ناگفته های پنهان زندگی

شب یلدا

سه شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۳۵ ق.ظ

امشب شب یلدائه.

شب یلدای همگی مبارک باد. شب خوبی رو برای همه دوستان آرزومندم.

فعلا که خدارو شکر برنامه خاصی نداریم برای امشب.

یعنی میتونم راحت رو کاناپه دراز بکشم لنگامو دراز کنم یه سریال زبان اصلی ببینم یه پتو هم رو خودم بندازم و حالشو ببرم.

یه چای داغ به همراه یک عدد خرما هم نوش جان کنم. نه خودم جایی برم و نه کسی رو پذیرا باشم.

بعدشم بخوابم و یه خواب طولانی و آرام داشته باشم.

به این میگن شب یلدای دوست داشتنی.

فعلا که کسی مارو دعوت نکرده. خودمونم جایی قرار نیست بریم. البته فعلا.

چون همسر بنده ددری تشریف دارن بعید ندونین رویای زیبای یلدای آرامبخش منو خراب کنه  و یا منو برداره کشون کشون اینور و اونور ببره یا یه خروار مهمان سرم هوار کنه.

البته من امشب هیچ خریدی برای شب یلدا انجام ندادم و نمیدم. حوصله شو ندارم. به من چه؟

فقط به اندازه ده هزار تومان جگر سیاه ابتیاع فرمودم و قراره امشب خوراک جگر درست کنم (برای اولین بار)

راستی اسکندررو کشتن. ناراحت شدم. جالبه که من طرفدار صفیه سلطان بودم نه کوشم سلطان.

دوست داشتم صفیه دوباره به قدرت برگرده و اسکندر پادشاه بشه.

نمیدونم چرا احساس میکنم سلطنت بیشتر برازنده اونها بود نه کوشم و فرزندانش.

چون از اول از کوشم خوشم نیومد از اینکه هنوز از راه نرسیده خودشو صاحب همه چیز میدید و قصر و تمام خدم و حشم رو حق مسلم خودش میدونست اذیتم میکرد.

خوشم نیومد. من عاشق هما شاه سلطانم. بنظرم خیلی خوشگله ولی همسر معتقده زیاد جذاب نیست.

دیشب مراسم میس ورلد 2016 رو هم دیدم از میس ورلد فیلیپین خوشم اومد خیلی ملیح بود. ولی پوتوریکو برنده شد. بد نبود بانمک بود ولی زیبایی خیره کننده نداشت بنظرم. هیچکدومشون خیلی زیبا نبودن ولی همه خوش تیپ بودن.

ترغیب شدم دوباره برم باشگاه ولی وقت ندارم بوخودا.

در مورد رابطه من و همسر به طرز عجیبی اینروزا باهم خوب کنار می یایم.(آخر زمون شده احتمالا)

فعلا چند روزه با هم خوبیم. (بزنیم به تخته. چشم نخوریم) بعدشم اینکه فردا دوباره کلاس آموزشی دارم.

نیم کیلو هم اضافه وزن داشتم. از بس این رضا و ویدا میخورن. ما هم که هفت روز هفته رو با همیم. در جوارشون همش داریم میخوریم.

ولی خدایش هیچ لذتی بالاتر از خوردن غذاهای خوشمزه نیست. (بدون اینکه نگران اضافه وزن باشی)

چقدر کیک و شیرینی خامه ای خوشمزه ان. من یکی از لذتهای بزرگ زندگیم اینه که برم تو قنادیها قسمت شیرینی تر و کیک های رنگارنگ فقط نگاشون کنم و تصور کنم که خوردنشون چه حالی میده.

آخ خیلی دوست دارم.

امروز موبایلم رایگان بود به مادر و خواهر همسر زنگ زدم و کمتر از 3 دقیقه صحبت کردم دیگه کسی رو ندارم بهش زنگ بزنم. حقم داره میسوزه.

گرسنم شد برم یه چییزی بخورم.

شب یلدای خوبی داشته باشین. اگرم مثل ما خونه نشین هستین از شب بلند و آرامبخشتون نهایت لذتو ببرین و بابت داشتن همچین آرامشی خدارو شاکر باشین دوستان.

تا توصیه های بعدی خدانگهدار.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۳۰
پرنسس معتمد

نظرات  (۸)

۳۰ آذر ۹۵ ، ۱۱:۵۸ تقویم سررسید 96
مشاوره در در ضمینه چاپ سررسید نمیخوای پرنسس معتمد عزیز؟
پارت چاپ....منتظرتون هستم
پاسخ:

نه پارت چاپ عزیز. به کارم نمی یاد.

امیدوارم همیشه تو و همسری خوش باشین
پاسخ:
مرسی عزیزم. همچنین شما و خانواده محترم.
عزیزم یلدات مبارررررک
من امسال تو خابگام جدا از خونواده و همسر و دخترم
ولی احساس ارامش دارم و زیاد ناراحت نیستم
کلی خواراکی خوشمزه گرفتم پتو رو هم دورم پیچیدم و گوشی دستم چی از این بهتر,خخخهه
البته فردا میرم پیش خونواده عزیزم
مهم ارامشه,که من و تو الان داریم همین مهمه,خخخخخ
پاسخ:

مرسی مریم جون. یلدای تو هم مبارک. خیلی هم خوبه اینجوری. متفاوت و آرامبخش. چی از این بهتر؟

واقعا آدم یه زمانهایی  نیاز به تنهایی و آرامش داره. خوبه که این فرصت بهت دست داده و خیلی خوبه که قدرشو میدونی. good luck.

یلدای شما هم مبارک! علاوه بر دیشب امشب هم یلداس! پس دو تا یلداتون مبارک! ان شاالله همیشه با همسریت خوب و خوش و خرم باشید. راستی دخمل گلی م به دنیا اومد. اسمشو گذاشتیم "نیان" به معنی رفیق  ... شریک زندگی ... لطیف و دلپذیر
پاسخ:

آخی نازی. میگم یه مدتیه نیستی. پس دخملی بدنیا اومد. چه اسم قشنگی هم براش انتخاب کردی. خدا برات نگهش داره. دیگه وقت سر خاروندنم نداری. راستی یلدای تو هم مبارک باشه. امسال دخملی هم کنارتون بود. آخخخخخخخخخخخه. از طرف خاله پرنسس ماچش کن.

۰۷ دی ۹۵ ، ۱۶:۵۲ قصه عشق ما
سلام پرنسس جان
مدتی درگیر بودم نخوندمتون.بابا نیم کیلو که چیزی نیست تازه تو هم کارمندی راحتتر برنامه ریزی میکنی برای باشگاه.
البته بستگی به تایم کاریت هم داره.دوستم تو شهرداری ساریه هشت صبح تاااا چهار عصر کارشونه......من که عمرا طاقت بیارم
در این حالت اگه تو این تایم کاری باشی که زنده بمونی هنر کردی عشقم
پاسخ:

سلام فری جون. ولی من همیشه میخونمت عزیزم. ساعت کاری من بدتر از دوستته. 7 صبح تا 3 و نیم بعدازظهر. یعنی نیم ساعت بیشتر از دوستت. و صبح هم ساعت 7 باید کارت بزنیم یعنی ساعت 6 صبح بیدارباش داریم که  بعد از اینهمه سال هنوز عادت نکردم و هنوز از خواب بیدار شدن برام مثل جون کندنه. ولی همچنان زنده ام.

آقاااااا آدرس فری رو به من بده
گمش کردم وهرجادنبالش گشتم نداشتمش :((
پاسخ:
کدوم فری رو میگی عزیزم؟ همون که دستپخت خیلی خوبی داشت؟ شوهرش هم خیلی دوستش داشت؟ هم ولایتی شما هم بود؟؟؟ اونو میگی؟؟؟؟ راستش منم گمش کردم. فری جون اگه اینجا رو میخونی خواهشا یه ابراز وجودی بکن دلم برات تنگ شد عزیزم. آدرستم بذار مینا جون میخواد.
پس اون فری خانوم که قبل از کامنت من باش حرف زدی کیه؟
قصه ی عشق ما؟؟
پاسخ:
اون یه فری دیگه ست عزیزم. همه فری ها که اون فری نیستن عزیزم. راستی مینا  جون تو از خاتون خبر داری؟؟؟؟؟؟؟
۲۰ دی ۹۵ ، ۰۰:۰۲ قصه عشق ما
 واااااای سر من دعواست....
تو دنیا یه فرییییییییی هست اونم منم.....


پرنسس شما با شمیم دوست واقعی هستین یا مجازی..... به دخترک قاق میگم بیا دوست مجازی نبشیم دوست واقعی شیم فکر میکنه من مجردم می خوام بگیرمش  خخخخخخ
پاسخ:
نه عزیزم منم با شمیم فقط دوست مجازی هستیم. رابطه مون فقط در حد کامنت گذاشتن تو وبلاگه. ولی خیلی دوستش دارم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی