ناگفته های پنهان زندگی

بیماری

دوشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۵، ۰۲:۴۰ ب.ظ

چشمم کردین. مریضم. خیلی هم مریضم. سرما خوردم. همش دستمال به دستم. صدام که اصلا در نمی یاد. یعنی به نفع ملته که صدامو نشنون الان. مخ مخیم چه جور.

همیشه تب دارم. همیشه سردرد دارم. و از اولش گفتم به همکارا که دوستان شماها نمیفهمین. زکام را نباید درمان کرد. سرماخوردگی خودش باید خوب بشه. یعنی دوره داره. باید دوره اش بگذره.

بعد از گذشت چند روز  و رو به موت رفتنمون حالا توصیه جدید به همکارا کردم. که آی ایها الناس به محض اینکه اولین عطسه رو زدین بپرین برین ده تا قرص و شربت بخورین اون ویروسهای لعنتی رشد نکنن تمام وجودتونو نگیرن. والا. خوششون اومده. جا خوش کردن.

چند روزه زندگی نکردم همش در حال فین کردن بودم. دماغم زخم شده. صدام در نمی یاد. همه به من میگن میکروب متحرک.

عین جزامیها ازم فرار میکنن بی معرفتها.

تو این هاگیر و واگیر مسابقه تنیس روی میز هم داشتیم. با این حال نزارم برای دریافت اندکی جایزه رفتم خودمو به آب و اتیش زدم.

درحالیمه نفس نمیتونستم بکشم رفتم با همه مسابقه دادم. جاتون خالی از همه باختم. چرا؟؟ حال نداشتم. نا نداشتم. مریض بودم خب.

تازه زنیکه داره به من راکت دست گرفتنو یاد میده. آی کفرم دراومد. میخواستم بگم داداش. یعنی خانم. ما 6 ساله راکت به دست زندگی کردیم. الان نگاه به اوضاع و احوالم نکن من باخت تو کارم نیست کلا. (بغیر از بعضی تایمهایی که ناخوشم البته)

اینکه می یان به آدم راکت دست گرفتنو یاد میدن شبیه اینه که به یه دکتر قلم دست گرفتنو یاد بدیم. یعنی آقای دکتر خودکارو اینجوری باید تو دستت بگیری.

حالا فکر کنین من چه حالی داشتم؟؟؟؟ تازشم از اونجاییکه از همه باختم جایزه ای هم بهم تعلق نگرفت. (نامردا)

فقط حالم بدتر شد. چس مثقال انرژی که داشتم هم به فنا رفت.

تازشم فردا هم یه مسابقه دیگه تنیس داریم. اونم میخوام برم. اینبار دیگه باید ببرم. هیثیتم زییر سئوال میره.

خیلی حالم بده.

راستی تولدم هم گذشت. همسر بهم کارتشو داد گفت برو هر چی خواستی برای خودت بخر. فقط در نظر داشته باش که باید برای ترم جدید دانشگاه کلی پول واریز کنم.

منم گفتم چشم عزیزم. رفتم طلا فروشی به اندازه یک میلیون و یکصدهزار تومان طلا خریدم. به من چه دانشگاه داری؟

غیر از اون خواهرم و مادرم و مادرشوهرم بهم نقدی هدیه دادن. همکارا هم ظرف اردور خوری دادن قشنگه دوستش دارم.

همین و بس.

راستی ............... حال ندارم تعریف کنم باشه سرحال شدم می یام میگم. طرز تهیه شاورما رو هم قرار بود بگم. می یام میگم بوخودا.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۱/۱۸
پرنسس معتمد

نظرات  (۹)

ای بابا پس حالت خوب نیس ایشالا زود خوب شی 
الف هم میگه سرماخوردگی دوره داره باید بگذره از دکتر رفتن هم ممانعت می کنه ولی من تا می بینم بی حالم میرم دکتر و واقعا چهار روز رو به موت میشم ولی خوب روز پنجم دیگه آدم عادی میشم و سرماخوردگی رفته پی کارش در عوض الف تا بیس روز میکروب متحرک میشه تو خونه ایششششش
ایشالا مسایقات و میادین بعدی چنان راکت بگیری دستت که حساب کار بیاد دستشون :)
پاسخ:

سلام آیلین عزیز. امروز حالم بهتره. مسابقات دیروز رو هم همه رو بردم. حتی یه گیم هم نباختم. دوباره اومدم تو اوج.

حساب کار دستشون اومد.

تولدت مبارک عزیزم. ان شاالله حالت زودتر خوب بشهو این دفعه تمام مسابقاتو ببری.
پاسخ:
مرسی مژی جونم. نی نی خوشگلتو از طرف من ببوس. حالم بهتره. مسابقات ایندفعه رو هم بردم. دلم خنک شد.
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۴۹ قصهدعشق ما
اخی پرنسس جان ملیضی ..... منم مثه تو دماغو ام اما خدا رو شکر اخیرا خیلی سرما نمی خورم..... 
مبارکت بانو خیرشو ببینی تولد منم دو سه روز دیگه ست اما متاسفانه اوضاع بر وفق مراد نیست که جشن و کادو شاهانه بگیرم انشالله سال بعدددددد
پاسخ:
سلام فری جون. سرما خوردگیم بعد از 14 روز مبارزه سرسختانه بالاخره خوب شد. بعد از اون گرفتار یه بیماری دیگه شده بودم.از بس داروهای قوی خورده بودم دچار معده درد شدید و سردرد شدید شده بودم. تا همین دیشب رو به موت بودم. خیلی بد بود. اصلا نمیتونستمغذا بخورم. معدده ام تحمل غذا نداشت. از طرفی از گرسنگی ضعف میرفتم. بسیار روزگاران سختی رو گذروندم. تازشم سرم هم وصل کردم. ولی خوب نشده بودم. حتی دیروز اداره هم نیومدم. فکرشو بکن. من منظم چقدر حالم بد بود که نتونستم بیام اداره.
خوب شدی؟ 
پاسخ:
وای خانم دکتر عزیز. میگما نکنه باردارم؟؟؟؟؟ من الان بچه نمیخوام. از کی حالت تهوع و بی حالی تو بارداری شروع میشه؟؟؟ من از جمعه چنان معده دردی داشتم که تو عمرم تجربه اش نکرده بودم. البته دکترم گفت غذا بهت نساخت. سردرد و تب شدید هم داشتم. خیلی نگران بودم نکنه نی نی داشته باشم. راستی چجوری دورن بارداری خانمها اون شرایط اسفناکو تحمل میکنن. خیلی  سخت بود. خیلی زیاد. اصلا غیر قابل تحمل بود. اینکه آدم همش حالت تهوع داشته باشه خیلی وحشتناکه. تو چطوری؟ دوران بارداریت چطوره؟‌ خوبی؟؟
کجا رفتی ؟ 
خوب نشدی هنوز ؟ 😞
پاسخ:
البته الان بهترم. یعنی از امروز صبح دیگه تونستم غذا بخورم. ولی خب هنوز خیلی میترسم. سرماخوردگیم خوب شد بالاخره بعد از دو هفته مخ مخی بودن صدام باز شد. دلم برای صدای خودم تنگ شده بود بوخودا. ولی بعد از اون بیماری وحشتناک دلم برای سرماخوردگیم تنگ شده بود. ترجیح میدادم تند تند عطسه کنم  و سرفه کنم ولی حالت تهوع نداشته باشم. والا. ملت چجوری بیماری رو تحمل میکنن؟ خیلی سخته.
سلام پرنس جان امیدوارم دیگه حالت خوبه خووووووب شده باشه
هرروز میام نگاه میکنم ببینم حرفی از ولنتاین میزنی یانه ها...
تو هم عاااااااااشق!!! خخخ
پاسخ:
سلام عزیزم. الان خوبم خدا رو شکر. ولنتاین؟؟؟؟؟؟؟؟ الان می یام میگم.
خداروشکر که بهتری 
به نظرم تهوعت واسه مریضی و داروهات بوده 
الان خوب شدی؟ تهوع حاملگی از هفته ٥و ٦ ایجاد میشه 
حالا یه ازمایش بده خیالت راحت شه 
اخ اره حالت تهوع واقعا بده من تا چهارماه داشتم الان خوب شدم ولی الان کمردرد گرفتم و استعلاجیم 
ولی تهوع وحشتناکه من کلا دست به عقم خوب بود همیشه هروقت مریض میشدم استرسی میشدم بوی بد بهم می خورد ، حالا فکر کن حامله هم بشم دیگه خداروشکر که گذشت 😘😍
پاسخ:

واییییییییییی از تهوع متنفرم. آره بنظرم مال همون داروهام بود. آزمایش ندادم. ولی مطمئنم  باردار نیستم.

خیلی سخت بود برات می دونم. خدارو شکر که گذشت. کمردرد قابل تحملتره بخدا. ایشالا نی نیت صحیح و سالم بدنیا می یاد و همه اینا میشه برات خاطرات شیرین.

مرسی عزیزم 😍😘
پاسخ:
خواهش میکنم. بوس بوس.
تولدت بهمن بود یا دی؟؟؟ البته به هوش و زکاوتت میخوره دی ماه باشی.
پاسخ:
بهمنی ام.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی