ناگفته های پنهان زندگی

مدلینگ

دوشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۵، ۰۳:۳۱ ب.ظ

بنظر من مدلینگ یکی از سخت ترین شغلهای جهانه. حالا چرا؟؟؟؟؟

چون خودم تجربه اش کردم. چطوری؟؟

الان میگم.

جونم براتون بگه که خواهر بنده کارمند هستن ولی از دوران طفولیت علاقه شدیدی به آرایشگری داشتن.

یه مدت بعد از دانشگاه کلاس میرفت و منو به زور بعنوان مدل با خودش می برد و هزار و یک بلا سر موهام و صورتم می آورد که چی بشه؟؟؟؟

آرایشگری یاد بگیره. اون موقع ها هر دو مجرد بودیم و  عین سگ و گربه همیشه به جون هم می یفتادیم. منم تا دلتون بخواد نق و نوق میکردم. نمیذاشتم قسر در بره.

تا اینکه خواهر اینجانب ازدواج کردن و بعد بچه دار شدن و بعد کارمند و ....

خطر از سر ما رفع شد و ما رو به حال خودمون رها کردن.

چند وقت پیش متوجه شدم که خواهرم دوباره رو آورده به علاقه دوران طفولیتش. در کنار کارمندی میخواد مدرک آرایشگری رو هم بگیره. ( مسته به خدا)

در روزهای اول به من پیشنهاد داد که می یاد جهت مدلینگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم هپتا. یعنی ابدا. دیگه دم به تله نمیدم. برو یه مدل بیکار پیدا کن. دخترتم هست ماشالا بزرگ هم شده مدل خوبی هم میشه برات.

یخورده لب و لوچه آویزون کرد ولی درنهایت بخیر گذشت و دست از سر من برداشت تا اینکه........

هفته پیش روز دوشنبه بهم زنگ زد گفت من دوره آموزشیم تموم شده فقط باید امتحان بدم  برای امتحان می یای مدل من بشی؟؟؟؟

گفتم دخملی چی؟؟؟؟ چرا اونو نمیبری؟؟؟ گفت دخملی امتحان داره. بیکاره مگه؟

گفتم من بیکارم؟؟؟؟ گفت آره میری خونه لنگاتو دراز میکنی فیلم میبینی دیگه. کار که نمیکنی. کار میکردی خونه ات همیشه گند نمیکرد. غذا مذا هم که همیشه آماده میخری. شوهرت هم که دیر می یاد خونه. فعلا تو دست و بالم از تو بیکارتر ندارم.

گفتم جان من مارو بیخیال شو. من از مدل شدن متنفرم. گفت حالا اینبار رو بیا انقدر ناز نکن.

گفتم چرا فلانی رو نمیبری؟؟؟؟؟ جواب: صورتش تپله نمیتونم خوب درش بیارم.

فلانی چی؟؟؟؟ جواب: سنش زیاده. چروک داره قشنگ نمیشه.

فلانی؟ فلانی؟ فلانی؟؟ رو همه یه عیبی گذاشت.

گفتم چه اصراری داری من بیام؟؟؟؟ گفت خنگول یه مدل خوشگل میخوام که اگه آرایشو خراب کردم (بعبارت دیگه ریدم تو قیافه اش) خیلی ناجور نباشه. حداقل خودش خوشگلی داشته باشه بنظر کارم خوب بیاد.

تازه دوزاریم افتاد خواستم چند تا آپشن دیگه بدم هر چی فکر کردم دیدم نه از من خوشگلتر موجودی نداریم. درنتیجه به دعوتش لبیک گفتم (کاش لال میشدم نمی گفتم)

جونم براتون بگه قرار بود من فقط برای امتحانش برم. بهم گفت راستی من باید یه بار صورتتو آرایش کنم یه تمرینی برام بشه.

گفتم خب بیا خونمون گفت نمیشه باید بریم پیش استادم. ای بابااااااااااااااااااااا.

گفتم خب باشه کی بری؟؟؟ گفت همین امشب.

اون روز ساعت 5 اومدن دنبالمو منو بردن پیش استادش. من هیچ آرایشی نکرده بودم که خانم راحت منو بیارایند.

استادش تا منو دید گفت تو مدل به این خوبی داشتی چرا زودتر نیاوردیش؟؟؟؟؟ ذوق مرگ شدم میخواستم بگم تازه اصلا آرایش ندارم بذار آرایش کنم ببینی چقدر خوشگلم (اصلا هم از خود متشکر نیستم) ولی نگفتم.

چشمتون روز بد نبینه. دقیقا 4 ساعت فکر کنین 4 ساعت من رو یه صندلی ناراحت بی حرکت نشستم تا اون لس موس (خواهر گرامی) منو آرایش کنن. دیگه یکساعت آخر در حال انفجار بودم میگفتم بیشعور تموم نشد؟

میگفت ساکت باش تکون نخور.

بعد از 4 ساعت بیحرکت نشستن و خشک شدن تمامی عضلات بدنم بالاخره رفتم قیافه خودمو دیدم.

باز هم چشمتون روز بد نبینه. نمیدونین منو به چه ریخت و قیافه ای درآورده بود.

بهش گفتم چشمامو چرا وصل کردی به ابروهام؟؟؟

مییگه سایه چشمه خنگه. گفتم میدونم سایه ست. چرا اینجوری؟ شبیه ومپایر (vampire) شدم.

میگه تو نمیفهمی خیلی هم قشنگ شد.

میگم این خط سیاه چیه رو دوتا گونه هام. میگه خنگول اولا سیاه نیست قهوه ایه. دوما رژ گونه ست.

گفتم رژ گونه مگه نباید پخش بشه چرا عین سرخ پوستا دوتا خط صاف کشیدی رو صورتم.

گفت تو بلد نیستی نمیدونی این مد جدیده.

گفتم خب حالا اونها به کنار. لبم چرا آویزونه؟؟؟ چرا خط لبمو کج کشیدی؟؟؟؟؟ درضمن چرا تا نوک دماغم آوردی خط لبو؟

گفت بده لبتو قلوه ای کردم شبیه پروتزی ها شدی؟؟؟؟

گفتم تورو خدا من کی میتونم این آرایشو پاک کنم؟؟؟؟؟

گفت چرا پاک کنی ؟ برو خونه به شوهرت نشون بده.

گفتم قربون دستت نیاز نیست. نذار همچین تصویری از قیافه من تو ذهنش ساخته بشه.

بعد استادش اومد و ایرادای کارشو بهش گفت و نتیجه اینکه نیاز به تمرین بیشتر داره. و مدلشو روز پنج شنبه هم ببره آموزشگاه و دوباره روش تمرین کنه.

گفتم مدل؟؟؟؟؟؟ کدوم مدل؟؟؟ خواهرم گفت خب تو دیگه. قراره روز امتحان تورو ببرم دیگه.

یا خداااااا من بازم باید همچین ساعاتی رو تحمل کنم؟

گفت یه باره دیگه نق نزن.

خلاصه اینکه یه بار دیگه روز 5 شنبه همین بساطو داشتیم. بدتر هم بود چون بعد از آرایش استادش مجبورم کرد ژستهای مختلف بگیرم و عکس هم بندازم.

از مدلینگ متنفرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررممممممممممممممممم

از عکس انداختن و ژست گرفتن بیشتررررررررررررررررررررررررررر

فردا مرخصی گرفتم. که برم مدل خانم بشم و امتحان بده. دعا کنین قبول شه دست از سر کچل من برداره. من طاقتشو ندارم. از الان عزا گرفتم برای فردا صبح.



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۰/۱۳
پرنسس معتمد

نظرات  (۸)

چهههههههه جاااااااالب
منم یک هفته هست مدل دخترخاله ام هستم
اون دوره تخصصی گریم رو میگذرونه
چندروزپیش گریمم کرد 
خیلی باحال شدم
دقیقا لبای منم پروتزی کرد
سایه دودی
وبینیو قلمی کرد
گونه انداخت
یه چال روی چونه درست کرد
اننننقدباحال قیافم عوض شد
کلاگریم رو دوس دارم
همه ی موادوپودروکرم و...انقد نررررررم وباکیفیت
البته یه هفته قبل ترشم پاکسازی صورت برام انجام داد
خییییلی کیف داشت
صورتم صاااف عین اینه شد
کلا ادم یه ذره به خودش برسه بدنیس
اما خب ماها که وقت نمیکنیم
براهمه وقت میذاریم جزخودمون
راستی
باخاتونم تو تلگرام کم وبیش درارتباطیم
الهی بمیرم براش حال روحیش خوب نیس خیلی :(
پاسخ:

چقدر نظراتمون در مورد مدل شدن متفاوته؟ چطور یه همچین کاری بنظرت لذت بخش می یاد؟

من واقعا حوصله شو ندارم. ولی تو که دوست داری و حوصله داری خیلی خوبه که تو این موقعت هم قرار میگیری.

منم به خودم میرسم خوشم می یاد ولی کلا آرایش غلیظ خیلی بهم نمی یاد. بخاطر همین بعد از هر بار مدل شدن سریع میرم پاک میکنم.

کلا مینا جون من آدم کم حوصله ای هستم. خیلی زود خسته و کلافه میشم. اعصابم ضعیفه عزیزم.

اتفاقا خیلی نگران خاتون بودم. من هیچ ارتباطی باهاش ندارم ولی سلام منو حتما بهش برسون. حدس میزدم حالش خوب نباشه. چی بگم والا. ایشالا بتونه با اون قضیه کنار بیاد.


به نظر من برا یه بار مدل شدن جالب باشه
خخخخخ
پاسخ:
واقعا عزیزم؟ به نظرت جالبه؟ ایشالا قسمت میشه شما هم تجربه ش میکنی. اونوقت نیای فحش بدی ها. از ما گفتن بود.
میدونی چیه؟ من اصصصلا اهل ارایش کردن نیستم
خداخودش زحمتشوکشیده خخخ
شایدبراهمین برام جالب بود
تغییرقیافه ی محسوسی داشتم
وگرنه ازاینکه بخوام ساعتها رو یونیت ثابت باشم،خسته میشم
برخلاف توکه میگی کم حوصله ای
من خیییلی اروم وصبورم :)
پاسخ:
خب پس اینه که برات جالب بود. بنظرم نعمت بزرگیه که آروم و صبوری. حداقل از موقعیتهای مختلفی که برات پیش می یاد لذت میبری. ولی من خسته و عصبی میشم. البته سعی می کنم زیاد به روی خودم نیارم. یعنی ظاهرم آرومه ولی از درون حرص میخورم. تو قبلا تو یه عکاسی کار میکردی. هنوزم همونجایی؟ یا ولش کردی؟
بالاخره از قدیم الایام گفتن خوشگلی دردسر داره :)
پاسخ:
صد البته که حق با شماست. آزمون رو هم قبول شد خدارو شکر. نمره خوبی هم گرفت. فکر کنم مدلش خیلی خوب بود.
۲۰ دی ۹۵ ، ۰۰:۰۰ قصه عشق ما
سلام پرنسس جان.....
وااااااای 4 ساعت وحشتناکه....من واسه عروسیمم انقدر معطل نشدم......
زنداداشم وقت ارایشگاه گرفته بود بره شینیون برای عروسی فامیلیش.... دیدم همچین مالی هم در نیومد بعد سه ساعت... شب بعدش گفتم نرو پول ارایشگاه نده بیا خودم درستت کنم شبیه ماه شب چهارده شد ماشلله من دوره ندیدم اما فرز و سریع مدل مو من دراوردی میدم خوشگل هم میشه...
بیا پیش خودم
پاسخ:
سلام عزیزم. واقعا باهات موافقم. منم حس میکنم خودم خیلی بهتر خودمو آرایش میکنم. باشه اگه مجلسی دعوت شدم می یام پیش خودت.
خانم مدل معروف شدی دیگه وبلاگت یادت رفت ؟ 
منم حوصله ندارم متاسفانه 
بعضیا خیلی دوست دارن مدلای مختلف و اتلیه و عکس و اینا ولی ما انگار ذاتا افسرده ایم ؟؟ هااا؟؟؟ 
پاسخ:

نه یادم نرفت. حس و حال نوشتن نمی یاد. البته الان اومده میخوام بنویسم.

بنظرت افسرده ایم؟؟؟؟ منم همیشه برام سئواله چرا حوصله هیج کاری رو ندارم؟؟؟؟ شاید بخاطر اینه که ما وقت آزاد زیاد نداریم. بخاطر همین فرصتی اگه پیش بیاد ترجیح میدیم استراحت کنیم. درسته؟ هااااا؟؟؟؟

نمی دونم والا 
ایشالا همینیه که تو می گی 
وگرنه من هفته قبل نه روز تمام اف بودم حتی تنبلیم میومد زنگ بزنم اتلیه صحبت کنم در این حد 

پاسخ:
چقدر شبیه خودمی. منم همینقدر تنبلم. حتی خیلی وقتها حوصله حرف زدن رو هم ندارم. حالا حرف زدن که خوبه حتی حوصله حرف گوش دادن رو هم ندارم. حال ندارم یکی باهام حرف بزنه. حوصله عکس العمل نشون دادن به حرفاشو ندارم. در این حد!!!!!!!
کار اداره و حرص خوردن رو شوهرت اعصابت را ضعیف کرده برای همین کم حوصله شدی و ترجیح میدی کم بنویسی کم بخونی کم حرف بزنی.کلا به تنهایی و فضای آرام علاقمند شدی.این طبیعیه.چون انسان عصبی دنبال یک جای آروم است.
بعدشم شما از مدلینگ بدت میاد چون قشنگی.اونایی که زیاد علاقه نشون میدهند زیاد به قیافه واقعیشون اعتماد ندارند و از 4 ساعت آرایش فقط زیبایی بعدش را میخواهند.اما شما چون طبیعی قشنگ هستی از این کارها خوشت نمیاد.
پاسخ:
راست میگی ها. هیچوقت اینجوری بهش نگاه نکردم. دقیقا دنبال تنهایی و فضای آرومم. و دقیقا هم به همون دلیل که گفتی مدلینگ رو دوست ندارم. (یک عدد لبخند خبیثانه)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی