سالم با زبون درازت جلوم وایستادی . چته؟ مشکلت چیه؟ نگران تو باشم؟؟ مگه تو نگران من هستی؟؟؟؟

خیلی اعصابم خرابه.

خیلی دیدم و احساسم بهش عوض شده. اصلا نمیتونم بهش نزدیک بشم. دیشب دیدم اومده طرفم. توقع محبت داره ازم.

توقع داره بگم اشکال نداره. خودت مهمتری.

خب نیستی. برام مهم نیستی. تو مهمتر نیستی. هیچ رابطه ای یه طرفه نیست. خسته شدم از بس تو این رابطه تلاش کردم و از خودم مایه گذاشتم و در عوض هیچی ندیدم.

یه روزی یه جایی آدم میبره. دیگه نمیکشه. نمیتونم ببخشمش. امیدوارم تمام بلاهایی که تا حالا سرم آورد چه روحی. چه جسمی چه مالی یه روزی یکی دیگه سرش بیاره با دوز بالاتر تا بفهمه چقدر دردناکه. مرتیکه.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۱۶
پرنسس معتمد

نظرات  (۶)

چرا این بشر انقد رو داره؟؟
بابت ماشین،ازت معذرت خواهی کرد؟؟
پاسخ:

عذرخواهی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا و ابدا.

طلبکارم بود. میگفت خب ماشینو که خودم درست میکنم.  افت قیمتش هرچقدر شد بهت میدم. دیگه مشکلت چیه؟ با یه لحن طلبکارانه هم میگفت. الانم قرار شده همه پول تعمیر ماشینو از بیمه بدنه ماشین بده. یعنی از جیب اصلا خرج نمیکنه. مطمئن باش پول افت قیمت رو هم نمیده. میشناسمش. خوب بلده شلوغ کنه و کار خودشو پیش ببره. ولی مینا جان یه خدایی هم اون بالا هست. هرچقدر سعی کنه زرنگ بازی در بیاره به خیال خودش سرم کلاه بذاره از یه جای دیگه ش میزنه بیرون. من که راضی نیستم . یه جایی چوبشو میخوره. بد هم میخوره.

رانندگیه هر شخص نشان دهنده شخصیت اوست.ایشون که برای جان و سلامتی خودش ارزش قائل نیست میخواین برای دیگران ارزش قائل باشه.دولت آیینه ملت!
پاسخ:
دقیقا باهات موافقم. هر خصوصیتی که تو شخصیتش هست تو رانندگیشم هست. نه تنها برای خودش برای سرنشینهای ماشین هم ارزش و احترام قائل نیست. نمیفهمم تو ذهنش چی میگذره. مگه میشه آدم مسائل به این واضحی و بدیهی رو نفهمه؟
سلام پرنسس جان. خوبی؟ اول از همه بابت رسمی شدنت تبریک ویژه میگم. تو این بی سر و سامونی کار و شغل واقعا امنیت شغلی داشتن نعمته. برای ماشین هم درسته آدم ناراحت میشه ولی چرا ماشینت رو نمیفروشی؟ شاید اینطوری همسرت مجبور بشه ماشین بخره. ماشینت رو بفروش با پولش برای خودت سرویس طلای سنگین بگیر. (اگه فکر میکنی پولشو رو ازت میگیره) اینطوری هم خیال تو راحت میشه هم همسرت مجیور میشه ماشین بخره و شاید از این به بعد بیشتر احتیاط کنه تو رانندگی
پاسخ:

سلام مژی جونم. خوبی عزیزم؟ مرسی. منم بابت شغلم باید خوشحال باشم. میدونم. اگه کائنات اجازه بدن یکمی شادی کنم حتما سر فرصت اینکارو هم میکنم. خودمم به فکر فروش ماشین بودم. ولی الان تصادفی محسوب میشه. اونم نه یه بار و یه قسمت. مطمئنا خیلی از قیمت افتاده. چون گلگیر و ... عوض کرده و رنگ شده و ...

دیشب ماشینو آورد خونه بعد از حدود یه هفته تعمیرگاه بودن. بد نبود. چون قسمتهای آسیب دیده رو عوض کرده، ظاهرش خوبه زیاد نشون نمیده. یکمی حالم بهتر شد وقتی دیدمش.

حالا باید رو مخش کار کنم بره برای خودش ماشین بخره. داره یواش یواش متقاعد میشه. ببینم چیکار میتونم بکنم.


عزیزم فکر کن همه این اتفاقات می افتاد اما تو رسمی نبودی .

پس حالا حداقل از این لطف خداوند خوشحال باش وقتی نمیتونی خصوصیات همسرت رو تغییر بدی ، از موفقیتهای خودت که میتونی شاد باشی.

یادته بهت گفتم کارت درست میشه ؟

خدا حواسش به ما هست .

برات آرزوی بهترینها رو دارم

پاسخ:
سلام عزیزم. راست میگی اینجوری به قضیه نگاه نکرده بودم. آره یواش یواش دارم از رسمی شدنم خوشحال میشم. از همه مهمتر اینکه شماره پرسنلیم تغییر کرد. این خیلی برام مهم بود. آره گفته بودی درست میشه. مرسی که بهم امید میدی. زندگی بعضی وقتها خیلی سخت میشه (منظورم بیشتر روحی روانیه). باید کنار اومد دیگه.
سلام عزیزم 
رسمی شدنت مبارک 
خداروشکر 
انقدرم حرص نخور فدای سرت دنیا دوروزه خداروشکر اتفاق بدتری نیفتاد 
پاسخ:
سلام. مرسی عزیزم. راست میگی میتونست خیلی بدتر از اینا بشه. بازم بخیر گذشت. خداروشکر.
علت اینهمه دردسر بعد رسمی شدن این است که یک مرغی خروسی گوسفندی گاوی باید قربانی میکردی تا درد و بلا ازت دور بشه.کلا خدا وقتی به بنده اش یک چیز خوب داد باید در عوضش یک حیونی قربونی کنی و به فقیر فقرا بدی.
یا کمک مالی به چند فقیر میکردی.
چون نکردی بلا از همه طرف رو خودت سرازیر شد.منم این اتفاقات برام افتاده.
پاسخ:
یک عدد گوسفند کشتم. یه پولی هم به فقیر دادم. هر ماه هم یه مقدار پولمو  جدا میکنم برای صدقه. ولی بلاها پیش اومد دیگه. چشم خوردم احتمالا.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی