ناگفته های پنهان زندگی

دیسپورت

سه شنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۴۰ ق.ظ

آخیش چه زیبا شدم. چه رعنا شدم. چقدر خوبه آدم بوتاکس کنه. تمام چینهای دور چشمم ناپدید شدن. حالا دیگه راحت میخندم. احساس جوانی و شادابی دارم. منم چون خیلی سفیدم پوستم حساسه سریع چروک میشه. پوستهای تیره خیلی مقاومترن.

این دومین باریه که بوتاکس میکنم. بار اول تو فروردین بود که اون موقع هم خیلی راضی بودم. ولی بعدش دکترم رفت کانادا 8 ماه منتظر بودم که برگرده تا برم پیشش.

بوتاکس پیشانی هر 6 ماه و بوتاکس دور چشم هر دو ماه باید انجام شه. من پیشانیم از اولش خوب بود چون زیاد اخم نمیکنم. بخاطر همین پیشانیم خوب مونده بود. ولی دور چشمم خب پوستش خیلی نازکه چروکاش دیگه کاملا مشهود بود.

وقتی حالت عادی بودم هیچ چروکی نداشتم ولی موقع خندیدن چروکها دیده میشد. انقدر بدم می یومد.

راحت شدم بخدا. موهامم ریشه هاش دراومده باید فردا برم رنگ کنم تا جوانی و شادابیم تکمیل بشه.

از خانمهایی که همیشه به خودشون میرسن و همیشه مرتب و تر و تمیزن خیلی خوشم می یاد ولی اکثر این خانمها خونه دارن. واقعا یه خانم کارمند وقت نداره.

من الان چند وقته میخوام برم برای خودم کیف و کفش بخرم وقت ندارم. یعنی وقتی ساعت 4 میرسم خونه انقدر خسته ام که تنها کاری که میتونم بکنم اینه که شام درست کنم آقا اومدن خونه گرسنه نمونن. تازه اونم به زور درست میکنم.

بماند که خریدهای خونه همه بامنه. شست و شو و رفت و روب و سایر زحمات هم به دوش منه.

کلا همسر برای من بیشتر یه پسر نوجوون گستاخه تا همسر. یعنی نقش همسری نداره تو خونه فقط نقش یه پسر پررو و گستاخ و همیشه طلبکار رو داره که همیشه حق با اونه. و من تا زمانیکه باهاش راه بیام کاری باهام نداره.

ولی به محض اینکه باهاش مخالفت کنم یا درخواستی ازش داشته باشم حنجره طلاییش فعال میشه زمین و زمان و پدر  و مادر و هفت جد آدمو می یاره جلو چشم آدم.

اگه بخوام با این آدم زندگی آرومی داشته باشم. باید غذاش همیشه آماده باشه (روی نوع غذا خیلی سخت گیر نیست بارها شده فقط نیمرو خورده یا سیب زمینی سرخ کرده یا املت یا هر چیزی فقط غذایی باشه که سیرش کنه)

لباساش شسته و اتو شده باشه. هر کاری میخواد انجام بده سئوال جوابش نکنم. تفریحاشو داشته باشه. هیچ توقعی ازش نداشته باشم (که البته ندارم (کی جرئت داره؟))

وقتی داره اخبار میبینه باهاش حرف نزنم که احیانا مطلبی رو از دست نده. وقتی می یاد خونه و رو کاناپه دراز میکشه و در حال چک کردن اینستا و تلگرام و ... هست کاری به کارش نداشته باشم.

اگه تو خونه وسیله ای خراب میشه به این تذکر ندم. پول برای خرید مایحتاج خودم ازش نخوام (چون معتقده خودم به اندازه کافی پول دارم و نیازی به پول گرفتن ازش ندارم و اگه ازش پول بخوام میشم پول پرست و رند و خسیس)

اگه تصمیم داره با دوستاش جایی بره جلوشو نگیرم و بذارم آقا راحت باشه. خواسته ای از جانب خودم نداشته باشم. مثلا اگه بخوام تفریح با دوستای من جایی بریم دیگه دارم بهش سخت میگیرم.

ولی خودش شب و نصفه شب هم تصمیم بگیره با دوستاش و خانماشون بریم بیرون من باید همیشه پایه باشم تازه قیافه ام هم نباید ناراحت و شاکی باشه برعکس خیلی خوشحال باشم.

فک و فامیلش که میخوان بیان خونمون باید خوشحال باشم و با روی باز کارها رو انجام بدم همه کارها رو هم خودم به تنهایی انجام بدم و هیچ نقصی تو هیچی نباشه و به هیچ وجه من الوجوه از ایشون توقع کمک نداشته باشم و صد البته مهمان داشتن نباید خللی در سایر وظایف و مسئولیتهام ایجاد کنه.

در ضمن اصلا به هیچ عنوان غر نزنم. نق نق کنم؟؟؟؟؟؟؟ چه جسارتها. خطر دریده شدن را به جان بخرم؟

چه معنی داره زن غر بزنه؟

اگه این چیزها رو رعایت کنم آقا اصلا آقای بدی نیستن خیلی هم خوش اخلاقن. خیلی هم مهربونن. تازه به من محبت هم میکن.

محبتش اینجوریه: مثلا میخواد بغلم کنه ماچم کنه. رو مبل نشسته من تو آشپزخونه میگه بیا اینجا میخوام بغلت کنم.

میگم کار دارم خودت بیا.

میگه بیاااااااااااااااااااا بیاااااااااااااااااااااااااااااااا بیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

باید برم به حضورش تا آقا از خودشون محبت در کنن. تا اینحد گشاده.

دیشب بهش گفتم من تو خونه انگار دارم با یه بیمار قطع نخاعی زندگی میکنم از بس همه کارهاتو من دارم انجام میدم. تو فقط دستشویی رو خودت میری. چاره داشته باشی اونم توقع داری من ببرمت.

یعنی نه تنها تو زندگی کمک و همراهم نیست نه تنها باری رو از رو دوشم بر نمیداره بار اضافه هم رو دوشم میندازه.

اصلا نگین بدعادتش کردی و از اول باید درستش میکردی.

این آدم باید تو خونه خودش تربیت میشد. مادرش باید بد و خوب رو بهش یاد میداد که نداد (چون زیادی مهربونه)

مادرهای زیاد مهربون نمیتونن بچه های خوب تربیت کنن. چون همش ندید میگیرن و بچه ها لوس پررو نق نقو و همیشه طلبکار بار می یان. صد در صد تربیت غلطی داشته و من اگه بخوام اعتراضی بکنم باید عواقبش رو هم پذیرا باشم.

من آدمی نیستم که انقدر بجنگم تا زمام امورو تو دستم بگیرم. با جنگیدن خودم از بین میرم چون اهل جار و جنجال و دعوا و آبروریزی نیستم و این آدم برعکس از آبروریزی نمیترسه از بس گستاخه. و از آدمهای بی آبرو باید ترسید خیلی هم ترسید.

چون اونها چیزی برای از دست دادن ندارن.

خلاصه اینکه اگه من این آدم رو کلا ندید بگیرم و زندگی خودمو داشته باشم و کاری به کارش نداشته باشم میتونم زندگی راحت و آرومی داشته باشم. چون اونم خودبخود و بی دلیل اذیت نمیکنه.

درواقع اون ازدواج براش زود بوده. دلش میخواد خودش باشه و خودش. مزاحم نداشته باشه و کسی کاری به کارش نداشته باشه.

به هر حال من هم تصمیم گرفتم زندگی خودمو داشته باشم و خودم خودمو شاد کنم. کارهایی که دوست دارم انجام بدم بهش فکر نکنم. توقعی ازش نداشته باشم. کاری هم به کارش نداشته باشم. شبها وقتی می یاد خونه حتی باهاش حرف هم نمیزنم که مبادا خلوتشون با موبایلشون به هم بخوره.

البته این شرایط منو اذیت نمیکنه چون من عادت دارم به تنهایی و سکوت.

خوبیش اینه که ساعت کاریش طولانیه و دیر می یاد خونه. تا بیاد من همه برنامه های مورد علاقمو دیدم.

وقتی می یاد فقط بهش شام میدم و بعد به کارهای خودم میرسم و میرم میخوابم.

کلا تا وقتی بیدارم کاری به کارم نداره وقتی میخوام بخوابم میگه میخوای بخوابی؟؟؟؟؟؟؟؟ چقدر زود؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نخواب من حوصله ام سر میره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ولی من توجه نمیکنم میرم میخوابم چون اگه بیدار باشم باز هم باهام کاری نداره سرش تو گوشیشه.

معتاد به دنیای مجازیه.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۲۳
پرنسس معتمد

نظرات  (۱۲)

منم خیلی دوس دارم بوتاکس کنم- اما شهرستانم و میترسم به دکترای پوست اینجا اعتماد کنم-
---
بخدا همسرت یه جواهر داره تو خونه- من یکی که اصلا تحمل ندارم شوهرم همش سرش تو گوشی باشه قاطی میکنم سریع- اما شوهر منم تو کار خونه تنبله- اونم فقط به خاطر این که مامانش دلش نیومده کاراشونو خودشون بکنن :(
پاسخ:

نمیدونم کدوم شهرستانی ولی بوتاکس عمل سنگینی نیست همه متخصصین پوست میتونن انجام بدن.

سرش تو گوشی باشه نه قاطی نمیکنم بعضی وقتا حوصله ام سر میره. ولی خیلی بهتر از اینه که صداشو بلند کنه. عصبانی بشه داد و بیداد راه بندازه مگه ول میکنه انگار تا بی نهایت باید داد بزنه هر چقدر هم هوار بکشه هر چقدر هم جواب ندم باز انگار خالی نمیشه نکبت. خدا خفه اش کنه ایشالا.

مادرها صد در صد مقصرن.

مبارک باشه عزیزم 
تا جاییکه من فهمیدم شوهرت اونقدرها هم بد نیست فقط اینکه قاطی می کنه و داد می زنه خیلی خیلی بده که اونو نمی دونم چطور باید حلش کنی 
مشاوره هم که نمیاد 
در کل سعی کن خیلی دم پرش نباشی و برنامه های خودتو داشته باشی 
باز هوبه که خونوادش خیلی دخالت نمی کنن و ادمای بدی نیستن و ور دلتون نیستن مدام 
پاسخ:

مرسی عزیزم.

آخ آخ دقیقا همینطوره. زود قاطی میکنه.

خدارو شکر هر چی خودش بده خانوادش خوبن. اصلا دخالت نمیکنن و کاری به کارمون ندارن. همیشه هم هوای منو دارن. فقط زیادی مهمون بازی دوست دارن. نمیدونم چرا.


لباساشم تو اتو میزنی؟اخه چرا عزیزم؟کارای کوچیک کوچیک بهش بده انجام بده تا اروم اروم عادت کنه.مثلا با مهربونی بگو عزیزم امشب مثلا سرم درد میکنه میشه لباستو اتو بزنی یا چایی درست کنی یا ...
پاسخ:

آخ فریبا جون اگه بهش بگم سرم درد میکنه نمیتونم اتو کنم میگه اشکال نداره اتو نزن بذار وقتی حالت خوب شد اگرم حوصله نداری بده بیرون اتو کنن. کلا هزار تا راه حل پیدا میکنه تا کار نکنه. نمیشه اینجوری ازش کار کشید و اگه خیلی هم رو این قضایا گیر بدم عصبانی میشه و قاطی میکنه اونقت دیگه آدم به غلط کردن می یفته و میگه چه کاری بود اعتراض کردم و اینهمه حرف شنیدم کار رو که آخرش خودم باید انجام بدم پس بهتره حداقل تو آرامش انجامش بدم و دهن حاج آقارو باز نکنم.

آره عزیزم اینجوریاست.

ینیاااا...عااااااشقتم
بهترین کار ممکن رو میکنی نسبت بهش بیخیالی
اینجوری مسالمت امیززندگیتونومیکنید دیگه
منم مدتیه دارم به خودم میرسم
یه سری دندونامو کشیدم ودندون گذاشتم الان خیلی ردیف وقشنگند
ابروهاموسایه زدم که عاااالی شدند
اون هفته موهامو لِیِر زدم ودیروزم رنگ شرابی زدم
نوبت برا خط چشم وخط لبم زدم
خلاصه که شدم یه چیزدیگه:) 
پاسخ:

عالی بود. آفرین. روحیه ات هم خیلی بهتر شد حتما.

همیشه به خودت برس. حس خوبی به آدم میده. منم امروز نوبت دکتر دارم برای لیزر.

خط چشم و خط لب هم خیلی خوبه آدم راحت میشه. انگار همیشه آرایش داری و خوشگلی.

چهره جدید مبارکت باشه عزیزم. همیشه شاد باشی.

سلام پرنسس جان. من تازه وبلاگ شمارو پیدا کردم. عزیزم خیلی خوبه که صبوری و با صبر پیشه کردن زندگیتو ادامه میدی. شاید وقتی سن همسرت بیشتر بشه اخلاقش هم ملایم تر بشه. ولی من واقعا نمیتونم کسی رو که بخواد دائم داد و هوار کنه تحمل کنم. خیلی سخته. امیدوارم شوهرت هرچه زودتر متوجه رفتار اشتباهش بشه.
پاسخ:

سلام رافائل جان. منم امیدوارم با بالا رفتن سنش عاقلتر بشه و یه سری مسائل رو بهتر درک کنه ولی تا اونموقع باید یه جوری سر کرد دیگه. چاره ای نیست. تنها کاری که میشه کرد اینه که پذیرای زندگیمون باشیم همینجوری که هست. میگن وقتی چیزی رو نمیتونی تغییر بدی بپذیرش. دیگه فکرشم نکن و غصه شم نخور. مگه زندگی چند روزه ؟؟؟ این هم میگذره.

همیشه هم داد و بیداد نمیکنه. اذیتش نکنم اونم کاری نداره و اذیت نمیکنه.

۲۴ آذر ۹۵ ، ۲۱:۰۵ عشق مثل عسل
سلام
من از خواننده های خاموشتم!!
خیلی خوبه که اینقدر قشنگ وقایع رو تجزیه و تحلیل میکنی.
همیشه به نتیجه و هدف خودت و لذت بردن از زندگیت فکر کن.
این شوهر تو با سیاست پیش ببر تا کمتر اذیت بشی.
در پناه حق.
پاسخ:

سلام عزیزم. آره واقعا همه چیز بستگی به نگاه آدم داره. من تو این سه روز تعطیلات بیخیال همه چی بودم اصلا گیر نمیدادم بهش و واقعا کاری باهاش نداشتم. غصه چیزی رو هم نخوردم. گفتم هرچی میخواد بزار بشه. خیلی عجیبه که اخلاقش خیلی خوب شده بود. مهربون بود حتی در کمال تعجب می یومد تو کارها کمکم میکرد. کلا یه ورژن جدید ازش دیدم. خودمم الکی حرص نخوردم. این همه وقت حرص خوردم نتونستم چیزی رو عوض کنم فقط خودمو آزار دادم.

راستی مرسی که از خاموشی در اومدی.

ای رعنا ، ای زیبا؛ ای جوان ...
چه خوبه که به خودت میرسی. آفرین. بهت افتخار میکنم

پاسخ:
موهامم رنگ کردم انقده خوب شدم. آدم خودشم روحیه میگیره وقتی به خودش میرسه. مرسی زیبا جان. منم بهت افتخار میکنم عزیزم.
پرنسس جون رفتی لیزر؟چطور بود؟اخه منم میخوام برم ولی یکم میترسم میگن درد داره
پاسخ:
آره رفتم عزیزم. اصلا هم ترس نداره خیلی سریع هم انجام میشه. درد اصلا نداره ولی خب بعد از هر شات انگار یه شوک کوچیک بهت وارد میشه که اونم کاملا قابل تحمله. چیزی نیست که ازش بترسی. برو زودتر انجامش بده. شک نکن.
۰۷ دی ۹۵ ، ۱۶:۵۹ قصه عشق ما
واااا پرنسس این همسر گرامی با شوهر شمیم داداش نیستن احیانا....بمیرم دخی های خوجل و ناز دست چه زندانبانایی افتادن  بوس بوسی گلم
پاسخ:
اتفاقا منم هروقت خصوصیات داش علی رو میخونم یاد همسر عزیزم می یفتم. خدا نکنه بمیری عزیزم. ما که دیگه عادت کردیم. بوس بوس.
شوهرت از بچه گی عادت کرده غذا اتو و کارهای خونه با مادر و زن خونه است.برای همین الان سخته بهش حالی کرد.
با زبون حالیش نمیشه.فقط یک فیلمی بازی کنی یهو موقع کار زیاد کردن جلوش بیحال بیوفتی و دکترا و پرستارا به شوهرت بگن خانومت نباید کار کنه یا از کار سخت حالش خراب شده.اینطوری بهش شوک وارد میشه و خودش کمک میکنه.
وگرنه حرف تو کله اش نمیره.خودت را خسته نکن.
شوهرت رفیق باز وراچ و کمی عصبی و عجول است.اینجور مردها معمولا باید شکمشون را پر کرد و کارشون را انجام داد تا نق و غر نزنن.سیستمشون اینطوریه.تقصیر خانواده اش بوده.الانم که میگی تا دیر وقت کار میکونه.پس چون خسته میاد اصلا کار نمیکنه.
اگر سخته و بهت فشار میاد یک خانم را ساعتی استخدام کن و هفته 3 بار عصر ها دعوتش کن خونه تا بشوره تمیز کنه لباسها را اتو کنه جارو بکشه اینطوری زحمتت کم میشه.
2 تاتون هم که کار میکنید پس مشکل مالی هم ندارید.
البته شک ندارم از اون تیپ آدمهایی هستی که فقط کار خودت را قبول داری و اهل هزینه کردن برای این کارهای پیش پا افتاده نیستی.
البته درسته کارهای راحتیه اما باید قبول کنی شما کارمند هستی و صبح تا عصر سر کاری.پس وقتت کمه و خسته میای خونه.
.............................
بعدشم خانمهای تو خونه همیشه قشنگترند برای همین همه دنبال زن خونه دار هستند.
زن های شاغل اینقد خسته و کوفته میان خونه که دیگه حوصله خونه را ندارند.
برای همین بیشتر خانمهای شاغل مجردند و برعکس خانمهای خونه دار بیشترشون ازدواج کردن.
پاسخ:

نه از اون تیپ آدما نیستم که کار کسی رو قبول نداشته باشم.. ولی حوصله ندارم کارگر تو خونه ام باشه. حس میکنم یه مزاحمه. ترجیح میدم خودم کارها رو انجام بدم ولی شخص اضافه ای تو خونه ام نباشه.

واقعا تقصیر مادرشه که اینجوری بار اومده.

چقدرررر شوهرت اخلاقاش مثل شوهر منه، اینجا که گفتی میخواد محبت کنه هم تو رو از آشپزخونه صدا میزنه، خدایی فکر نمیکردم یه نفر دیگه هم در دنیا وجود داشته باشه که به اندازه همسر من تنبل باشه و این کار و بکنه که دیدم الحمدالله همشون عین همدیگه هستن!!
امااان از دست این مامانا با این پسر تربیت کردنشون:/
پاسخ:
واقعا؟ شبیهن به هم؟ شوهر تو هم تنبله؟ واقعا تقصیر ماماناشونه. شما تو کدوم شهرین؟ اگه میشه بهم بگو. مرسی عسیسم.
از دیشب تا حالا تمام آرشیوت رو خوندم:D
آره عزیزم شوهر منم به شدت تنبله، انقد تنبله که بعضی وقتا حوصلش نمیکشه چنگال دستش بگیره به من اشاره میکنه با چنگالم غذا رو هدایت کنم سمت قاشقش! انقد تنبله که حاضره بدون بالش و پتو بخوابه ولی نره از تو اتاق برای خودش بالش بیاره! انقد تنبله وقتی دراز کشیدیم پای تلویزیون میخواد بغلم کنه فاصله ی نیم متری بینمون رو حالش نداره بغلطه بیاد، هی صدا میزنه بیا بغلم :/
ما اصفهانیم عزیزم، البته نه خود اصفهان، یه شهری ده کیلومتری اصفهان
پاسخ:

چه جالب. شوهر منم همینه. به خونه که میرسه فقط میره رو کاناپه دراز میکشه و کنترل ها دستش میگیره و فقط و فقط برای دستشویی رفتن از جاش بلند میشه. برای مابقی کارهاش من هستم دیگه. چر ا اون به خودش زحمت بده. حتی این دوران بارداری هم از وظایفم اصلا کم نشده. همچنان باید در خدمتش باشم. من نمیدونم این حجم از گشادی از کجا سرچشمه میگیره.

تمام آرشیو رو خوندی؟؟؟؟!!! چه حوصله ای. مرسی عزیزم که به جمع دوستام پیوستی.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی