ناگفته های پنهان زندگی

ولنتاینی که گذشت

شنبه, ۷ اسفند ۱۳۹۵، ۰۹:۲۱ ق.ظ

حدود یه ماه قبل از ولنتاین داشتم از یه جایی رد میشدم دیدم یه ست فنجان و قندون یه نفره پشت ویترینه. رنگ آبی. خوشگل بود منو یاد سریال منتالیست انداخت.

یه سریالی هست تو تی وی پرشیا پخش میشه روزهای زوج ساعت 7 غروب به اسم منتالیست. خیلی قشنگه.

منو همسر جدیدا سریالهای این شبکه رو نگاه میکنیم. خیلی خیلی فیلمها و سریالهای خوبی پخش میکنن. چون به زبان اصلی هم هست برای ما دلنشین تره.

تو این سریال یه آقایی هست به اسم پاتریک جین همیشه یه فنجون آبی تو دستشه که داره باهاش چایی میخوره. من چون خیلی به این آقاهه علاقه مندم از فنجونشم خوشم می یاد.

به محض اینکه اینو پشت ویترین دیدم دلم خواست بخرمش. بخصوص اینکه قندون ستشم باهاش بود.

قیمتش 25 هزار تومن. خریدم بردم خونه. خواستم ببرمش اداره که یهو یه فکری به ذهنم رسید گفتم اینو به مناسبت ولنتاین میدم به همسر .

میدونم همسر از این جینگولک بازیها (فنجون و قندون رنگی ست برای اداره) زیاد خوشش نمی یاد.

مطمئنم ازم تشکر میکنه و نمیبره اداره ولی من کادوی ولنتاینمو گرفتم براش دیگه. خب خودش نپسندید. و برای اینکه این هدیه ارزشمند من بی مصرف نمونه خودم میبرمش اداره. (چه فکر توپی)

دقیقا یکماه این هدیه رو یه جایی قایم کردم. روز ولنتاین کادوش کردم گذاشتم رو میز.

وقتی اومد خونه دیدم یه جعبه شکلات قرمز خریده اونم دقیقا مثل پارسال. همون شکلات همون رنگ. ( ای بی سلیقه)

آورد تقدیم کرد به من. نگاش کردم گفتم وای چه خلاقیتی!!!!!!!!!!!

خندید گفت خب چیکار کنم برای ولنتاین شرکتمون همین شکلاتو تولید میکنه دیگه. (واقعا دست کمی از خودم نداره)

ما هم شکلات رو پذیرا شدیم و هدیه اش رو تقدیم کردیم.

عین پیش بینی خودم پیش رفت. فرمودن این لوس بازیها چیه؟؟؟

ما هم اندکی قیافه ناراحت و مثلا تو ذوق خورده به خودمون گرفتیم و سریع نایلکس درآوردیم و فنجان زیبایمان را داخلش نهادیم و آوردیم اداره  و استفاده میکنیم. (فکر کنین اگه خوشش می یومد و میبرد اداره چقدر قلبم میشکست) 

این بود ولنتاینی پر از عشق و محبتمون.

والا آخره ساله و هزار تا کار ریخته سرم. فعلا فقط در حد تئوریه یه سری کارهام امیدوارم به مرحله عمل  هم برسه.

برای این هفته خانمه می یاد خونمون جهت کمک در گردگیری خانه. دو روز وقت گرفتم . سه شنبه و چهارشنبه همین هفته.

امیدوارم هوا هم همکاری کنه و ما گردگیریمون رو انجام بدیم و خانه گند گرفتمون تمیز شه به سلامتی، با امید خدا.

تشنمه . چرا چایی نمی یاره!!!!

فعلا فقط مانتو عیدمو خریدم. دیروز با همسر رفتم با هم خریدیم. اولین باری بود که با هم رفتیم مانتو فروشی. چقدر خوبه شوهر آدم با آدم بیاد خرید. انتخاب خیل راحتتره.

شوهر من متاسفانه از خرید کردن بسیار بسیار فراریه. به زور دیروز بردمش بازار.

فقط هم دو تا مغازه برای من اومد.بعدش رفتیم برای اوشون خرید کردیم.

راستی من یه کاری کردم. بهش گفتم برای تولدش میخوام براش کت و شلوار بخرم. آخ آخ این چه کاری بود؟

این همه پول خرج کنم براش؟؟؟؟؟؟؟؟؟

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۰۷
پرنسس معتمد

نظرات  (۷)

وایییییی چه حالی میداداز کادو خوشش میومد وبهت پس نمیداد:))))
اقاااا جعبه شکلاته رو نابودنکنی مثه اونروزا...
بذار یه موقع نیازشد به یکی عیدی بدی:)
پاسخ:
خدارو شکر که خوشش نیومد. دیگه جعبه شکلات نگه نمیدارم. یعنی کائنات تو  این زمینه همکاری نمیکنه متاسفانه. دوست داره بزنه تو پوزمون. ما هم بالطبع دیگه گولشو نمیخوریم. آره مینا جون. اینجوریاس.
۰۷ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۱۳ خاتون بانو
سلام پرنسس جان
خوبی دختر؟
نمیدونم بعد از چند وقته می ام اینجا.
حتی مطمئن نبودم رمز وبم یادم باشه.
یاد قدیم بخیر.....
میبینم که هنوز تو سر و کله هم می پرین.
من گفتم تا الان یک کوچولو هم بهتون اضافه شده!! خخخ!!
من دیگه توی وب نمینویسم.
سرکار نت ندارم و کلا سخته امدن به وب.
یک کانال دارم که الان حرفامو اونجا می نویسم.
مینا هم هست.
ولی تو فکر کنم اینجا راحت تر باشی
چه خبرا؟ خودت خوبی؟؟
دیروز سالگرد رو شدن خیانت بعضیا بود.
باورت می شه یکسال شد؟
واسه من اندازه چندسال گذشت.
البته که هنوزم حال و احوالم خوب نیست
حقیقتش این وب نویسی هم خاطرات خوبی برام نداره.
یاداوره گذشته ست و بیشتر ناراحتم می کنه

پاسخ:

سلام عزیییییییییییییییییزم. کجا بودی؟ خیلی دلم برات تنگ شده بود. راستشو بخوای یه مدت هم نگرانت بودم. گفتم نکنه اتفاق بدی برات افتاده. از مینا سئوال کردم گفت باهات در ارتباطه خیالم راحت شد.

من خوبم تو چطوری؟؟؟ اصلا اون قضیه رو فراموش کن. گذر زمان همه چی رو کمرنگ میکنه. البته خودتم باید به خودت کمک کنی.

این اتفاق تو سرنوشتت بود. باید می یفتاد و افتاد. دیگه تموم شد. تو هم باهاش کنار اومدی و  تونستی بگذرونیش. دیگه یادآوری خاطرات نکن.

زندگی پر از اتفاقات و سورپرایزه. انشاء الله از این به بعد زندگی روی خوششو بهت نشون میده و سورپرایزهای قشنگ برات ردیف میکنه.

هنوز نی نی نداریم. یعنی راستش نخواستیم که داشته باشیم. آره هنوزم تو سر و کله هم می پریم ولی کلا خیلی بهتر شدیم. به نسبت گذشته الان راحتتر با هم کنار می یایم.

بازم بهم سر بزن. خوشحال میشم.

یعنیا عاشق پستاتم :))))))))))))))
پاسخ:
واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مرسی عزیزم. از بس من خوبم. از بس من گلم. ولی کیه قدر بدونه؟؟؟ والا.
حالا خوبه همون شکلاتم گرفت 
ما که هیچی نگرفتیمواسه هم 
پاسخ:
ما هم اگه دقت کنی برای همدیگه چیز خاصی نگرفتیم. هر کدوم برای خودمون درواقع خرید کردیم. اون شکلاتی که همسر گرفت هم درواقع برای خودش گرفت چون من  شکلات نمیخورم. تپلی میشم. در و تخته خوب با هم جوریم.
😘
عاقا خیلی باحالی😁😁
پاسخ:
خانم شمام باحالی.
واقعا خیلی کلک هستی!!!!!!!
خدا رحم کنه به بچه تون.وقتی مامانش شما باشی.
این کلک هاتو به بچه هات یاد نده.
واقعا باید متولد دی ماه باشی.وگرنه بهمن ماه اینطور دخترایی نداره.
کادو میخری بعدش برای خودت.یعنی دوست نداشتی براش یک کادو بخری؟؟؟
اون درسته سلیقه نداشت اما هر چی بود برات خرید.

پاسخ:
نه برام نخرید. اون شکلات رو اداره شون روز ولنتاین مجانی بهشون میده. اونم بالاخره باید می آورد خونه دیگه. پس من بیشتر هزینه کردم. دیدی؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی